eitaa logo
مـٰـآهـ🌙
38 دنبال‌کننده
219 عکس
72 ویدیو
30 فایل
『 🌿♥️ 』 • . ❲إن اللّٰھ لا یضیـّع أجر قلـب نبـض بحُبهـ❳ خداوند اجر قلبی را ڪه به عشق او می‌تپد‌ ، ضایع نمی‌ڪند :)) @ze_allef
مشاهده در ایتا
دانلود
23.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💐 آیین گل آرایی حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام و اهدای فرش از آستان قدس رضوی 🔷🔸💠🔸🔷 کانال رسمی آستان مقدس حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها 🆔 @astanqom
چقدر هدیه برادر به خواهرش شیرینه :)♥️
هدایت شده از لیلی سلطانی
این شب‌ها، ماه رو بیشتر تماشا کنید. نسیم رو ببوسید. به آواز جیرجیرک‌ و گنجشک‌ها گوش بدید و عطر توت و یاس‌ها رو به جون بکشید. خدا بهمون نزدیکه.
خدا بهمون نزدیکه :)
فردا که بیاد میشه چهل روز مونده به محرم.. 💔 بریم چله نوکری بگیریم دوتا از بهترین چله ها یکی زیارت عاشورا ست که اگه خالص باشه حتما جواب میده یکی هم گناه نکردن بیایم خودمونو یکم خالص کنیم تو این هوای گِل آلود
هدایت شده از لیلی سلطانی
سوره یس بخوانید و ثوابش را به امام جواد (ع) هدیه کنید، حاجات شما را خواهد داد. -آیت الله کشمیری- @Ayeh_Hayeh_Jonon 🌱
هدایت شده از لیلی سلطانی
نا امید دور هم جمع می‌شوند. یک نفر از میان جمعیت کشتی غرق شده، نگاه عاقلانه اندر سفیهی به دیگران می‌کند. دستش را بالا می‌آورد و با انگشت سبابه دست روی خشکی پایین لبش می‌کشد و نگاهش را در افق محو می‌کند. بی‌محابا با آن صدای نکره و خِرخِری‌اش داد می‌زند - فقط یه نفر مونده که نرفته - چه خبرته مردک یواش سرمون رو بردی! هرکی بره باز جواب نه می‌شنوه. من عبدالرحمن که صد شتر چشم آبی با بار پارچه های کتانی اعلای مصری و ده هزار دینار طلا مهرش کردم، قبولم نکردن و همینطور تمام بزرگان عرب و ثروت مندان عرب، دیگه کسی نمونده در شأن دختر پیامبر... - علی ابن ابی‌طالب عمر بن الخطاب تکانی به خود می‌دهد و از آن طرف مجلس بلند می‌شوند. با چشمانی در هم کشیده و سرخ و صدایی خشم آلود می‌گوید: - علی که کشاورزی بیش نیست و از دار دنیا یه سپر و شمشیر و شتر داره، علی هم لایق دختر پیامبر نیست... سخنش از سر نهانی که دارد خبر می‌داد. حسادت و کینه از چشمانش موج می‌زد. او علی را در آغوش پیامبر دیده بود. انگار که برای دیوار وراجی کرده است نشنیده می‌گیرند و راهی مزرعه‌‌‌ی علی علیه السلام می‌‌شوند. از شدت گرما عرق از سر و رویش می‌بارد، همه ما می‌دانیم فقط اوست که شایسته همسری فاطمه سلام الله علیها را دارد... به طرفش می‌رویم، بیل را در زمین خاکی فرو می‌کند و با آستین دشداشه‌‌ای که هدیه پیامبر است، عرق های پیشانی‌اش را پاک می‌کند. - برای کار مهمی پیش تو آماده‌ایم. - چه کاری؟! - همه ما به خواستگاری دختر پیامبر رفته ایم و جواب منفی شنیده‌ایم تو نمی‌خواهی به خواستگاری دختر پیامبر بروی؟! نوری در دلش روزنه پیدا می‌کند، مِضراب قلبش شروع به نواختن موسیقی عشق می‌کند، چشمانش از شرم زمین را در می‌یابند، سکوتی با معنای نجابت، عشق را از اعماق دلش فریاد می‌زند؛ چه کسی هست که نخواهد دست در دستان فاطمه سلام الله علیها بگذارد... با آغوش باز به درخواستشان لبیک می‌گوید و بیلش را همانجا در دل خاک رها می‌کند و به طرف خانه قدم تند می‌کند. به حمام می‌رود و عرق های زحمت کشی‌اش را به آب می‌سپارد. طراوت را همنشین پوستش می‌کند. بهترین لباسش را می‌پوشد و از بهترین گل‌ها عطری به پیراهن می‌بخشد. ملائک از آسمان به زمین می‌آیند و بال‌های خود را زیر پای علی علیه السلام فرش می‌کنند. ذکر «یازهرا» را زیر لب زمزمه ‌می‌کند و سوی وصال یار پرواز می‌کند... کوبِه درب را آرام و با لطافت می‌کوباند. بجای صدای تلق تلوق گوش آزار، این بار صدایی دلنشین، در گوش اهل خانه می‌پیچد؛ گویا امروز هیچ غمی در دل هیچ کسی پای نمی‌کوبد...اهل خانه متوجه خیر و سرور این قدم مبارک می‌شوند و درب را با رویی خوش به روی مهمان ناخوانده باز می‌کنند... از زمان ورودش به خانه زانوی ادب می‌زند و با چشمانش گل‌های قالی را می‌شمارد؛ شرم و حیاء از چشمانش روان روان جاری زمین می‌شود... مصطفیٰ صلوات الله علیه لبخندی ملیح بر لبانش می‌نشاند و می‌گوید - علی جان خجالت نکش حرفت را بزن! گونه هایش رنگ شاه توت می‌گیرد و به سختی حرف های دلش را در قالب الفاظ بر زبانش جاری می‌کند. و اینجاست که آدمی پی به ناتوانی الفاظ می‌برد. - راستش قصد ازدواج دارم و برای این امر دختری شایسته‌تر از دختر شما نیافتم... پدر بلند می‌شود دستی با عطوفت روی سر علی علیه السلام می‌کشد و به طرف اتاق دخترش فاطمه‌ سلام الله علیها می‌رود. آرام و شمرده قدم بر می‌دارد. آرامش را از قلبش به سوی دستش روانه می‌کند و آن را آرام به درب اتاق دختر نازنینش می‌کوبد. دختر که با این صدا انس گرفته است با آغوش باز اذن ورود می‌دهد. ردا از دوش پدر بر می‌دارد و با تشتی پاهای پدر را می‌شوید و با وضو محضر پدر زانو می‌زند... - فاطمه جان صحبت امروزم با روز های دیگر فرق می‌کند؛ می‌خواهم درمورد برادرم و وصیم و جانشین که مقام او بر تو پنهان نیست صحبت کنم، علی علیه السلام به خواستگاری‌ات آماده است و من می‌خواهم نظرت را جویا شوم؟! سکوتی فضای اتاق را پر می‌کند. از شرم و حیاء چشمانش را به حصیر گره می‌زند، گونه هایش شبیه توت فرنگی شده است. مِضراب دلش با قلب علی علیه السلام هم آهنگ می‌شود و سعی ‌می‌کند پشت سکوت فریاد های دلش را پنهان کند... مصطفی صلوات الله علیه که سرچشمه ارتباط خدا با زمین است بلند می‌شود و تکبیر سر می‌دهد؛ - اللّٰه اکبر که سکوت نوعی اقرار است؛ بله. سکوت دخترم نشان رضایت اوست. و اینگونه بود که خدای متعال «دریایی را به آغوش دریایی دیگر سپرد ؛ مَرَجَ البَحرَینِ یَلتَقیان‌ ‌[الرحمٰن آیه ۱۹]» نویسنده: مهدی شفیعی
و خداوند؛ [دریایی را به آغوش دریایی دیگر سپرد]
از روز عرفه قلبم بیشتر غم میگیره غم واقعه ای که جگر همه عالم رو پاره پاره کرد کاش برگردی حسین.. مـٰـآهـ🌙
ــ ♥️ قسم‌ به‌ وعده‌ شیرینِ مَن‌ یَمُتْ‌ یَرَنی که‌ ایستاده‌ بمیرم‌ به‌ احترام‌ علی :) مـٰـآهـ🌙
22.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. و مَن از کودڪی آموختم ، میانِ تمام عِشق ها عِشق به حسین (ع) چیز دیگریسٺ... مـٰـآهـ🌙