در انتظارِ سرانجامِ وداع من با جهان، شاید روزی در سکوتی آرام فرا رسد بیآنکه اندوهی نمایشی در کار باشد. آرام، همانگونه که غروب بر شانهی آسمان مینشیند. من خواهم بود و نفسی که کوتاهتر از همیشه میشود، نفسی که آهسته برمیخیزد و بیادعا فرو مینشیند، چنانکه شمعی در پایانِ شب، بیجدال با تاریکی خاموش شود؛ چنانکه قطرهای در آغوشِ موجهایِ دریا ناپدید میگردد.