داستان علاقه من به قرمه سبزی خیلی قشنگ بود طوری که تو هیچ رابطه ای نمیشد پیدا کرد !
یه روز بدترین و چرت ترین غذا رو سفارش دادم و صرفا فقط برای تجربه این کارو کردم اما پشیمون شدم .
اونجا بود که عمویه گرامی با ولع داشت قرمه سبزی میخورد و من با حسرت داشتم نگاهش میکردم قطعا اگر اون نگاه من به یک آدم بود الان چندین سال عاشق هم بودیم ؛/
و الان حدودا چهار ساله که میزان علاقم به قرمه سبزی کم نشده برام جالبه اینکه بدترین غذایی که دوست نداشتم شده بهترین غذایی که دوست دارم میدونم موضوع چرتی برای نوشتنه اما....
دوست داشتم این خاطررو ثبت کنم و به اشتراک بزارم که هیچ وقت نخواید همه چیزو تجربه کنید مخصوصا در مورد غذا !
(من یه احمقه تجربه گرم)
_راشا