بابام تعریف میکرد ؛
میگفت شماها هیچی از جنگ نمیدونید
نمیدونید اثرات بمب شیمیایی چیه !
پدر بزرگت که از جنگ بر میگشت بدون هیچ حرفی مستقیم میرفت حموم ، با همون لباسای رزمش .
وقتی که آب و باز میکرد و میرفت زیر دوش همینطور صدای داد و فریاد بود که از توی حموم میومد بیرون ..
داشت زجر میکشید !
تنها چیزی که اثر بمب شیمیایی رو التیام میداد ، رفتن توی آب بود که دردش رو چندین و چند برابر میکرد ..
صدای فریادش دل آدمو مچاله میکرد و ماهم کاری جز کز کردن و آروم اشک ریختن نداشتیم ..