‹ مَحــٰـاءْ ›
-
حتی دلش لک زده برای شلوغیِ دور حرم ؛
آدمی که از شلوغیهایِ دنیا بیزار بود ..
‹ مَحــٰـاءْ ›
-
گلهای نیست اگر غصهی بی حد داری ؛
خلوتی هست که در گوشهی مشهد داری ..
یکی از دلخوشیای قشنگِ زندگی ؛
نشستن تو صحنِ انقلاب حرمِ
امام رضا و زیارتنامه خوندن :))
‹ مَحــٰـاءْ ›
-
به تو امید دارم من شبیه آن دختربچه ؛
که هرباری زمین افتاده بابا را صدا کرده :)
خدایا ؛
ما تَوَهم میزنیم که خودمون
میتونیم درستش کنیم ..
ولی خب کاری از ما ساخته نیست
چشمِ امیدِ ما فقط شمایی :)
‹ مَحــٰـاءْ ›
-
هزار مرتبه از ریشه ، ریشهکَن شدهام ؛
اگر که خم نشدم چون تو استخوان منی ..