در انتظارِ سرانجامِ وداع من با جهان، شاید روزی در سکوتی آرام فرا رسد بیآنکه اندوهی نمایشی در کار باشد. آرام، همانگونه که غروب بر شانهی آسمان مینشیند. من خواهم بود و نفسی که کوتاهتر از همیشه میشود، نفسی که آهسته برمیخیزد و بیادعا فرو مینشیند، چنانکه شمعی در پایانِ شب، بیجدال با تاریکی خاموش شود؛ چنانکه قطرهای در آغوشِ موجهایِ دریا ناپدید میگردد.
هدایت شده از Tweety
اگه تو هم قند روزای تلخ کسی نیستی این پستو فوروارد کن.
در تاریخ بنویسید روزی روزگاری دشمنان سرزمین ایران گفتند برای کمک می آیند، برای نجات، برای شعار زن زندگی آزادی، برای آبادی. بنویسید عده ای باور کردند، خواهش کردند، تمنا کردند که اهریمن بیاید و نجاتشان بدهد، بنویسید که اعلام جنگ کردند و اولین خونی که ریختند خون دختر بچه های دبستانی بود.
در تاریخ بنویسید رهبری که با وجود همه اصرارها به پناهگاه نرفت و خواست مانند مردمش باشد، در دفتر کار خود به شهادت رسید.
هدایت شده از خبر فوری
10.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️حواستون هست دیگه؟ دارید روی خون زن و بچه ایرانی میرقصید
@AkhbareFori | khabarfoori.com