eitaa logo
حجت الاسلام شیخ مهدی رضاوش
412 دنبال‌کننده
2.2هزار عکس
2.3هزار ویدیو
25 فایل
کارشناس مسائل دینی، مشغول سطح چهار حوزه یا همان درس خارج، تخصصی سطح ۳ کلام مقارن، مدرس مهارتهای بیان تفسیرقرآن، مدرس جریان شناسی شبهات دینی، استاد حوزه و دانشگاه، مبلغ تخصصی معارف قرآن و کلام دفتر تبلیغات راه ارتباطی https://eitaa.com/REZAVAShMAHDI
مشاهده در ایتا
دانلود
👈علل ترس برخی از کودکان از مدرسه: 🔹کم رویی و احساس شرمساریی در جمع که نوعی هراس اجتماعی است. 🔸عدم تطابق کودک با محیط مدرسه، آموزگار و هم شاگردی‌ها 🔺معلم بد و توقع زیاد او از و نیز پیشرفت نکردن کودک 🔹تهدید، ، و کودک توسط کارکنان مدرسه 🔸 از مادر 🔺بیماری مادر یا یکی از اعضای خانواده و ترس کودک از مرگ آنها 🔹به دنیا آمدن فرزند جدید در خانواده و عدم‌تمایل کودک به جدا شدن از و ترس از اشغال جایگاهش 🔸بیان خاطرات ناخوشایند اطرافیان از مدرسه @mahdirezavash
😁 یه سری دیوونه رو با هواپیما✈️ داشتن از شهری می بردند شهر دیگه وسط راه خیلی و شلوغ بازی درآوردن 🏃‍♂🕺🤑😜😎 👨‍✈️ دیگه تحمل نداشت 😬🤕 به دستیارش گفت برو اینارو ساکت کن دستیار بعد چند دقیقه برگشت دیگه صدایی نشنید 😳😳 پرسید : چکارشون کردی که اینطور آروم شدن؟ 🤔 گفت : در هواپیما رو باز کردم گفتم برید تو حیاط بازی کنید... 😂😂😜 🌷🌹🌷🌹🌷 🌷🌹🌷🌹🌷 ✅ و افراد دیوانه وکسی که قدرت بر انجام تکالیف شرعی ندارد مکلف نبوده وعملی بر او واجب یا حرام نیست❌ (مثلاً اگر یا دیوانه دروغ بگوید یا نخواند عذاب نمی شود) ✅خرید و فروش با شخص از نظر شرعی صحیح نیست. ❌ https://eitaa.com/mahdirezavash
♻دلسوزی برای دو نفر♻ 💚روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نشسته بود ، به زیارت آن حضرت آمد ، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از او پرسیدند : ای برادر! چندین هزار سال است که تو مأمور قبض روح انسان‏ها هستی، آیا در هنگام جان کندن آن‏ها دلت برای کسی رحم آمد؟ عزرائیل گفت: در این مدت دلم برای سوخت : 1⃣ اولی روزی دریا 🌊 طوفانی شد و سهمگین دریا یک کشتی را در هم شکست، همه سرنشینان کشتی⛵️ غرق شدند، تنها یک نجات یافت، او سوار بر پاره تخته کشتی شد و امواج ملایم دریا او را به ساحل آورد و در جزیره‏ ای افکند ، در این میان فرزند پسری از او متولد شد، من مأمور شدم جان آن زن را قبض کنم، دلم به حال آن پسر سوخت. 2⃣ دومی هنگامی که ، سالها به ساختن باغ بزرگ و بهشت بی نظیر خود پرداخت، و همه توان و امکانات و💰 خود را در ساختن آن صرف کرد، و خروارها طلا و گوهرهای دیگر برای ستون‏ها و سایر زرق و برق آن خرج نمود تا تکمیل شد. وقتی که خواست از آن دیدار کند، همین که خواست از اسب 🐎 پیاده شود و پای راست از رکاب بر زمین نهاد، هنوز پای چپش بر رکاب بود که فرمان از سوی خدا آمد که جان او را قبض کنم. آن تیره بخت از پشت اسب بین زمین و رکاب اسب گیر کرد و مرد، دلم به حال او سوخت از این رو که او عمری را به امید دیدار بهشتی که ساخته بود به سر برد، سرانجام هنوز چشمش بر آن نیفتاده بود ، اسیر مرگ شد. 💟 در این هنگام به محضر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رسید و گفت : ای محمد! خدایت سلام می‏رساند و می‏فرماید: به عظمت و جلالم سوگند که آن همان شداد بن عاد بود، او را از دریای بی کران به لطف خود گرفتیم ، بی مادر تربیت کردیم و به پادشاهی رساندیم ، 💠 در عین حال کفران نعمت کرد، و و تکبر نمود ، و پرچم مخالفت با ما برافراشت، سرانجام عذاب سخت ما او را فرا گرفت، تا جهانیان بدانند که ما به کافران مهلت می‏دهیم ولی آن‏ها را رها نمی‏کنیم ‼️ 📚 جوامع الحکایات، ترجمه محمد محمدی اشتهاردی، صفحه ۳۳۰ احکام https://eitaa.com/mahdirezavash