👈علل ترس برخی از کودکان از مدرسه:
🔹کم رویی و احساس شرمساریی در جمع که نوعی هراس اجتماعی است.
🔸عدم تطابق کودک با محیط مدرسه، آموزگار و هم شاگردیها
🔺معلم بد و توقع زیاد او از #کودک و نیز پیشرفت نکردن کودک
🔹تهدید، #تنبیه ، #تحقیر و #سرزنش کودک توسط کارکنان مدرسه
🔸#اضطراب_جدایی از مادر
🔺بیماری مادر یا یکی از اعضای خانواده و ترس کودک از مرگ آنها
🔹به دنیا آمدن فرزند جدید در خانواده و عدمتمایل کودک به جدا شدن از #خانواده و ترس از اشغال جایگاهش
🔸بیان خاطرات ناخوشایند اطرافیان از مدرسه
#مدرسه
#ترس #اضطراب
@mahdirezavash
#لطیفه😁
یه سری دیوونه رو با هواپیما✈️
داشتن از شهری می بردند شهر دیگه
وسط راه خیلی #سروصدا و شلوغ بازی درآوردن 🏃♂🕺🤑😜😎
👨✈️#خلبانه دیگه تحمل نداشت 😬🤕
به دستیارش گفت برو اینارو ساکت کن
دستیار بعد چند دقیقه برگشت
#خلبان دیگه صدایی نشنید 😳😳
پرسید : چکارشون کردی که اینطور
آروم شدن؟ 🤔
گفت : در هواپیما رو باز کردم گفتم برید تو حیاط بازی کنید...
😂😂😜
🌷🌹🌷🌹🌷
#احکـــامشرعی🌷🌹🌷🌹🌷
✅#کودکان و افراد دیوانه وکسی که قدرت بر انجام تکالیف شرعی ندارد مکلف نبوده وعملی بر او واجب یا حرام نیست❌
(مثلاً اگر #کودک یا دیوانه دروغ بگوید
یا #نماز نخواند عذاب نمی شود)
✅خرید و فروش با شخص #دیوانه از نظر شرعی صحیح نیست. ❌
https://eitaa.com/mahdirezavash
♻دلسوزی #ملک_الموت برای دو نفر♻
💚روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نشسته بود ، #عزرائیل به زیارت آن حضرت آمد ، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از او پرسیدند :
ای برادر! چندین هزار سال است که تو مأمور قبض روح انسانها هستی، آیا در هنگام جان کندن آنها دلت برای کسی رحم آمد؟
عزرائیل گفت: در این مدت دلم برای #دو_نفر سوخت :
1⃣ اولی روزی دریا 🌊 طوفانی شد و #امواج سهمگین دریا یک کشتی را در هم شکست، همه سرنشینان کشتی⛵️ غرق شدند، تنها یک #زن_حامله نجات یافت، او سوار بر پاره تخته کشتی شد و امواج ملایم دریا او را به ساحل آورد و در جزیره ای افکند ، در این میان فرزند پسری از او متولد شد، من مأمور شدم جان آن زن را قبض کنم، دلم به حال آن پسر سوخت.
2⃣ دومی هنگامی که #شداد_بن_عاد، سالها به ساختن باغ بزرگ و بهشت بی نظیر خود پرداخت، و همه توان و امکانات و💰 #ثروت خود را در ساختن آن صرف کرد، و خروارها طلا و گوهرهای دیگر برای ستونها و سایر زرق و برق آن خرج نمود تا تکمیل شد.
وقتی که خواست از آن دیدار کند، همین که خواست از اسب 🐎 پیاده شود و پای راست از رکاب بر زمین نهاد، هنوز پای چپش بر رکاب بود که فرمان از سوی خدا آمد که جان او را قبض کنم.
آن تیره بخت از پشت اسب بین زمین و رکاب اسب گیر کرد و مرد، دلم به حال او سوخت از این رو که او عمری را به امید دیدار بهشتی که ساخته بود به سر برد، سرانجام هنوز چشمش بر آن نیفتاده بود ، اسیر مرگ شد.
💟 در این هنگام #جبرئیل به محضر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رسید و گفت : ای محمد! خدایت سلام میرساند و میفرماید:
به عظمت و جلالم سوگند که آن #کودک همان شداد بن عاد بود، او را از دریای بی کران به لطف خود گرفتیم ، بی مادر تربیت کردیم و به پادشاهی رساندیم ،
💠 در عین حال کفران نعمت کرد، و #خودبینی و تکبر نمود ، و پرچم مخالفت با ما برافراشت، سرانجام عذاب سخت ما او را فرا گرفت، تا جهانیان بدانند که ما به کافران مهلت میدهیم ولی آنها را رها نمیکنیم ‼️
📚 جوامع الحکایات، ترجمه محمد محمدی اشتهاردی، صفحه ۳۳۰
احکام
https://eitaa.com/mahdirezavash