فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌹
🌺صبح است و یک سبد گل
🌸تـقدیم هر نگاهت
🌺هرگـل سلام دارد
🌸بر روی همچو مـاهت
🌺خورشید زرفشان داد
🌸صدهـا سـلام دیگر
🌺از مـن درود بر تو
🌸زیبـا و خوش پگاهت
🌺مـهربـانـان سـلام
🌸صبح سه شنبه تون زیبـا
╔═🌸🌿☃.══════╗
𝕁𝕠𝕚𝕟➲ @mah_mehr_com
11.83M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#کارتون 😍
کارتون دوس داشتنی "بره ناقلا"🐑
این قسمت: "مهمونی حیوانات "
╔═🌸🌿☃.══════╗
𝕁𝕠𝕚𝕟➲ @mah_mehr_com
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
آماده شدن برای محرم🏴🏴🏴
السلام علی الحسین"
"و علی علی ابن الحسین"
"و علی اولاد الحسین"
"و علی اصحاب الحسین"
╔═🌸🌿☃.══════╗
𝕁𝕠𝕚𝕟➲ @mah_mehr_com
24.93M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏴 #ماه_محرم فرصتی خاص برای عاقبت بخیری فرزندانمون......
👈از همون اول هم یاد بدیم هر حرکتی به قصد #فرج❣
@mah_mehr_com
29.95M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📍 #انیمیشن نیکو و نیکان
📌 داستان نیکو و نیکان مجموعه ای برگرفته از کتاب «یکصد و پنجاه درس زندگی» آیت الله مکارم شیرازی است که به تبیین معارف و اخلاق اسلامی در راستای ترویج سبک زندگی اسلامی برای نوجوانان و کودکان می پردازد. این مجموعه داستانی درباره یک خانواده 5 نفره است که شخصیت اصلی داستان خواهر و برادری به نام های نیکو و نیکان هستند که در زندگی روزمره خود با چالش هایی مواجه می شوند.
📌 قسمت اول: حسادت
@mah_mehr_com
🌈حتما برای دوستان خودبفرستید🙏
┄┄┅🍃🌸♥️🌸🍃┅┅
#آموزشی
#چگونه_ زیستن
#کودکانه
به جای گریه کردن، مثل شیر قوی باش
اگر خدای نکرده، بیفتی زمین، دست و پایت زخمی شود، از زخمت خون بیاید، چه کار می کنی؟
می ترسی؟ جیغ می زنی؟ گریه می کنی؟
با این کارها که زخمت خوب نمی شود!
پس به جای گریه کردن، این کارها را بکن:
1- نترس و هول نشو! مثل شیر قوی باش.
2- جای زخم را با آب بشور تا تمیز شود.
3- جعبه ی کمک های اولیه را باز کن و کمی بتادین روی آن بریز تا ضدعفونی شود.
3- یک پارچه ی تمیز روی زخم بگذار. فشارش بده تا خون، بند بیاید.
4- یک چسب زخم روی زخمت بزن. یا با پارچه ی تمیز روی زخم را ببند.
@mah_mehr_com
یکی بود یکی نبود. توی یک روستای سرسبز پسری بود به اسم عجول مجول. کارش چه بود؟ هیچی، فقط عجله! نه به حرفی گوش می داد، نه به حرفی فکر می کرد. چرا؟ چون که همیشه عجله می کرد. تازه! خیلی زود هم تصمیم می گرفت.
عجول مجول هزار و یک قصه دارد. هزارتاش مال من و یکی اش مال شما.
یک روز عجول مجول تصمیم گرفت به جنگ اژدها برود. او بدون اینکه به ننه جونش چیزی بگوید لباسش را پوشید، کلاهش را به سر کرد و راه افتاد. هنوز از پله های خانه پایین نرفته بود که گربه تپلی او را دید.
میومیو کرد و گفت:« عجول مجول! راستش را بگو، با این عجله کجا می روی؟» عجول مجول گفت: «می روم جنگ! جنگ اژدها.»
گربه تپلی کمی ترسید. عقب پرید و گفت: «اژدها؟ چه چیزها، چه حرف ها! مگر اژدها وجود دارد؟»
عجول مجول گفت: «بله که وجود دارد. خودم شنیدم. از ننه جونم شنیدم. ننه جونم گفت که یک اژدهای بزرگ پشت کوه نشسته و جلو آب چشمه را گرفته.»
عجول مجول این را گفت و راه افتاد. گربه تپلی هم دنبالش دوید.
یک مرتبه عجول مجول ایستاد و گفت: «خانه اژدها پشت همین کوه است. اما کوه بلند است. تا پشت کوه یک عالمه راه است. همین جا می مانم تا اژدها خودش بیاید.»
اما آنجا کوه نبود. فقط پوشال گندم و جو بود. غذای زمستان گاو و گوسفندها بود. یک دفعه چیزی پرید جلو پای عجول مجول. عجول مجول صبر نکرد که ببیند کی بوده و چی بوده. داد کشید: «ای اژدهای بدجنس آمدی؟ الان حسابت را می رسم.»
اما کسی که پریده بود جلو، اژدها نبود. بزی بود. بزی ترسید، لرزید. مع معی کرد و گفت: من که اژدها نیستم. من بزی ام.»
عجول مجول نگاه کرد. بزی را دید. فهمید که اشتباه کرده است. گربه تپلی گفت: «دیدی گفتم اژدها وجود ندارد.» بزی گفت: «راست می گوید. وجود ندارد. من که توی این مزرعه تا به حال اژدهایی ندیده ام.»
عجول مجول اخمی کرد و گفت: چرا دارد! ننه جونم خودش گفت. همین دیشب وقت خواب گفت.»
گربه تپلی و بزی به هم نگاه کردند و خندیدند. گربه تپلی گفت: «توی قصه بود.»
بزی گفت: «آره حتما توی قصه بوده. جای اژدها همان جاست. توی شهر قصه هاست.»
عجول مجول فکر کرد. حرف های ننه جونش یادش آمد. ننه جونش اول حرف هایش گفته بود: «یکی بود و یکی نبود.»
آن وقت اهسته پرسید: «پس اژدها توی قصه بوده؟»
گربه تپلی گفت: «توی قصه بوده. از همان قصه هایی که می گویند: به سر رسید، کلاغه به خانه اش نرسید.»
عجول مجول باز هم خوب گوش نکرد. خوب فکر نکرد. مثل همیشه عجله کرد. یک دفعه شروع کرد به دویدن. همان طور که می دوید داد کشید: «چی؟ نرسید؟ بیچاره کلاغه که به خانه اش نرسید. من رفتم تا او را پیدا کنم.»
عجول مجول می خواست به سراغ کلاغه برود.
@mah_mehr_com
#تزیین_غذای_کودک
کوچولوها گاهی غذا و میوه نمی خورند، تزیین زیبای غذا میتونه بچه ها رو تشویق به مصرف بهتر و بیشتر مواد غذایی سالم کنه و باعث رشد بهتر بچه ها بشه
.
✔️پیشنهادهای طلایی برای کودکان بیاشتها و بدغذا
-- سبزیهایی مانند کرفس، هویج، نخودفرنگی و سیب زمینی را کاملاً بپزید. (له نشود؛ بلکه کمی ترد باشد و بگذارید کودک آن را با دست بردارد و میل کند).
-- کمی ماست چکیده روی سبزیهای پخته بریزید یا سبزی را با نان و پنیر به او بدهید.
-- اگر میوه نمیخورد، آن را رنده کنید یا به تکههای کوچک تقسیم کنید و با کمی خامهی پاستوریزه یا به شکل پوره یا کمپوتِ کمشیرین بدهید.
-- اگر کودک تمایل به خوردنِ گوشت ندارد، بهتر است گوشت را به قطعاتِ بسیار ریز تقسیم کنید تا مثل حلیم گندم بهخوبی پخته شود.
@mah_mehr_com