eitaa logo
ماه‌گرد
246 دنبال‌کننده
11 عکس
17 ویدیو
1 فایل
🍃| بخوان،ببین،بشنو، ازآقا‌ امیرمهدی، پسری دهه هشتادی که در ساعات اولین ماهگرد عقدش شهادتش امضا شد :) 📍مزارِاو : تهران -بهشت زهرا -قطعه۴۲ -ردیف۲۵ -شماره۳۸ 🔸️شنواهستم:) @Mah11gard 🔹️کپی؟! به هر طریقی که باشد؛ فقط از #آقا_دوماد ها شرعا حلال نیست!!!
مشاهده در ایتا
دانلود
روایتی از پدر شهید: "شـهـیـد عزیزمان در راستای تبعیت از رهبر شهیدمان علاقه زیادی به مطالعه و کتاب خوانی داشت به طوری که در طول یک الی دو روز، یک الی دو کتاب را اعم از کتاب سرگذست شهدا، تاریخ اسلام، تاریخ ایران، تاریخ چهارده معصوم و انبیاء و شناخت یهود و صهیونیسم و کتاب های علمی را میخواند و در طول سفر ها و ایام فراغت با استفاده از هدفون و گوش دادن به پادکست از وقت های خالی نهایت استفاده را میکرد و در دورهمی های خانوادگی و دوستان سعی میکرد با بحث های علمی، تاریخی و فرهنگی از این اوقات نهایت استفاده را بنماید." ¹¹| @mah_gard
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
-fa.pdf
حجم: 3.9M
به یاد شهید که شب های جمعه سوره واقعه اش ترک نمیشد ؛ شب های جمعه را زین پس سوره واقعه تلاوت کنیم:) ¹¹| @mah_gard
هدایت شده از  شهید محمدصالح کیخا
✨ هر شنبه، مهمان نام و یاد یکی از شهیدان می‌شویم. قرارمان این است که در طول هفته، ثواب هر کاری را، هرچند کوچک، به روح آن شهید هدیه کنیم. شاید سهم ما تنها یک لبخند، یک دعا، یک نماز اول وقت یا دست‌گیری از کسی باشد. باشد که این قرار هفتگی، دل‌های ما را به آسمان نزدیک‌تر کند و یاد شهدا را در زندگی‌مان زنده نگه دارد. ✨این هفته، همسفر ما: [شهید امیرمهدی کوهپایه، همکار شهید محمدصالح کیخا] 🇮🇷کانال شهید محمدصالح کیخا در پیام‌رسان‌های ایتا و بله 🇮🇷
هدایت شده از  شهید محمدصالح کیخا
امیرمهدی کوهپایه به نوشته‌ی همسر ایشان 🔸امیرمهدی متولد بهمن ماهِ سال ۸۲ بود. در رشته‌ی ریاضی درس خوانده بود و در شرکتی به برنامه‌نویسی مشغول بود. 🔹او در سن ۲۲ سالگی ازدواج کرد. ۱۱ بهمن ماه 1404، در روز ولادت حضرت علی اکبر (ع) در حرم حضرت معصومه به جمع رفقای متاهل پیوست و دقیقا در اولین ماه گرد عقد خود در ۱۱ اسفند به شهادت رسید. 🔸از کودکی، مادر خط قرمزش بود و حسابی هوایش را داشت. این، هم در کلام و هم در رفتارش مشخص بود. 🔹بی‌نهایت عاشق بچه‌ها بود و سعی می‌کرد به هر شیوه‌ای که شده آنها را سرگرم کند تا لحظه‌ای وقت گرانقدر خود را در فضای مجازی هدر نکنند. برای بچه‌های کوچک، کودکی پنج ساله می‌شد و برای نوجوان‌ها پر از هیجان بود و شور و نشاط. 🔸غیبت هم خط قرمز او بود. هیچ‌وقت اجازه نمی‌داد جلویش غیبت شود؛ یا در آن جمع نمی‌ماند، یا سریع بحث را عوض می‌کرد. وقتی کسی غیبت می‌کرد، حتی حالت چهره‌اش عوض می‌شد و واقعاً حالش بد می‌شد. حتی یادم می‌آيد که در جلسات خواستگاری دوبار این سوال را از من پرسید که در محیطی که در آن غیبت می‌شود چه واکنشی دارم. و بیش از سه بار تاکید کرد که از غیبت بیزار است. برعکس آدم‌هایی که فقط لب و دهان هستند، در یک ماهی که کنارش بودم دیدم که حتی در گفتگوها اجازه نمی‌دهد جمله‌ای که به غیبت ختم می‌شود، به اتمام برسد. 🔹آخرین گفتگویی که با هم داشتیم و پیامی که از او به دستم رسید این بود: «قرآن بخوان تا دلت آروم بگیره» نمی‌دانستم چرا این‌قدر به خواندن قرآن تأکید دارد، تا اینکه یک ساعت بعد فهمیدم… او همیشه برای آرام شدن، به قرآن پناه می‌برد. و من هم یک ساعت بعد در اوج دلشوره غرق شده بودم ... سعی کردم به گفته‌ی او عمل کنم و به قرآن پناه بردم همانند اویی که تمام پناهش قرآن بود... 🇮🇷کانال شهید محمدصالح کیخا در پیام‌رسان‌های ایتا و بله 🇮🇷
🍃- - - هر موقع که قرآن پخش می‌شد به شدت آروم میشد، از کلامش از نگاهش و از رفتارش میشد این را فهمید:)... ■ ختم قرآن به نیت فرج و قوتی برای سربازان اسلام ... هدیه میکنیم به <شهید امیرمهدی کوهپایه> ■ روی همین متن یا لینک زیر بزنید و قسمتی که تلاوت میکنید رو انتخواب کنید🙂👇 https://dorkhani.ir/ks267 ¹¹| @mah_gard 🍃 - - -
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امشب، یازدهمینِ دیگری‌ست از روزی که «ما» شدیم؛ هشتمین ماه‌گردِ همسرت بودن هفتمین ماه‌گردِ همسرشهید بودن هشت ماه است که هر یازدهمِ ماه، به جای میزِ دونفره‌مان، کنار مزارت می‌نشینم؛ با دلی که هنوز برای «ماهگردِ ما» ذوق می‌کند... امشب، هشتمین ماهگردمان مبارک، امیرمهدی‌(:🤍 ¹¹| @mah_gard
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
18.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
-🇮🇷- دل ها تنگ است، اما قدم ها سست نیست؛ داغ هست ، اما ایستاده‌گی هنوز جریان دارد. برای مَردی که رفت، برای مردمی که چشم به فردا دارند، و برای وطنی که خونِ جوان‌هایش را به یاد دارد، اگر روزِ ایستادن برسد، من همان همسرِ تو ام مردِمن؛ که با تمامِ دلتنگی‌اش، کفِ میدان می‌ایستد..! ¹¹| @mah_gard
ء... بلاخره رسیدیم به کلاس دوم که با آقایون مشترک بود؛ همین که داخل شدیم رفتیم کنجی و روی صندلی ها نشستیم. ایشون سمت دیوار بود و به فاصله ی یک صندلی من نشستم ؛ برعکس یه سری آدم هایی که با محرمیت کنار هم نشسته بودن ما هنوز محرم نشده بودیم . کمی که گذشت یک آقای دیگه با زوجش کنار من نشستند و آقا سمت صندلی من نشسته بود! داشتم تو دلم کلی غرغر میکردم سر مرده که یعنی انقدر شعور نداشت به خانومش بگه سمت من بشینه؟! تو همین فکرا بودم که دیدم شهید با اخم جلوم ایستادن،و خیلی جدی گفتن:«اگه میشه شما بفرمایید اون سمت!» نمیدونستم چه واکنشی باید از خودم نشون بدم، ولی ته دلم خیلی خوشحال شدم از شدت فهم، آقایی و غیرتشون. داشتم تحسینشون میکردم و رضایتی که از این کارشون به دلم نشسته بود رو مرور میکردم که کتاب هایی جلوم قرار گرفت و پشت بند اون کتاب ها صدای ایشون رو شنیدم که گفتن:«من برای اینکه وقتم اینجا تلف نشه این کتاب ها رو اوردم بخونم شما کدومش رو میخونید؟!» شوکه شدم‌؛ توقع نداشتم این قدر جزئی نگر و اهل عمل باشن. و این کار هاشون هر بار یقینم رو برای بلهای که گفته بودم پر رنگ تر میکرد... از بین کتاب ها من کتابی که درباره‌ی صفات امیرالمومنین(ع) بود رو انتخاب کردم و نگاهی به فهرستش انداختم. تمرکز نداشتم و گه‌گداری کتاب رو میبستم ولی ایشون نیمی از کتاب رو همونجا تموم کردن! با اینکه میگن مردها تک بعدی هستن ولی ایشون هم کتابشون رو خوندن و هم در کلاس حضور داشتن و گه‌گداری هم راجب صحبت های استاد با من حرف میزدن؛ ولی من کتاب دستم بود و همچنان محو غیرتی که برام به نمایش گذاشته بود شده بودم و در تحسین کارش فرو رفته بودم. ¹¹| @mah_gard