✅روشنفکری ایرانی، استکبار و سکوت
✍️علی اصغر بخشی زاده
🔸یکی از پرسشهای جدی که در روزهای جنگ اخیر دوباره به سطح آمده، نسبت #روشنفکران و کنشگران فکری با «مسائل بیرونی» است؛ بهویژه در مواجهه با عملکرد قدرتهای جهانی. چرا بخشی از روشنفکری ایرانی، که در مسائل داخلی حضوری پررنگ، منتقد و گاه تند دارد، در برابر فجایع جهانی بهخصوص آنجا که پای قدرتهایی چون آمریکا و متحدانش در میان است دچار سکوت، لکنت یا حداقلگرایی میشود؟ این پرسش، نه از سر تسویهحساب سیاسی، بلکه برای فهم یک «الگوی رفتاری» در میدان فکری ایران مطرح میشود.
🔹در نگاه اول، ممکن است این سکوت به «ملاحظات سیاسی» یا «ترس از هزینه» نسبت داده شود، اما مسئله عمیقتر از این توضیحهای ساده است. آنچه در اینجا با آن مواجهیم، نوعی «عدم توازن در حساسیت» است. حساسیتی بالا و واکنشی سریع نسبت به مسائل داخلی، و در مقابل، نوعی احتیاط یا حتی بیمیلی در مواجهه با مسائل خارجی، حتی زمانی که این مسائل بهطور مستقیم با سرنوشت کشور گره خوردهاند.
🔸یکی از ریشههای این وضعیت را میتوان در «چارچوبهای مفهومی غالب» در #علوم_انسانی و روشنفکری ایران جستوجو کرد. بخش قابل توجهی از این فضا، در دهههای اخیر، تحت تأثیر ادبیاتی شکل گرفته که تمرکز اصلی آن بر «نقد قدرت داخلی» بوده است. این تمرکز، در جای خود، قابل دفاع و حتی ضروری است، اما وقتی به الگوی مسلط تبدیل میشود، بهتدریج نوعی «#نابینایی_تحلیلی» نسبت به قدرتهای بیرونی ایجاد میکند. در چنین چارچوبی، تحلیلگر بهراحتی میتواند پیچیدهترین سازوکارهای قدرت در داخل را نقد کند، اما در مواجهه با قدرتهای جهانی، دچار سادهسازی یا سکوت میشود.
🔹عامل دوم، به «جهانیبودن #مرجعیت_فکری» بازمیگردد. بسیاری از کنشگران علوم انسانی در ایران، بهلحاظ نظری و آکادمیک، در گفتوگویی مستمر با ادبیات غربی قرار دارند. این امر، فینفسه نهتنها منفی نیست، بلکه میتواند به غنای فکری نیز کمک کند. اما در برخی موارد، این وابستگی معرفتی بهگونهای شکل میگیرد که نقد قدرتهای مسلط جهانی، بهنوعی «#هزینه_نمادین» برای کنشگر تبدیل میشود؛ گویی نقد آنها، به معنای فاصله گرفتن از یک مرجعیت فکری است. نتیجه، نوعی احتیاط یا حتی خودسانسوری در مواجهه با این موضوعات است.
🔸سومین عامل، به «#پیچیدگی_اخلاقی» بازمیگردد. برخی از روشنفکران، در مواجهه با منازعات بینالمللی، ترجیح میدهند از هرگونه موضعگیری صریح پرهیز کنند تا در دام «دوگانههای سادهانگارانه» نیفتند. آنها نگراناند که هر موضعگیری، بهسرعت در یکی از دو قطب موجود—حمایت از این یا آن قدرت—تفسیر شود. این نگرانی، اگرچه قابل فهم است، اما در عمل میتواند به نوعی بیموضعی منجر شود؛ بیموضعیای که در شرایطی چون جنگ، خود به یک موضع تبدیل میشود.
🔹با این حال، جنگ اخیر نشان داد که این الگو با یک چالش جدی مواجه شده است. وقتی تهدید بیرونی بهطور مستقیم و ملموس به کشور وارد میشود، دیگر نمیتوان آن را صرفاً در سطح یک «مسئله بینالمللی» تحلیل کرد. اینجا، مرز میان «داخلی» و «خارجی» فرو میریزد و سکوت در برابر کنش بیرونی، عملاً به بخشی از معادله داخلی تبدیل میشود.
🔸در چنین شرایطی، تفاوت میان کنشگران برجستهتر میشود. برخی توانستند این مرز را بازتعریف کنند و همزمان با حفظ مواضع انتقادی خود، در برابر تجاوز خارجی نیز موضع بگیرند. اما بخشی دیگر، بهدلیل همان چارچوبهای پیشین، در وضعیت تعلیق باقی ماندند: نه میتوانند از مواضع انتقادی خود دست بکشند و نه آمادهاند در برابر تهدید بیرونی، موضعی روشن اتخاذ کنند.
🔹نکته مهم آن است که این نقد، به معنای دعوت به «#سیاسیکاری» یا «همصدایی مطلق» نیست. مسئله، اساساً بر سر «انسجام در معیارها» است. اگر معیار، دفاع از کرامت انسانی، مخالفت با خشونت و نقد قدرت است، این معیار باید در هر دو سطح داخلی و خارجی بهکار گرفته شود. نمیتوان در یک سطح، با حساسیتی بالا سخن گفت و در سطح دیگر، به سکوت یا حداقلگویی بسنده کرد.
🔸از سوی دیگر، باید از یک قضاوت یکدست نیز پرهیز کرد. همه سکوتها از یک جنس نیستند و نمیتوان همه کنشگران را در یک دسته قرار داد. برخی واقعاً درگیر پیچیدگی تحلیلاند، برخی نگران سوءبرداشتها هستند و برخی نیز در حال بازتعریف موضع خود در شرایطی جدید. اما در سطح کلان، الگوی غالب همچنان قابل مشاهده است: نوعی عدم توازن در مواجهه با قدرت داخلی و قدرت خارجی.
🔻در نهایت، این پرسش همچنان باقی است: آیا روشنفکری ایرانی میتواند از این عدم توازن عبور کند و به نوعی از «اخلاق تحلیلی یکپارچه» دست یابد؟ اخلاقی که در آن، معیارها بسته به موقعیت تغییر نکنند و نقد قدرت چه در داخل و چه در خارج بر پایه اصولی مشترک صورت گیرد.
🌐پژوهشکده مطالعات حکمرانی فرهنگی و اجتماعی
سایت | ایتا | بله | تلگرام
✅خیابان و امنیت ملی
✍️محمدصادق نادری
🔸در تحلیلهای کلاسیک #امنیت، معمولاً نقطه ثقل بر «دولت» و «نهادهای رسمی» قرار دارد؛ ارتش، سامانههای دفاعی، دستگاه دیپلماسی و سازوکارهای حکمرانی. اما حداقل در ایران ما سازوکارهای دیگری برای امنیت وجود دارد، جایی که امنیت یک #برساخت_اجتماعی می شود و جامعه دیگر موضوع امنیت نیست و خودش تولید کننده امنیت می شود و به نظر ماجرای خیابان در روزهای گذشته از همین قسم است.
🔹پس از شهادت #رهبر_شهید، همزمان با تشدید درگیریها و ورود کشور به یک وضعیت پیچیده امنیتی–نظامی، پدیدهای در سطح شهرهای مختلف ایران شکل گرفت: حضور مستمر و چندلایه مردم در خیابان. این حضور بهصورت یک تداوم تقریبا یک ماهه و در اشکال متنوع بروز پیدا کرد؛ از حضور شبانه در برخی نقاط حساس شهری گرفته تا شکلگیری تجمعات خودجوش، آیینهای سوگ، و حتی نوعی «#پایش_اجتماعی» فضاهای عمومی.
🔸خیابان، در این وضعیت، از یک فضای عبوری به یک فضای کنشگر تبدیل شد و به تنهایی چهارشنبه سوری که یکی از بزنگاه های #امنیت_ملی بود را به خوبی مدیریت کرد.پرسش اصلی این است: چه اتفاقی افتاد که چنین پدیدهای شکل گرفت؟ و مهمتر از آن، این حضور چه نسبتی با امنیت ملی پیدا میکند؟
ادامه دارد...
...ادامه از قبل
🔹نقطه آغاز، «#ادراک_تهدید» است. تا زمانی که تهدید در سطحی انتزاعی باقی میماند، واکنش جامعه نیز غالباً در سطح گفتار، تحلیل یا حتی بیتفاوتی باقی میماند. اما در شرایطی که تهدید، عینی، نزدیک و ملموس میشود—زمانی که خبر حملات، ناامنی زیرساختها یا درگیریهای مستقیم به تجربه روزمره مردم نزدیک میشود—یک جابهجایی رخ میدهد: جامعه از «تماشاگر» به «کنشگر» تبدیل میشود. خیابان، در اینجا، نخستین و در دسترسترین بستر این کنشگری است.
🔸به نظر می رسد ما اگر صرفا با ادارک تهدید مواجه بودیم انتظار این بود که حضور ها کوتاه مدت و هیجانی باشد اما مساله تداوم دارد. یک ماه است که تداوم دارد و گویی یک معنا در دل این بحران تولید شده است. در ایران امروز، مفاهیمی مانند «ایران»، «امنیت»، «ما» و «دیگری» از حالت انتزاعی خارج میشوند و به اموری ملموس و فوری تبدیل شدند. همانطور که در تجربههای مشابه نیز دیده شده، جنگ میتواند به بازتعریف حداقلی از «اشتراکات» منجر شود. امروز خیابان به محلی تبدیل شده که معناها نه صرفاً بیان، بلکه «اجرا» میشوند. حضور در خیابان، دیگر فقط یک عمل فیزیکی نیست؛ نوعی اعلام نسبت با «کلیت» است.
🔹در کنار این، نباید از نقش «#سوگ_جمعی» در تجمعات یک ماهه گذشته غافل شد. سوگ، بهویژه در فرهنگهایی مانند ایران، سازوکار مهم برای تولید همبستگی است. آیینهای سوگ، امکان گردهمآمدن، هماحساسی و بازسازی پیوندهای اجتماعی را فراهم میکنند. در هفتههای اخیر، بخش مهمی از حضور خیابانی، در پیوند با همین سوگ شکل گرفت. سوگ برای از دست دادنها، برای تهدیدی که متوجه کشور شده، و برای نوعی احساس مشترک از «در معرض بودن». این سوگ، بهجای آنکه به انفعال منجر شود، به کنش جمعی جهت داد.
🔰اما اگر بخواهیم خیلی شفاف به این سوال پاسخ دهیم که این پدیده چه نسبتی با امنیت ملی دارد باید در چند سطح پاسخ داد:
1️⃣نخستین سطح، سطح روانی–ادراکی است. اگر امنیت را در عصر جدید احساس امنیت تلقی کنیم در شرایطی که جامعه، خود را منفعل و بیدفاع ببیند، حتی در صورت وجود توانمندیهای نظامی، احساس ناامنی میتواند خود را توسعه دهد و حضور مردم در خیابان در فضای این معادله بود. خیابانِ پر، به یک «سیگنال» تبدیل شد، سیگنالِ زنده بودن جامعه، سیگنالِ همبستگی، و سیگنالِ اینکه جامعه در کنار ساختار رسمی ایستاده است.
2️⃣سطح دوم، سطح اجتماعی–ساختاری است. در شرایطی که توان نظامی کشور—از جمله در حوزههایی مانند هوافضا—در حال ایفای نقش خود در میدان است، این توان نیازمند یک #پشتوانه_اجتماعی است. هیچ سامانه دفاعی، در خلأ اجتماعی عمل نمیکند. پایداری عملیات، تداوم تصمیمگیریهای کلان، و حتی تحمل هزینههای جنگ، همگی به میزان #انسجام_اجتماعی وابستهاند. خیابان، در اینجا، به یک «لایه پشتیبان» تبدیل میشود؛ لایهای که اگرچه در خط مقدم نظامی نیست، اما در تثبیت شرایط پشتیبانی، نقش تعیینکننده دارد.
3️⃣سطح سوم، سطح حکمرانی است. یکی از چالشهای جدی در شرایط بحران، حفظ جریان عادی #حکمرانی در کنار مدیریت وضعیت اضطراری است. دولت باید همزمان بتواند تصمیم بگیرد، اجرا کند، و اعتماد عمومی را حفظ نماید. حضور مردم در خیابان، در صورتی که در چارچوبی همسو با ثبات باشد، میتواند به تقویت این فرایند کمک کند. این حضور، نوعی «بازخورد مثبت» به چرخه حکمرانی است؛ نشانهای از اینکه تصمیمات کلان، از یک حداقلی از همراهی اجتماعی برخوردارند.
🔸پس از این سه سطح باید تاکید داشت که خیابان امروز کارکرد دارد و کارکرد آن در نسبت تهدید خارجی و مسئله اصلی برای آینده، این است که آیا این ظرفیت میتواند حفظ و مدیریت شود؟ و مهمتر از آن، چگونه میتوان این #انرژی_اجتماعی را از یک وضعیت واکنشی، به یک سرمایه پایدار برای امنیت ملی تبدیل کرد؟
🔻جمهوری اسلامی به خوبی متوجه شده است که امنیت در کنار میدان نظامی محصول تعامل جامعه و دولت است و خیابان در این فضا یکی از نقاط تلاقی است.
🌐پژوهشکده مطالعات حکمرانی فرهنگی و اجتماعی
سایت | ایتا | بله | تلگرام
7.pdf
حجم:
1.8M
📚نشریه رخداد (ویژه نامه جنگ- شماره هفتم)
🖌با موضوع؛ مکتب فرصت
🇮🇷تقدیم به روح پرفتوح شهید علیرضا تنگسیری
🔍عناوین و سرفصل ها:
1️⃣ سخن سردبیر؛ مکتب فرصت و ایران
2️⃣ چرا ایرانی ها در بحران به هم نزدیک می شوند؟
3️⃣ از مغول تا امروز؛ چرا هیچ تهدیدی نتوانست ایران را بشکند؟
4️⃣ سوئیچ هویتی و بازتعریف فرصت
5️⃣ رسانه در مکتب فرصت
6️⃣ رهبری شهید و منطق تبدیل تهدید به فرصت
7️⃣ خیابان در مکتب فرصت
8️⃣ سوگ مشترک، سرمایه مشترک
9️⃣ از تماشاگر تا کنشگر؛ چگونه جنگ، مردم را وارد میدان کرد؟
🌐پژوهشکده مطالعات حکمرانی فرهنگی و اجتماعی
سایت | ایتا | بله | تلگرام
✅مدیریت پارادوکس پیروزی: شکاف میان انتظارات و واقعیتها
✍️سید مرتضی میرتبار
🔸«پارادوکس پیروزی» به وضعیتی اطلاق میشود که در آن پیروزی در یک جنگ یا منازعه بزرگ، به جای ایجاد ثبات و #انسجام، زمینهساز بیثباتی و بحرانهای داخلی میگردد. این پارادوکس زمانی رخ میدهد که پیروزیهای نمادین یا بلاغی، انتظارات عمومی بالایی را ایجاد میکنند که با منابع و ظرفیتهای محدود دوران پساجنگ ناسازگار است. از جمله چالشهایی که میتواند عامل پارادوکس پیروزی شود موارد ذیل است و تلاش میشود راهکارهای رفع این چالشها نیز بیان گردد:
1️⃣نارضایتیها برحسب برآورده نشدن انتظارات
اولین چالش، شکاف بین انتظارات ناشی از پیروزی نمادین و واقعیتهای مادی است. چارچوببندی دولتی یا نخبگانی از پیروزی، انتظارات عمومی را تقویت میکند و برآورده نشدن آنها موجبات نارضایتیها را فراهم میسازد. عمده حکمرانان پیروزی نظامی را دستاوردی بزرگ بیان نموده و براین اساس وعدههایی در راستای بهبود شرایط اقتصادی، #عدالت_اجتماعی و رفاه عمومی بیان میکنند. این امر #سطح_انتظارات را افزایش میدهد در حالیکه واقعیتها به سبب محدودیت منابع، ضعفهای مدیریتی و مشکلات سیاسی و ... با این وعدهها متفاوت هستند. این شکاف بین انتظارات و واقعیت میتواند به نارضایتی عمومی، #اعتراضات، و حتی بیثباتی سیاسی منجر شود. از راهکارهای مدیریت این شکاف، میتوان به موارد ذیل اشاره کرد:
✔️ اظهارات واقعبینانه: رهبران سیاسی باید از وعدههای غیرواقعی اجتناب کنند و بهطور صادقانه در مورد چالشها و محدودیتها صحبت کنند.
✔️ مدیریت انتظارات: کمپینهای عمومی برای توضیح واقعیتهای بازسازی و زمانبندی واقعی پروژهها ایجاد شود.
✔️ ارائه نتایج ملموس در کوتاهمدت: پروژههای کوچک اما قابلمشاهده برای نشان دادن پیشرفت و بازسازی اعتماد انجام گیرد.
✔️ اولویتبندی واقعبینانه: تمرکز بر پروژههایی که بیشترین تأثیر را بر زندگی مردم دارند.
2️⃣فساد یا احساس فساد و فقدان نظارت محلی
دومین چالش، مشاهده #فساد یا ادراک فساد از سوی مردم جامعه و فقدان نظارت شفاف محلی در این خصوص است که این احساس فساد را تقویت میکند. مشارکت و نظارت مبتنی بر شهروندان و رویکردهای مبارزه با فساد که بر شایستگیهای محلی استوار است، میتواند فساد را کاهش دهد، #مشارکت را افزایش دهد، و اعتماد به نتایج بازسازی را بازگرداند. برای مدیریت این مسئله میتوان به راهکارهای ذیل اشاره نمود:
✔️ ایجاد مکانیزمهای نظارت شهروندی: کمیتههای نظارت محلی، بودجهبندی مشارکتی، و گزارشدهی عمومی ایجاد شود.
✔️ شفافیت در اطلاعات: اطلاعات مربوط به پروژهها، قراردادها، و بودجهها بهطور عمومی در دسترس قرار گیرد.
✔️ آموزش شهروندان: آموزش شهروندان در مورد حقوق و مسئولیتهای نظارتی آنها و همچنین آموزش #سواد_رسانهای از طریق رسانهها صورت گیرد.
✔️ حمایت از افشاگران: حمایت قانونی و اجتماعی از افرادی که فساد را افشا میکنند، انجام پذیرد.
✔️ گزارشدهی منظم: گزارشهای منظم در مورد پیشرفت پروژهها و چالشهای پیشرو ارائه گردد.
🌐پژوهشکده مطالعات حکمرانی فرهنگی و اجتماعی
سایت | ایتا | بله | تلگرام
✅چگونه میتوان خیابان را حفظ کرد؟
✍️مجتبی دانشی
🔸به گواهی بسیاری از کارشناسان و تحلیل گران حضور مردم در خیابان ها در اسفند و فروردین بزرگترین موتور محرکه نبرد رمضان بوده است. پرسش مهم این است که چطور می شود خیابان را حفظ کرد؟اینجا به دنبال راهکارهای عملیاتی و عینی نیستم بلکه می خواهم با رویکرد راهبردی به این مساله نگاه کنم که چطور این وضعیت حفظ میشود؟ چگونه میتوان از یک «حضور برآمده از بحران» به یک «ظرفیت پایدار اجتماعی» رسید؟
🔹تجربه یکماهه اخیر نشان داد که جامعه ایرانی، در شرایطی خاص، قادر است از حالت انفعال خارج شود و به میدان بیاید؛ نه بهصورت هیجانی و مقطعی، بلکه با نوعی تداوم. اما این تداوم، محصول یک تعادل ناپایدار است. اگر این تعادل فهم نشود، همانقدر که سریع شکل گرفته، میتواند فروکش کند.
🔸نخستین نکته این است که خیابان را نباید با «بسیج لحظهای» اشتباه گرفت. آنچه در این یک ماه رخ داد، صرفاً نتیجه فراخوان یا سازماندهی از بالا نبود. حتی اگر نهادهایی در تسهیل آن نقش داشتند، موتور اصلی این حضور، در درون جامعه فعال شد. مردم تهدید را جدی گرفتند، نوعی #سوگ_جمعی با خود داشتند و توانستند معنا تولید کنند و لذا اگر بخواهیم خیابان را حفظ کنیم باید از همینجا شروع کنیم.
🔹مسأله اصلی این است که آیا این معنا قابل تداوم است یا نه؟ در شرایط بحرانی ایرانیان بر خلاف بسیاری از ملت ها در تولید معنا موفق هستند اما در پساجنگ چطور؟ با فاصله گرفتن از لحظه بحران، این فشردگی معنا از بین میرود. اگر این معنا بازتولید نشود، خیابان نیز آرامآرام کارکرد خود را از دست میدهد.
ادامه دارد...
...ادامه از قبل
🔸در اینجا اولین سطح از پاسخ شکل میگیرد: حفظ خیابان، قبل از هر چیز، به حفظ و #بازتولید_معنا وابسته است. این به معنای تولید شعار نیست؛ اتفاقاً برعکس، به معنای پرهیز از شعارزدگی است. جامعهای که یکبار معنا را تجربه کرده، دیگر با بازنماییهای سطحی قانع نمیشود. باید بتوان این نسبت میان «مردم»، «امنیت» و «ایران» را بهصورت واقعی و نه صرفاً تبلیغاتی، درک و بازنمایی کرد. خیابان زمانی باقی میماند که احساس کند حضورش «ضروری» و «معنادار» است، نه تزئینی.
🔹سطح دوم، به مسأله «نقش» بازمیگردد. یکی از دلایلی که خیابان در این مدت فعال شد، این بود که مردم احساس کردند حضورشان «کارکرد» دارد. آنها صرفاً ناظر نبودند؛ بخشی از یک وضعیت بودند. از مدیریت فضاهای شهری در مقاطعی مثل چهارشنبه سوری، فرخوان های جریان حامی جنگ گرفته تا ایجاد نوعی آرامش روانی در شهر، مردم نقش ایفا کردند. این تجربه، بسیار تعیینکننده است.اگر این نقش از مردم گرفته شود، خیابان نیز از بین میرود. جامعهای که احساس کند حضورش فقط دیده میشود، اما اثری ندارد، بهسرعت به وضعیت قبلی بازمیگردد.
🔸 بنابراین، حفظ خیابان به معنای حفظ نقش اجتماعی مردم در معادله #امنیت است. این نقش لزوماً رسمی نیست، اما باید به رسمیت شناخته شود. میان «مردم در خیابان» و «تصمیمگیری در بالا» باید یک نسبت برقرار باشد، ولو غیرمستقیم. مردم باید احساس کنند بخشی از این معادلهاند، نه صرفاً حاشیه آن.برای تداوم این وضعیت، باید خیابان را بهعنوان یک «ظرفیت امنیتی» دید. ظرفیتی که باید هدایت و فعال نگه داشته شود و به عنوان سرمایه حراست شود
🔹سطح سوم، به مسأله «فرسایش» مربوط است. هیچ #کنش_جمعیای نمیتواند در یک سطح ثابت، برای مدت طولانی ادامه یابد. خستگی، عادیشدن وضعیت، و بازگشت به زندگی روزمره، همگی عواملی هستند که بهتدریج از شدت حضور میکاهند. بنابراین، هدف نباید «حفظ همان شدت اولیه» باشد، بلکه باید به دنبال «تغییر شکل حضور» بود.
🔸خیابان اگر فقط بهصورت تجمعات متراکم تعریف شود، دیر یا زود فرسوده میشود. اما اگر بتواند به اشکال متنوعتری از کنش تبدیل شود—از حضورهای مقطعی تا اشکال سبکتر #مشارکت_اجتماعی—امکان تداوم بیشتری پیدا میکند. به بیان دیگر، حفظ خیابان به معنای تثبیت یک فرم نیست، بلکه به معنای حفظ یک روح است. روحی که میتواند در اشکال مختلف بروز پیدا کند. در تجمعات شب های گذشته این تغییرات ملموس است. برنامه ریزی برای کودکان و حتی بازارچه های خیابانی از همین قسم تغییرات فرمی است.
🔹سطح چهارم، به «#روایت» بازمیگردد. خیابان به نظر می رسد خودش یک روایت جامعه زنده و درگیر است که اگر بازگو نشود، بهتدریج محو میشود. یکی از خطرات جدی، این است که تجربه خیابان، به یک خاطره کوتاهمدت تبدیل شود، نه یک نقطه عطف. این به معنای گزارشات متعدد از صدا و سیما نیست.باید بتوان این تجربه را به یک «حافظه جمعی» تبدیل کرد. این حافظه، خود به یکی از عوامل تداوم تبدیل میشود. جامعهای که تجربه کنش جمعی موفق را در حافظه دارد، در موقعیتهای بعدی نیز سریعتر فعال میشود.
🔻بنابر چهارگانه ای که گذشت مساله اصلی این است که چگونه نسبت بین مردم و خیابان شکل گرفته است باید همان نسبت را حفظ کنیم نه اصل حضور در خیابان. اگر این نسبت باقی بماند، خیابان هم خواهد ماند شاید نه همیشه به همان شکل، اما بهعنوان یک ظرفیت زنده در دل جامعه.
🌐پژوهشکده مطالعات حکمرانی فرهنگی و اجتماعی
سایت | ایتا | بله | تلگرام
✅چهلمین شب؛ آزمون یک الگوی آیینی پرورش داده شده توسط رهبر شهید
🔸در آستانهی چهلمین شب شهادت رهبر انقلاب، پدیدهای کمسابقه به بلوغ میرسد: چهل شب متوالی حضور خودجوش مردم در خیابانها با میانداری مداحانی که پیشتر چهرههایی غیرانقلابی شناخته میشدند. از همان ساعات نخست، محمود کریمی، حسین طاهری، مهدی رسولی، میثم مطیعی و دیگران با اشعاری تلفیقی از عاشورا و میهن دوستی، خیابانها را به صحنهی نوحهخوانی جمعی تبدیل کردند.
🔹آنچه این پدیده را از یک واکنش عاطفی متمایز میکند، #استمرار آن است. چهلمین شب، یعنی تثبیت یک مناسک شبانه در مقیاس ملی؛ راهپیماییهایی که سینهزنی، علمگردانی، موکبهای سیار و پیادهرویهای دستهجمعی را با سنتهای محرم و صفر درآمیخته است. این ترکیب، حاکی از شکلگیری یک #زبان_عاطفی مشترک است که در آن غیرت دینی و غیرت ملی تفکیکناپذیر شدهاند.
🔸برای درک ریشهها، باید به سیاست «توسعهی مناسک دینی» در دهههای گذشته بازگشت. آن سیاست که از سوی رهبر شهید پیگیری و اجرا میشد، با نقدهای جدی روبهرو بود: منتقدان میگفتند رونق اعتکاف، اربعین و غدیر لزوماً نشانهی رشد #دینداری نیست و ممکن است به «دین نمایشی و مناسک زده بدل شود. اما آنچه در چهلمین شب آشکار میشود، پاسخ عملی به آن نقدهاست.
🔹در شرایط «خلأ قدرت لحظهای» و #شوک_نهادی – که آیندهپژوهان از آن به عنوان «پنجرههای فروپاشی» یاد میکنند – این مناسک بودند که چارچوب رفتاری را تعیین کردند. نه یک حزب سیاسی و نه یک نهاد دولتی، بلکه یک هیئت مذهبی محلی با یک پرچم و یک مداح، توانست خیابان را مدیریت کند و از هرجومرج جلوگیری نماید. سرمایهگذاری بر شبکهی هیئتها و مداحان، که زمانی توجیه حاکمیت خوانده میشد، در سخت ترین آزمون کارآمدی خود را نشان داد.
🔸بدیهی است که این فضا خالی از آفت نیست: رقابتهای قبیلهای، سطحیزدگی، نفوذ جریانهای سیاسی خاص. همچنین برخی مداحان و هیئت ها هرگز با رهبر شهید همنظر نبودهاند. اما نکتهی مهم این است: در مواجهه با تهدید حفظ کشور، حتی گروههای معترض نیز به صفوف عزاداران پیوستند. این همان پل روی اختلافات است که از طریق تکیه بر مناسک ساخته شد.
🔹چهلمین شب یک نقطهی عطف هنجاری است. در جهانی که نهادهای رسمی قدرت در بحرانها، #مشروعیت خود را از دست میدهند، آیینهای مشترک حافظهساز به کارآمدترین ساختار همبستگی بدل میشوند.
🔸تجربهی چهلمین شب نشان میدهد که یک جامعه میتواند بدون فرماندهی متمرکز، صرفاً با اتکا به #شبکهی_محتوایی قوی که توسط مداحان و هیئتها ارائه شد، نظم عاطفی خود را حفظ کند. آنچه امروز دیده میشود، حاصل سالها زیرساختسازی آیینی توسط #رهبر_حکیم و شهید انقلاب است که در زمان خود محل نقد بود، اما اکنون به عنوان یک سرمایهی اجتماعی راهبردی عمل میکند.
🔻در نهایت باید حدیث امام رضا علیهالسلام اشاره کرد که رحم الله عبدا احیا امرنا.
🌐پژوهشکده مطالعات حکمرانی فرهنگی و اجتماعی
سایت | ایتا | بله | تلگرام
✅وقتی شهر خالی نشد
✍️مهدی صدرزاده
🔸در اغلب جنگهای معاصر، نخستین واکنش جامعه نه «اشغال خیابان» که «تخلیه شهر» است. بهمحض آنکه جنگ از سطح خبر به سطح #تجربه_زیسته میرسد، یک منطق ابتدایی حاکم می شود: حفظ جان از طریق خروج از شهر.
🔹در اوکراین پس از شروع درگیری ظرف چند روز موجی از فرار مرزی و جابهجایی داخلی آغاز شد و همان بحران، به تعبیر کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل، به یکی از سریعترین و بزرگترین موجهای جابهجایی اجباری در اروپا از زمان جنگ جهانی دوم تبدیل شد. در لبنان نیز با تشدید درگیریها در پاییز ۲۰۲۴، ظرف مدت کوتاهی صدها هزار نفر خانههای خود را ترک کردند. در افغانستان هم شرایط مشابه بوده است. چه در تحولات دو سه سال گذشته که منجر به تسلط طالبان گردید چه در دوره های قبلی، اولین تصویر از این کشور مهاجرت و خروج از شهرها بود.
🔸اگر این الگو را مبنا بگیریم، آنچه در تجربه اخیر ایران برجسته شده، نیازمند توضیح است. چرا در جایی که انتظار میرود منطق جنگ به تخلیه، پناهگیری و انقباض اجتماعی، حداقل در تهران و برخی از شهرهای مورد حمله بینجامد، بخشی از جامعه به خیابان آمد، تجمعات شبانه را حفظ کرد و کوشید حضور عمومی را بهمثابه نشانه پایداری بازتولید کند؟ این تفاوت را نمیتوان با یک پاسخ ساده توضیح داد.
1️⃣نکته اول این است که «همه جنگها یک نوع تجربه شهری تولید نمیکنند». در تجربه ایران، تهدید هرچند واقعی و سنگین بود، اما #چرخه_حکمرانی اجازه نداد تا در ذهن مردم شهر فروبپاشد. چرخه حکمرانی برقرار ، خدمات عمومی از کار نیفتاده و نهادهای رسمی هنوز کار می کنند، و در کنار میدان نظامی، حس تداوم دولت نیز وجود دارد. این نکته بسیار تعیینکننده است. مردم زمانی شهر را ترک میکنند که گمان کنند هم از بیرون زیر ضرباند و هم از درون بیپناه که در ایران این ذهنیت پیش نیامد اما وقتی ساختار حکمرانی پابرجاست، واکنش میتواند از «فرار» به «حضور» تغییر شکل دهد.
2️⃣پاسخ دوم به «معنای خیابان» مربوط است. در اوکراین و لبنان و افغانستان، خیابان در لحظه آغازین جنگ بیش از هر چیز محل خطر بود. جایی که باید هرچه زودتر از آن عبور کرد تا به پناهگاهی رسید. اما در تجربه اخیر ایران، خیابان برای بخشی از جامعه به محل اعلام #حیات_اجتماعی بدل شد. این تفاوت مهمی است. تصویر بیاد ماندنی تظاهرات روز قدس را یک بار دیگر مرور کنیم. حملات به نزدیکی راهپیمایی ادامه داشت اما مردم همچنان خیابان را جدی می گرفتند. وقتی خیابان فقط فضای عبور نیست و معنا دارد به راحتی تخلیه نمی شود. دیگر مسئله این نیست که «آیا خیابان امن است؟» بلکه این است که آیا خالیکردن خیابان، پیام ناامنی را تشدید نمیکند؟
3️⃣پاسخ سوم، به نسبت مردم با دولت و میدان نظامی برمیگردد. در اوکراین، بخش مهمی از جامعه با خروج، درواقع به دولت امکان بازآرایی دفاعی میداد؛ تخلیه شهرها بخشی از #عقلانیت_جنگ بود. در لبنان، آوارگی غالباً واکنشی به ناتوانی در حفاظت از فضای زیست بود. در افغانستان، فرار، واکنشی به فروپاشی نظم سیاسی بود. اما در ایران، بنا بر این تجربه، بخشی از مردم حضور خود را مکمل میدان دفاعی فهم کردند. این تلقی که وقتی موشک ها و لانچرها در حال پاسخ است و چرخه حکمرانی برقرار مانده، جامعه نیز نباید به حالت غیبت فرو رود. از اینجا خیابان از یک فضای صرفاً مدنی، به یک «منبع پشتیبانی نمادین» برای امنیت ملی تبدیل میشود.
🔹اما نباید در دام رمانتیزهکردن این تفاوت افتاد. اینکه در ایران بخشی از جامعه به خیابان آمد، نه به این معناست که ترس از میان رفته بود، نه به این معنا که منطق بقا تعطیل شده بود. در شرایطی که شاید تجربه های دیگر در دنیا به سمت پناه گیری فردی بود، ایران به سمت نوعی #پایداری_جمعی حرکت کرد و تلاش کرد فعال باشد نه منفعل.
🔸در واقع، مقایسه لبنان، افغانستان و اوکراین با ایران، ما را به یک نتیجه مهم میرساند واکنش مردم به جنگ، تابع شدت تهدید فقط نیست؛ تابع «صورتبندی سیاسی و اجتماعی جنگ» است. هرجا جنگ با این ذهنیت شکل بگیرد که نظم روزمره فروپاشیده، نهادها ناتوانند و چشم انداز آوارگی است، خروج شاید طبیعی باشد اما هر جا دولت و چرخه حکمرانی در پرتو حمایت های مردمی پابرجا باشد و خیابان معنای #همبستگی پیدا کند، ماجرا برعکس خواهد شد. شهروندان از افرادی فراری تبدیل به خط مقدم جبهه می شوند و خیابان از دال خطر به #دال_پایداری تبدیل می شود و این تبدیل، اتفاق کوچکی نیست.
🔻یعنی در لحظهای که در بسیاری از جنگهای معاصر، شهر با نخستین ضربه خالی میشود، در اینجا بخشی از جامعه تصمیم گرفت خالینشدن شهر را به بخشی از پاسخ ملی تبدیل کند.
🌐پژوهشکده مطالعات حکمرانی فرهنگی و اجتماعی
سایت | ایتا | بله | تلگرام
✅جنگ و معنای زندگی؛ چالشها و فرصتها
🔸جنگ همواره به عنوان یکی از تجربههای دشوار و دردناک انسان همزمان با ویرانیها و آسیبهایی که به بار میآورد، جسم و روح انسان را به چالش میکشد. به نظر میرسد در میان چالشهایی که جنگ برای انسان ایجاد میکند، بزرگترین چالش انسان در زمینه معنا و هدف زندگی متبلور میشود. رابطه جنگ و #معنای_زندگی، یکی از پیچیدهترین و عمیقترین موضوعاتی است که میتواند در ابعاد روانشناسی، فلسفی و تجربی مورد بررسی قرار گیرد. در این مجال اندک، نگاهی به این پیوند و تأثیرات آن بر افراد در موقعیتهای جنگی میاندازیم.
✔️جنگ؛ مرگ و فناپذیری
🔹همانطور که جنگ بهطور مداوم جان انسان را با مرگ تهدید میکند، پرسشهای بنیادی در مورد «چرایی زندگی» و «ارزشهای واقعی» را نیز برجسته میکند. نزدیک شدن به مرگ، انسان را به سمت جستوجوی معنا میبرد و باعث میشود که زندگی دیگر صرفاً یک رویداد سطحی و روتین نباشد، بلکه به یک مسأله حائز اهمیت و حیاتی تبدیل شود. برای برخی افراد، جنگ میتواند بهعنوان فرصتی برای #خلق_معنا در شرایط بحرانی عمل کند. بهطور مثال ارزشهایی مانند فداکاری و ایثار، کمک به دیگران یا حتی زنده ماندن را برای انسان دوباره هدفی والا تبدیل کند.
✔️جنگ؛ نابودی معنا تا بازسازی معنا
🔸در عین حال، جنگ میتواند به #نابودی_معنا و جهتگیری در زندگی انسان بیانجامد. بسیاری از افراد پس از مواجهه با جنگ، درگیری با فقدان عزیزان، رنج و تجربه خشونت، بیمعنایی زندگی را تجربه میکنند.
🔹 ضربههای روانی و مشاهده بیعدالتیها و بیمعناییهایی که در دل جنگ نهفته است ممکن است باعث از دست دادن حس هدف و معنا در زندگی شود. این موقعیتها میتوانند افراد را مجبور به بازتعریف معنای زندگی خود کنند، گاهی این بازتعریف سازنده است و فرد به یک فهم عمیقتری از جهان و خود میرسد و گاهی این فرایند بهویژه در شرایط سخت روانی میتواند ویرانگر باشد.
✔️روانشناسی جنگ و معنا
🔸در روانشناسی رابطه جنگ و معنا معمولاً در قالب آسیب، #معناجویی و رشد پس از فاجعه تحلیل میشود. جنگ نهتنها باعث فروپاشی باورهای بنیادین انسان میشود بلکه میتواند جستوجوی معنا را شدت بخشد.
🔹کسانی که با جنگ روبهرو میشوند، اغلب در پی یافتن معنای جدید و عمیقتر برای زندگی خود هستند. در این میان کسانی که پیش از جنگ دارای منابع معنایی پایدار بودند معمولاً #تابآوری بیشتری در برابر آسیبهای روانی ناشی از جنگ دارند.
✔️فلسفه اگزیستانسیال و جنگ
🔸پس از جنگ جهانی دوم، جنبش فلسفی #اگزیستانسیالیسم به یکی از مهمترین و برجستهترین جریانهای فکری در سطح جهانی تبدیل شد. در فلسفه اگزیستانسیال، جنگ بهعنوان یک وضعیت جدی و بحرانی مواجهه انسان با پوچی و #بیمعنایی را نمایان میکند. اندیشمندانی چون آلبر کامو و ژان پُل سارتر جنگ را فرصتی برای درک آزادی و اصالت انسانی میدانند. در شرایط جنگی انسانها مجبور میشوند تا از میان گزینههای سخت و اساسی انتخابهایی بکنند که #هویت آنها را شکل دهد. در جنگ بسیاری از #نقابهای_اجتماعی و روزمره فرو میریزند و فرد مجبور به بازتعریف خود و معنای زندگیاش میشود.
✔️تجربه انسان در جنگ
🔹#تجربه_زیسته افراد در جنگ، یک تغییر تدریجی در نحوه حسکردن و درک جهان را برای انسان به همراه دارد. در این شرایط معنای زندگی به چیزی سادهتر و ملموستر تبدیل میشود. روابط انسانی، کمک و حمایت از دیگران و تلاش برای حفظ زندگی تبدیل به منابع اصلی معنای زندگی میشوند.
🔸بسیاری از کسانی که جنگ را تجربه کردهاند، میگویند معنای واقعی زندگی را در کنار دیگران، در روابط انسانی و در کارهای کوچک و سادهای مانند ساختن، کمک کردن، یا مراقبت از عزیزان پیدا کردهاند.
🔰پیشنهادات تجویزی
جنگ تحمیلی آمریکا علیه ایران و ایرانیان همچون سایر جنگها، تهدیدات و چالشهای بسیاری را برای جامعه ایرانی به همراه داشته است. در این شرایط بحرانی نیاز به بازتعریف و ارتقای معنای زندگی برای افراد و جامعه بیشتر از هر زمان دیگری احساس میشود. براساس آنچه در بالا گفته شد، میتوان چند راهکار برای ارتقای معنای زندگی در این شرایط سخت ارائه داد:
1️⃣تأکید بر ارزشهای انسانی و همبستگی اجتماعی
🔹روابط انسانی و کمک به دیگران یکی از منابع اصلی معنای زندگی در شرایط جنگی است. جامعه ایرانی که همواره ارزشهای #همبستگی و همیاری را در دل خود پرورانده باید این همدلی و همبستگی را بیشتر از گذشته تقویت کند. در این مسیر حمایت از یکدیگر، کمک به خانوادههای نیازمند و ... معنای جدیدی برای زندگی افراد ایجاد میکند و به افراد احساس تعلق به جامعه میدهد. در این مسیر میتوان با ایجاد و تقویت #شبکههای_اجتماعی محلهمحور این امر مهم را گسترش داد.
ادامه دارد...
...ادامه از قبل
2️⃣بازسازی و تقویت منابع معنایی فردی
🔸بسیاری از افرادی که پیش از جنگ دارای #منابع_معنایی پایدار بودهاند، تابآوری بالاتری در برابر آسیبهای روانی ناشی از جنگ دارند. بنابراین در دوران جنگ باید #فردیت و منابع معنایی شخصی مانند هدفها، باورهای شخصی و روابط خانوادگی تقویت شود. افراد باید بتوانند معنای زندگی خود را در فعالیتهای کوچک روزمره در کنار خانواده و دوستان و همچنین در خدمت به جامعه پیدا کنند.
3️⃣ایجاد فضای امن روانی و بازسازی معنای زندگی
🔹در شرایط جنگ، افرادی که درگیر آسیبهای روانی، فقدان یا رنجهای ناشی از جنگ شدهاند، ممکن است با #بحران_معنایی مواجه شوند. در اینجا ایجاد فضای امن روانی برای افراد بهویژه در قالب مشاورهها و جلسات گروهی میتواند به بازسازی معنای زندگی کمک کند. مشاورههای روانشناختی و گروههای حمایتی میتوانند به افراد کمک کنند تا به بازتعریف خود و معنای زندگیشان پرداخته و از بحرانها عبور کنند.
4️⃣نقش آفرینی در بازسازی اجتماعی و سیاسی
🔸جنگ میتواند باعث فروپاشی نظم اجتماعی و سیاسی شود. در این شرایط نقش آفرینی فعال و مسئولانه در جامعه، از جمله در قالب فعالیتهای داوطلبانه، کمک به بازسازی مناطق جنگزده، و مشارکت در فرآیندهای اجتماعی، میتواند به افراد کمک کند تا احساس کنند معنای زندگیشان تنها در تلاش برای زنده ماندن نیست، بلکه در خدمت به جامعه و #آرمانهای_ملی نیز قرار دارد. حضور فعال در فرآیندهای اجتماعی و سیاسی میتواند به افراد این احساس را بدهد که آنها در بازسازی کشور و مقابله با تهدیدات سهم دارند و این خود معنای جدیدی را در زندگی آنان ایجاد میکند.
🎯نتیجهگیری
🔻جنگ، با تمامی ویرانیها و آسیبهای خود، فرصتی برای بازتعریف و ارتقای معنای زندگی میتواند باشد. با استفاده از راهکارهای فوق، میتوان به افراد و جامعه ایرانی کمک کرد تا در دل بحرانها، معنای زندگی خود را پیدا کنند و به رشد فردی و اجتماعی دست یابند. این فرایند نه تنها از نظر روانشناختی مفید است بلکه میتواند در طولانیمدت به تقویت روحیه ملی و همبستگی اجتماعی در برابر تهدیدات جنگی کمک کند.
🌐پژوهشکده مطالعات حکمرانی فرهنگی و اجتماعی
سایت | ایتا | بله | تلگرام