eitaa logo
🌻«☆♡ܩܣܥ‌‌ویوܔ♡☆»🌻
1.4هزار دنبال‌کننده
14.1هزار عکس
22هزار ویدیو
156 فایل
کانال ܩܣܥ‌‌ویوܔ عشــاق پســـر فاطمــه(سلام الله)❣️ درخدمتتونیــم با کلی مطالب فوق جذاب دلنــوشــته🤞 پروفایـل🎀 منبرهای مفید👌🏻 کلیپ های آخرالزمانی🌹 پست های انگیزشی🌴 نمازهای مستحبی ارتباط با خادم کانال ادمین فعال کانال @Mitra_nori
مشاهده در ایتا
دانلود
❌️❌️❌️❌️❌️❌️ 📌ارسالی ازاعضای محترم کانال 🙏🏻😍 ❌️❌️❌️❌️❌️❌️
نه غزه نه لبنان مرگ بر اسرائیل - قسمت چهارم.mp3
5.38M
بسم الله الرحمن الرحیم 🔰 ما مبالغ هنگفتی رو به فلسطین کمک نمی‌کنیم، پس چرا همه می‌گن ایران حامی اصلی فلسطینه؟! 🔺#7 دقیقه وقت بذارین تا جواب متقن این سؤال رو در «قسمت چهارم» مجموعه «نه غزه! نه لبنان! مرگ بر اسرائیل!» از زبان «سجاد رستمعلی»، مسئول اندیشکده علوم و فناوری‌های نرم انقلاب اسلامی بشنوین! ❓ حامیان اصلی رژیم صهیونی یعنی آمریکا و اروپایی‌ها و کشورهای عربی - اسلامی سازشکار با اسرائیل، مبالغ بسیار زیادی به فلسطین کمک می‌کنن؟ ❓ مبلغ کمک ما به نسبت بقیه کشورها زیاد نیست پس چرا ما رو بعنوان حامی اصلی فلسطین معرفی می‌کنن؟ ❓ همین کمک‌ها رو به مردم خودمون نمی‌کنیم؟! ❓ کمک ملت و مسئولین ایران به فلسطین چیه؟ ❓ اصلی صهیونیست‌ها و سلاحی که می‌تونه به اشغالگری اسرائیل و آزادی فلسطین منجر بشه چیه؟ ❗️ که برای فلسطینی‌ها ارسال میشه می‌رسه به دست صهیونیست‌ها!! ❗️ برای همه ارسال کنین تا کسی دیگه چنین شبهاتی در ذهنش باقی نمونه! 🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔸 جهاد_تبیین وعده_صادق اسرائیل_غده_سرطانی_منطقه ایران فلسطین غزه لبنان اسرائیل ‼️ شرکت در پویش ایران همدل با شماره‌گیری * ❌️❌️❌️❌️❌️❌️❌️ 📌ارسالی ازاعضای محترم کانال 🙏🏻 😍 ❌️❌️❌️❌️❌️❌️❌️
بسم الله الرحمن الرحیم «سوگ سلیمانی» ز خونت می‌خروشد خشم در رگ‌های ملت‌ها به لرزش آمده بنیان طاغوتی دولت‌ها همه آزادگان چون خوشه‌های قهر، آماده به پایان می‌رسد عصر حکومت‌های آلت‌ها سپاه قدس بالیدن گرفت از صدق رفتارت و مؤمن گشته عالم بر طریق نصر قلت‌ها کشیدی خط بطلان بر سیاق سازش و تسلیم به جان ترسیم کردی راه رَستن زین مَذلت‌ها نشان دادی طریق‌القدس راه عزت ایران شهادت راه جَستن از میان دام ذلت‌ها شده سرخط اخبار جهان سوگ سلیمانی که بر کینخواهی سخت خدا دارد دلالت‌ها طنین ذکر یا زهرا چونان سیلی به گوش دَد نوازد ضربه‌ای کز آن فرو ریزد ایالت‌ها سجاد رستمعلی (تهمتن) پ.ن: ۱. قهر: غضب، خشم ۲. آلت: واسطه بین فاعل و مفعول در انتقال اثر، در اینجا اختصار مفهوم آلت دست و بازیچه ۳. بالیدن: رشد کردن، مباهات و افتخار کردن ۴. نصر قلت‌ها: تلمیح به آیه «کَم مِن فِئَةٍ قَلیلَةٍ غَلَبَت فِئَةً کَثیرَةً بِاِذنِ الله»؛ چه بسیار گروه‌های کوچکی که به فرمان خدا، بر گروه‌های عظیمی پیروز شدند. ۵. سیاق: اسلوب و روش ۶. مذلت: خواری و پستی ۷. کینخواهی: انتقام، خونخواهی ۸.دَد: جانور درنده ❗️بازنشر کلیه آثار مجاز است. ‼️عزیزانتان را یک جرعه شعر مهمان کنید! حاج_قاسم شهید_سلیمانی مرد_میدان ما_را_دعا_کنید_به_دیدار_روی_دوست ❌️❌️❌️❌️❌️❌️❌️ 📌ارسالی ازاعضای محترم کانال 🙏🏻😍 ❌️❌️❌️❌️❌️❌️❌️
35.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بسم الله الرحمن الرحیم 🔺 مجموعه «نه غزه! نه لبنان! مرگ بر اسرائیل!» - قسمت پنجم 🔰 چرا با رژیم صهیونی وارد جنگ نمی‌شیم و با شلیک موشک‌هامون کارش رو تموم نمی‌کنیم؟! ✅ برای دیدن پاسخ متقن به این شبهه کافیه "۴۹:'۵ وقت بذارین و این کلیپ رو ببینین! 🎞 در مجموعه «نه غزه! نه لبنان! مرگ بر اسرائیل!»، سجاد رستمعلی (مسئول اندیشکده) به ارائه پاسخ‌هایی کوتاه و متقن به پرسش‌ها، شبهات و ابهامات این روزها در خصوص مسئله فلسطین و رویارویی ایران با اسرائیل می‌پردازه! اگر شما هم برای پاسخ به این موارد دغدغه دارین با ما همراه باشین! ❗️با انتشار این مجموعه و مشارکت در تبیین این مسائل، شما هم در ثواب مجاهدتِ مبارزه با رژیم صهیونیستی در راه آزادی فلسطین شریک بشین! ⚠️ ادامه داره... إن‌شاءالله جهاد_تبیین وعده_صادق اسرائیل_غده_سرطانی_منطقه ایران فلسطین غزه لبنان اسرائیل ‼️ شرکت در پویش ایران همدل با شماره‌گیری * 🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸 🌐 اندیشکده علوم و فناوری‌های نرم انقلاب اسلامی در رسانه‌های اجتماعی: ❌️❌️❌️❌️❌️❌️❌️ 📌ارسالی ازاعضای محترم کانال 🙏🏻😍 ❌️❌️❌️❌️❌️❌️❌️
نه غزه نه لبنان مرگ بر اسرائیل - قسمت پنجم.mp3
8.24M
بسم الله الرحمن الرحیم 🔰 چرا با رژیم صهیونی وارد جنگ نمی‌شیم و با شلیک موشک‌هامون کارش رو تموم نمی‌کنیم؟! 🔺 ۵ دقیقه و ۳۵ ثانیه وقت بذارین تا جواب متقن این سؤال رو در «قسمت پنجم» مجموعه «نه غزه! نه لبنان! مرگ بر اسرائیل!» از زبان «سجاد رستمعلی»، مسئول اندیشکده علوم و فناوری‌های نرم انقلاب اسلامی بشنوین! ❓آیا می‌شه بدون مقدمه به اسرائیل حمله کرد؟ ❓چرا با وجود حق دفاع مشروع بین‌المللی، ما باز هم به رژیم صهیونی حمله تمام عیار نکردیم؟! ❓موعد درگیری تمام عیار ما با اسرائیل کیه؟! ❓آیا این تحلیل مخالف اجرای عملیات وعده صادق ۳ هست؟ ❓چرا ایران فقط به مراکز نظامی رژیم صهیونی حمله می‌کنه و از صهیونیست‌ها تلفات بالا نمی‌گیره؟! ❓کوچ معکوس چیه و به چه درد می‌خوره؟! ❗️به قول شهید سید حسن نصرالله: یواش یواش! شوی شوی! ❗️لطفاً برای همه ارسال کنین تا کسی دیگه چنین شبهاتی در ذهنش باقی نمونه! 🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔸 جهاد_تبیین وعده_صادق اسرائیل_غده_سرطانی_منطقه ایران فلسطین غزه لبنان اسرائیل ‼️ شرکت در پویش ایران همدل با شماره‌گیری * ❌️❌️❌️❌️❌️❌️❌️ 📌ارسالی ازاعضای محترم کانال 🙏🏻😍 ❌️❌️❌️❌️❌️❌️❌️
20.81M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
افسوس که سردار سلیمانی رفت سردار سپاه قدس ایرانی رفت دشمن به خیال خویش آسوده شده غافل که به جنگ صد سلیمانی رفت شعر و دکلمه خوانی : نازنين زینب نیکنام ❌️❌️❌️❌️❌️❌️ 📌ارسالی ازاعضای محترم کانال 🙏🏻😍 ❌️❌️❌️❌️❌️❌️
43.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سرود عمو قاسم.... با اجرای : نازنين زینب و نازگل نیکنام ❌️❌️❌️❌️❌️❌️❌️❌️ 📌ارسالی ازاعضای محترم کانال 🙏🏻😍 ❌️❌️❌️❌️❌️❌️❌️❌️
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌻«☆♡ܩܣܥ‌‌ویوܔ♡☆»🌻
🌸🌸🌸🌸🌸 💖ژنرالهای جنگ اقتصادی 💖 #بر_اساس_واقعیت قسمت بیست وچهارم خدای نکرده.... خدای نکرده....با مد
🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💖ژنرالهای جنگ اقتصادی 💖 قسمت بیست و پنجم گفتم:صاف و صادق بگم من از کار کردن می ترسم! لیلا خیلی با آرامش گفت: از چیش می ترسی دختر! اینو بگو؟ گفتم : از اینکه دوباره خانواده ام ضربه بخوره! گفت فقط، همین... ابروهامو دادم بالا و خیلی جدی گفتم: بالاخره خودت گفتی این مهمه!!!!! دوباره لبخندی زد و گفت: بله خیلییییم مهمه! ولی یه نکته ی ریز که شما حواست بهش نبوده اینه که کارآفرینی با اشتغال(کارمندی) فرق میکنه! فرقش هم خیلی مهمه! وقتی شما شاغلی ، هیچی دست خودت نیست! باید سر یه ساعت مشخص بری! سر یه ساعت مشخص بیای! یه مکان دیگه غیر از خونه حاضر باشی ! یعنی باید حتما در یه زمان های خاص و در یه مکان خاص باشی و این یعنی پیش بچه هات و همسرت نیستی دیگه! خستگی و فشار کار هم، که دیگه خودت تجربه کردی نگم برات! خوب معمولا اینها ضربه میزنه به خانواده! نبودنت و ندیدنت، وقتی که باید باشی و نیستی! (البته باز هم بستگی به شرایط هم داره ها! یعنی برای بعضی ها هم با این حال ضرری که هیچ حتی لازمه یا حداقل ضرری کمتر داره که البته شرایط خاصه که برای همه چی استثنا هم هست) اما حرف من چیه نرگس؟! من ابدا نمیگم شاغل شو که، دوباره به چالش بخوری ! بلکه منظورم، کار آفرینیه که، دقیقا بر عکس این قضیه است! نه تنها به زندگی و خانوادت آسیب نمیزنه، بلکه همه چیز دست خودته و می تونی برای آینده ی بچه هات هم هدفمند کار کنی! حتی دست چند نفر ضعیف رو هم بگیری و باقیات و الصالحاتی به جا بذاری... البته باید یادت باشه ببخشید بازم تکرار می کنم ولی شناخت اولویت ها خیلی مهمه توی هر کاری، و حق خانواده رو ضایع نکردن در هر صورت ارجحیت و اولویت داره در هر زمانی! دستی به صورتم کشیدم و کمی مقنعه ام رو جمع و جور کردم و با همون حالت گفتم خوب بلدی آدم رو مجاب کنی لیلا! گیرم حرفات همه درست و قبول! ولی.... ولی... دوباره مثل حالتی که تیک عصبی گرفته باشم با دستهام مشغول مقنعه ام شدم و سکوت کردم... لیلا حالتم رو که دید با دستهاش شروع کرد مقنعه ام رو درست کردن و گفت: بیا این صاف صاف شد دیگه دست بهش نزنیا!!! بعد هم جفت دست هام رو گرفت و گفت: نرگس! ولی چی...؟! گفتم: ولی من بازم می ترسم.... لیلا متعجب نگاهم کرد و گفتم الان که راجع بش حرف زدیم! گفتم: نه این مسئله که حل شد، ولی از یه چیز دیگه می ترسم .... نفس عمیقی کشیدم در حای که لیم رو به دندون گرفته بودم ادامه دادم: اینکه به اون چیزی میخوام نرسم... می ترسم ... می ترسم یه کاری رو شروع کنم و مثل اتفاقات قبل، با سر برم توی دیوار! یعنی نتونم اونجوری که باید درستش کنم و به جای اینکه به بچه ها کارکردن و مهارت رو یاد بدم بدتر خراب کنم... میدونی که من سرشارم از تجربه های تلخ! هنوز شروع نکرده، یاده پروژه ی سبزی فروشی می افتم تنم میلرزه .... با من من دوباره ادامه دادم: من می ترسم وارد پروژه های کسب و کار بشم! استرس می گیرتم، نکنه به جای سرباز جنگ اقتصادی بودن، دوباره بشم سربار... تو که بهتر وضع منو میدونی ... هنوز یادم نرفته چه خرابکاری هایی با ندونم کاری هام کردم.... من با تمام وجودم داشتم استرس و ترسم رو نشون میدادم، اما لیلا خیلی ریلکس، لبخند قشنگی زد و دستم رو گرفت و گفت: بلند شو... بلند شو....با من بیا که دوای دردت پیش خودمه! 🍁نویسنده: سیده زهرا بهادر 💎💎💎💎💎💎💎
🌸🌸🌸🌸🌸 💖ژنرالهای جنگ اقتصادی 💖 قسمت بیست و ششم با هم به سمت اتاقی که محل گذاشتن وسایل شخصی هر فردی بود رفتیم... لیلا به سمت کمدش رفت و یه کتاب از داخلش بیرون آورد و با یه چشمک بهم گفت: من که، میگم برای حل مشکلاتت، یه نمه کتابم بخونی بد نیست! برای همینه دیگه دختر! بعد کتاب رو به سمت گرفت و ادامه داد: هر کاری رو، بدون تخصصش انجام دادن، ناگفته پیداست تهش نرسیدنه و نشدنه! ولی مطمئنم این کتاب برای شروع خیلی کمکت می کنه! یه خورده کتاب رو برانداز کردم و نگاهی به اسمش انداختم و متعجب گفتم: چه اسم خاصی، انگار وسط جنگیم! اما همین که کتاب رو چند ورقی زدم حسابی جا خوردم !!!! آخه قضیه خیلی جدی شد! من فکر میکردم کتاب راجع به زمان جنگه! دوباره یه نگاه عجیب با یه حالت شک و تردید به لیلا خیره شدم و انگار یادم رفت چه کمکی از لیلا خواستم که این کتاب رو بهم داد! بی توجه به درخواستم دوباره تکرار کردم و گفتم: لیلا تو که از همه‌چیز زندگی من خبر داری... چرا چنین کتابی! یعنی من می تونم! یه لحظه مکث کردن ... سلول های خاکستری مغزم تحت فشار بودن... یاد آوری خاطرات گذشته، درست شدنش با اون سختی، و حالا آرامشی که داشت دوباره از دست می رفت..‌.نه.... تقریبا مطمئن شدم نمی تونم.... یعنی نه اینکه نتونم... نمی خوام... کتاب رو برگردوندم سمتش و گفتم نمی خوام... لیلا متعجب نگاهم کرد!!!! نگذاشتم چیزی بگه و خودم گفتم: نمی خوام، چون دوست ندارم و می ترسم آرامش بدست اومده ام رو دوباره داغون کنم اونم با دستهای خودم! لیلا جدی نگاهم کرد و گفت: نرگس! منو گرفتی! اصلا حواست هست قبل از این کتاب چی داشتی به من می گفتی!!! ببینم همین الان شما نطق نکردی که احساس بیکاری و پوچی اومده سراغت! نگفتی بچه هات بزرگتر شدن و وقت اضافی داری و دنبال اینی مفیدتر باشی! نگفتی نگران آینده ی بچه هاتی! نههههه نگفتی!!!!! مگه من چند دقیقه قبل داشتم برات جزوه میخوندم که، مدل مفید بودن هر زمانی فرق میکنه که، به این زودی یادت رفت! بعد اخم هاش رو بیشتر از من بهم گره زد و گفت: نکنه اصلا به حرفهام گوش نمیدادی خاااانم؟! حالات تردید و ترس رو قشنگ از توی چشم هام خوند، سریع چهره درهم کشیده اش، تغییر حالات داد و با قاطعیت و لبخند خاصی بهم نگاهم کرد و گفت: ببینم نرگس یه سوال! به جز لطف خدا که همیشه هست، ولی کی وضع زندگیت رو تغییر داد؟! غیر از این بود که تو خودت خواستی! اون هم با قرار گرفتن توی مسیر درست! با حمایت و اقتدار دادن به مردت ، غیر از اینه! ببین اگه دقیق نگاه کنی زن ها نقش موثری دارن همیشه و همه جا.... حتی... حتی الان هم که کار اقتصادی نمی کنی این تو بودی با فرماندهی درست، با سر جات قرار گرفتن ، با درست حمایت کردن، ژنرال جنگ اقتصادی شدی غیر از اینه! به اینجا که رسید با تاکید بیشتری کلمات بعدیش رو تلفظ کرد که، نه تنها جنگ اقتصادی! که به قول امام اگر زن ها و حمایتشون نبود این انقلاب پیروز نمیشد! کتاب رو دوباره داد دستم، در حالی که مژه های چشمش رو محکم باز و بسته کرد و گفت: خودت رو دست کم نگیر و نترس! فقط و فقط مهم اینه بدونی تکلیفت چیه! اینو که فهمیدی، اونوقت باید طوری باشه که به قول شهید یوسف الهی، انجام دادن تکلیف برات نه زمین بشناسه، نه زمان! گرفتی مطلب رو! الانم تکلیف تو که مشخصه، شوهرت هم که چراغ سبز رو داده و گفته من اوکیم! 🍁نویسنده: سیده زهرا بهادر 💎💎💎💎💎💎
🌸🌸🌸🌸🌸 💖ژنرالهای جنگ اقتصادی 💖 قسمت بیست وهفتم با هم به سمت اتاقی که محل گذاشتن وسایل شخصی هر فردی بود رفتیم... لیلا به سمت کمدش رفت و یه کتاب از داخلش بیرون آورد و با یه چشمک بهم گفت: من که، میگم برای حل مشکلاتت، یه نمه کتابم بخونی بد نیست! برای همینه دیگه دختر! بعد کتاب رو به سمت گرفت و ادامه داد: هر کاری رو، بدون تخصصش انجام دادن، ناگفته پیداست تهش نرسیدنه و نشدنه! ولی مطمئنم این کتاب برای شروع خیلی کمکت می کنه! یه خورده کتاب رو برانداز کردم و نگاهی به اسمش انداختم و متعجب گفتم: چه اسم خاصی، انگار وسط جنگیم! اما همین که کتاب رو چند ورقی زدم حسابی جا خوردم !!!! آخه قضیه خیلی جدی شد! من فکر میکردم کتاب راجع به زمان جنگه! دوباره یه نگاه عجیب با یه حالت شک و تردید به لیلا خیره شدم و انگار یادم رفت چه کمکی از لیلا خواستم که این کتاب رو بهم داد! بی توجه به درخواستم دوباره تکرار کردم و گفتم: لیلا تو که از همه‌چیز زندگی من خبر داری... چرا چنین کتابی! یعنی من می تونم! یه لحظه مکث کردن ... سلول های خاکستری مغزم تحت فشار بودن... یاد آوری خاطرات گذشته، درست شدنش با اون سختی، و حالا آرامشی که داشت دوباره از دست می رفت..‌.نه.... تقریبا مطمئن شدم نمی تونم.... یعنی نه اینکه نتونم... نمی خوام... کتاب رو برگردوندم سمتش و گفتم نمی خوام... لیلا متعجب نگاهم کرد!!!! نگذاشتم چیزی بگه و خودم گفتم: نمی خوام، چون دوست ندارم و می ترسم آرامش بدست اومده ام رو دوباره داغون کنم اونم با دستهای خودم! لیلا جدی نگاهم کرد و گفت: نرگس! منو گرفتی! اصلا حواست هست قبل از این کتاب چی داشتی به من می گفتی!!! ببینم همین الان شما نطق نکردی که احساس بیکاری و پوچی اومده سراغت! نگفتی بچه هات بزرگتر شدن و وقت اضافی داری و دنبال اینی مفیدتر باشی! نگفتی نگران آینده ی بچه هاتی! نههههه نگفتی!!!!! مگه من چند دقیقه قبل داشتم برات جزوه میخوندم که، مدل مفید بودن هر زمانی فرق میکنه که، به این زودی یادت رفت! بعد اخم هاش رو بیشتر از من بهم گره زد و گفت: نکنه اصلا به حرفهام گوش نمیدادی خاااانم؟! حالات تردید و ترس رو قشنگ از توی چشم هام خوند، سریع چهره درهم کشیده اش، تغییر حالات داد و با قاطعیت و لبخند خاصی بهم نگاهم کرد و گفت: ببینم نرگس یه سوال! به جز لطف خدا که همیشه هست، ولی کی وضع زندگیت رو تغییر داد؟! غیر از این بود که تو خودت خواستی! اون هم با قرار گرفتن توی مسیر درست! با حمایت و اقتدار دادن به مردت ، غیر از اینه! ببین اگه دقیق نگاه کنی زن ها نقش موثری دارن همیشه و همه جا.... حتی... حتی الان هم که کار اقتصادی نمی کنی این تو بودی با فرماندهی درست، با سر جات قرار گرفتن ، با درست حمایت کردن، ژنرال جنگ اقتصادی شدی غیر از اینه! به اینجا که رسید با تاکید بیشتری کلمات بعدیش رو تلفظ کرد که، نه تنها جنگ اقتصادی! که به قول امام اگر زن ها و حمایتشون نبود این انقلاب پیروز نمیشد! کتاب رو دوباره داد دستم، در حالی که مژه های چشمش رو محکم باز و بسته کرد و گفت: خودت رو دست کم نگیر و نترس! فقط و فقط مهم اینه بدونی تکلیفت چیه! اینو که فهمیدی، اونوقت باید طوری باشه که به قول شهید یوسف الهی، انجام دادن تکلیف برات نه زمین بشناسه، نه زمان! گرفتی مطلب رو! الانم تکلیف تو که مشخصه، شوهرت هم که چراغ سبز رو داده و گفته من اوکیم! 🍁نویسنده: سیده زهرا بهادر 💎💎💎💎💎
🌸🌸🌸🌸🌸 💖ژنرالهای جنگ اقتصادی 💖 قسمت بیست وهشتم دیگه حرفت چیه؟! ببین نرگس! به قول شهید باقری ما هممون بریم یا ما هممون بمونیم، هیج فرقی به حال اسلام نمی کنه! مهم اینه ما وظیفمون رو انجام بدیم! حالا بیا این گوی و این میدون! دیگه جا بزنی خودت میدونی و خودت! ضمنا بعدش نمی تونی بگی مسولیت همسری و مادریم زیر سوال می رفت، چون خودت گفتی کاملا برای اونها وقت میذاری وبا این شرایط وقت اضافی هم داری! نگاهم به لیلا هنوز مردد بود... ولی احساس میکردم ترسم کمرنگ شده! انگار هنوز باید چیزی می گفت تا من یه دل میشدم و این تردید هم تموم میشد و دقیقا زد توی خال، وسط سیبل اعتقاداتم! دستم رو گرفت و با اعتماد به نفس خاصی ادامه داد:جالبه حتی بدونی که بزرگ ما میگه: ما با کار کردن خانم ها مخالف نیستیم که هیچ! ولی می گیم کاری رو انجام بدن که به وظیفه ی مادری و همسریشون ضربه نخوره! به ریحانه بودن زن آسیب نرسه! مطلب حله برات؟! خیالم نسبتا راحت شد، ولی هنوز ترس همراهم بود... با این حال کتاب رو محکم گرفتم توی دستم و گفتم: لیلا... خدا کنه بتونم.... لیلا با یه لبخند، چشمهاش رو دوباره محکم باز و بسته کرد و گفت: میدونم که می تونی.... ولی بازم به قول شهید حسن آقای باقری که میگه: اگه میخوایم کار کنیم، کار خون دل داره ... دردسر داره... ولی چیزی که آدم رو خسته می کنه، گیجی و بی برنامگیه، نه کار زیاد! بخاطر همین با تاکید بهت میگم : کتاب رو حتما با دقت بخون! یادت باشه علت شکست خوردن توی هر کاری به خاطر بلد نبودن و یاد نگرفتن اون کاره، این یه نکته، که تجربش رو هم داشتی! نکته دوم هم، اینکه طبیعتا از کی یاد گرفتن هم مهمه! یکی ممکن آدم رو بندازه توی چاه تا مثلا برسه به آب، اما اینطوری حتی اگه برسه، داغون میشه! یکی هم هست راه حفر کردن چاه رو یاد میده تا برسیم به آب بدون اینکه آسیب ببینیم! شاید توی دنیا روش های زيادي وجود داشته باشه تا یه کسب و کار به درآمد برسه و رشد اقتصادی کنه ، اما مهم اینه توی ایران ما، با چه روش هایی میشه این کار رو انجام داد! نرگس خودت توی همین کشور زندگی می کنی، دیگه حتما خوب میدونی، با توجه به اینکه چندین سال کشورمون درگیر مسائل اقتصادی هست و هر سال به این نام، نامگذاری میشه! یعنی این مسئله، مسئله ی مهمیه ! یعنی زندگی مردم بهش گره خورده ! یعنی باید مجاهدانه براش کار کنیم ! یعنی باید پا بذاریم روی ترس هامون! یعنی باید توی این جنگ ضد گلوله بشیم! باور کن هر کسی به اندازه توان خودش تلاش کنه درست میشه! اما... اما... نکته اش همون بود که شهید باقری گفت! بدون برنامه ریزی و همینجور روی هوا کار کردن نه تنها به نتیجه نمی رسونتمون بلکه، ممکنه نا امیدمون هم بکنه که یه خط قرمز اساسیه! البته بازم تاااااااکید می کنم حواست باشه اولویت ها نباید جا به جا بشه نرگس جان! ولی وقتی اولویتِ زمانت و کاری که باید انجام بدی رو فهمیدی، از تمام سلولهای بدنت کمک بگیر تا به بهترین شکل انجامش بدی! با شنیدن حرفهاش نفس عمیقی می کشم، اما اینار به جای اکسیژن، یه عالمه انرژی وارد بدنم میشه... دوباره نگاهی به جلد کتاب انداختم ایندفعه اسم کتاب برام جالب تر دیده شد. با خودم گفتم چه اسم پر مفهومی...! 🍁نویسنده: سیده زهرا بهادر 💎💎💎💎💎💎