✅خیابان این شبها، جای تمیز شدن روشنفکرهاست
✍️علی اصغر بخشی زاده
🔸یکی از برجستهترین وجوه ماجرای خیابان در هفتههای اخیر، نه صرفاً خودِ حضور مردم، بلکه «نسبتی» است که این حضور با بخشهایی از نخبگان برقرار کرد؛ نسبتی که بیش از آنکه همپوشان باشد، شکافآلود به نظر میرسد.
🔹خیابان گویی چیزهایی را آشکار کرد که در شرایط عادی کمتر خود را نشان می داد و این سوال را تولید کرد که در شرایطی که بخشی از مردم در خیابان بودند چطور طیف هایی از نخبگان در خصوص یک جنگی که ایران را هدف قرار گرفته، ساکت شدند و چرا در لحظهای که بخشی از جامعه به خیابان آمد، بخشی از نخبگان سکوت کرد یا در بهترین حالت، در حاشیه ایستاد؟ این شکاف از کجا میآید؟
🔸به نظر می رسد بخشی از پاسخ را باید در تمایز میان #عقلانیت_زیسته و عقلانیت محاسبه گر جستجو کرد.در سطح جامعه، آنچه فعال شد، نوعی عقلانیت زیسته بود. مردمی که در معرض تهدید قرار گرفتند، نه از خلال چارچوبهای انتزاعی، بلکه از دل تجربه روزمره، موقعیت را فهم کردند. برای آنها، مسئله نه یک بحث نظری درباره ساختار سیاسی، بلکه یک وضعیت عینی بود. تهدیدی که به «کلیت» مربوط میشد. در چنین شرایطی، کنش آنها نیز متناسب با همین درک شکل گرفت؛ حضور، #همبستگی، و نوعی اعلام «ما بودن» و به همین دلیل، خیابان در آن لحظه میان بدحجاب و باحجاب، کاسب و بسیجی، تمایز تعیینکنندهای نمیشناخت.
🔹در مقابل، بخشهایی از نخبگان با عقلانیتی متفاوت به این وضعیت نگاه کردند. عقلانیتی که میتوان آن را محاسبهگر نامید؛ عقلانیتی که پیش از هر کنش، به پیامدها، هزینهها، و نسبت آن با آینده میاندیشد. در این چارچوب، موضعگیری در شرایط جنگی، فقط یک واکنش به اکنون نیست، بلکه بخشی از یک «سرمایهگذاری برای آینده» است. همین امر، به احتیاط، تعلیق، و در نهایت، سکوت میانجامد.
🔸این دو نوع عقلانیت، در شرایط عادی میتوانند همزیستی داشته باشند. اما در لحظات بحرانی، شکاف میان آنها آشکار میشود. زیرا بحران، زمانِ تعلیق نیست؛ زمانِ انتخاب است.
🔹البته که بخشی از سکوت نخبگان، ناشی از ناتوانی در تفکیک میان «نقد درونی» و «تهدید بیرونی» است . برای برخی از این کنشگران، نقد ساختار چنان با نفی کلیت گره خورده که در لحظه تهدید خارجی، امکان بازتعریف موقعیت از دست میرود. نتیجه، نوعی تعلیق بین طیف هایی از نخبگان است که نه میتوانند بهروشنی در برابر تهدید بایستند، و نه حاضرند از مواضع پیشین خود فاصله بگیرند.
🔸اما خیابان و عقلانیت زیسته مردم، این تعلیق را برنمیتابد. برای ایشان و در خیابان، بهطور ذاتی چنین رخدادی محل «#کنش» است، نه «تعلیق». حضور یا عدم حضور، خود به یک موضع تبدیل میشود. و همین امر، شکاف را عینی میکند.
🔹در همین فضا خلا خیابانی و حضور طیف هایی از نخبگان یک نکته دیگر را هم مشهود می کند.در سالهای اخیر، بخشهایی از فضای روشنفکری، بیش از آنکه در ارتباط مستقیم با تجربه زیسته جامعه باشد، در چارچوبهای نظری، رسانهای یا حتی #شبکههای_مجازی شکل گرفته است. در این فضا، «مردم» گاه به یک مفهوم انتزاعی تبدیل میشود؛ سوژهای که دربارهاش سخن گفته میشود، نه با او.
🔸اما خیابان، این فاصله را برهم میزند. خیابان، جایی است که «مردم» دیگر یک مفهوم نیستند؛ یک واقعیتاند. حضور آنها، امکان هرگونه انتزاعسازی را محدود میکند. در چنین وضعیتی، اگر یک کنشگر فکری نتواند نسبت خود را با این واقعیت تعریف کند، بهطور طبیعی به حاشیه رانده میشود. شاید به همین دلیل است که برخی واکنشها، بهصراحت این شکاف را صورتبندی کردند.شاید به همین دلیل بود که فراستی تصریح کرد:
« خیابان این شبها، جای تمیز شدن روشنفکرهاست.»
🔹به نظر من اما مسئله اصلی، نه «حضور یا عدم حضور فیزیکی»، بلکه نسبت با میدان است. آیا کنشگر فکری میتواند موقعیت را بفهمد؟ آیا میتواند میان نقد و تعهد، نسبتی برقرار کند؟ آیا میتواند در لحظهای که جامعه درگیر یک تهدید عینی است، از سطح انتزاع به سطح واقعیت نزدیک شود؟
🔸به نظر می رسد در پساجنگ یکی از مسائلی که جریانات فکری و نخبگانی کشور نیازمند تاملات جدی در خصوص آن هستند تحلیل همین یک ماه اخیر و تولید ادبیات در خصوص وضعیتی است که طیف هایی همچنان پای شومینه در منطق عقلانیت محاسبه گر مانده اند و مردمی که زیر باران بر اساس #عقلانیت_زیسته در حال کنشگری هستند. جامعه دراین وضعیت، منتظر موضعگیریهای پیچیده و چندلایه نمیماند. او بر اساس درک خود از وضعیت، کنش میکند. اگر نخبگان نتوانند با این کنش، نسبتی برقرار کنند، بهتدریج از معادله کنار میروند.
پژوهشکده مطالعات حکمرانی فرهنگی و اجتماعی
سایت | ایتا | بله | تلگرام
✅خیابان را چگونه باید نگه داشت؟
✍️احمد پارساپور
🔸یکی از دغدغه های سیاست گذاران در این روزها حفظ خیابان است. در روزهای گذشته خیابان در ایرانِ این روزها، خودش را بهعنوان یک واقعیت اجتماعی تثبیت کرده است. مردم آمدهاند، افطار کردهاند، روضه گرفتهاند، سرود خواندهاند، هنرمندان آمدهاند، موکب و ایستگاه سلامت و کودک برپا شده و حتی بازنمایی رسانهای و تشکر مسئولان هم تا حدی انجام شده است. یعنی سطح اولِ «گرم نگه داشتن» خیابان، تا اندازهای محقق شده است. اما دقیقاً از همینجا مسئله اصلی شروع میشود.
🔹خیابان را نمیشود برای مدت طولانی فقط با «خدمات» نگه داشت. خدمات لازم است، اما کافی نیست. افطار، روضه، سرود، موکب و تشکر، خیابان را راه میاندازد؛ اما لزوماً آن را پایدار نمیکند. آنچه خیابان را حفظ میکند، این است که مردم باید در خیابان برای خودشان نقش پیدا کنند، نه فقط فضا. و پرسش کلیدی این است که چگونه مردم را از مصرفکننده فضای خیابان، به مشارکتکننده در صحنه خیابان تبدیل کنیم؟ این همان نقطهای است که میان خیابانِ ماندگار و خیابانِ موقتی فاصله میاندازد.
🔸تجمعی که مردم در آن فقط بیایند، ببینند، چیزی بخورند و بروند، دیر یا زود فرسوده میشود. حتی اگر پرجمعیت هم بماند. اما اگر مردم حس کنند هر شب، در آن فضا «وظیفهای»، «سهمی» یا «نقشی» دارند، خیابان از حالت صحنه نمایش خارج میشود و به یک میدان زنده اجتماعی بدل میگردد.
ادامه دارد...
... ادامه از قبل
🔹بنابراین اولین تصمیم درست این است که خیابان باید از منطق «برنامه برای مردم» به سمت «برنامه با مردم» برود. تفاوت این دو تعیینکننده است. تا اینجا بیشتر تلاش شده برای مردم چیزی تدارک دیده شود؛ از اینجا به بعد باید مردم خودشان بخشی از تدارک، اجرا و #معناپردازی شوند. کاری که رزمندگان هوافضا انجام دادند و شعارهایی در حمایت از مردم و تاکید بر دلگرمی حضور مردم در فضای عمومی منتشر نمودند یکی از همین بخش هاست اما در کنار این هر محله، هر صنف، هر هیئت، هر گروه دانشجویی، هر تیم امدادی، هر جمع کوچک خانوادگی، باید بتواند در خیابان «سهم اجرایی» پیدا کند. نه اینکه فقط بیاید و در یک فضای ازپیشچیدهشده حضور داشته باشد.
🔸خیابان وقتی پایدار میشود که هرکس احساس کند نبودن او، یک خلأ ایجاد میکند. از همین جا برخی محله پایه شدن حضور در خیابان ها را پیشنهاد می کنند. تجمعات می توان در نقاط مرکزی با منطق عمومی هم باشد اما محله ها می توانند به عنوان کنشگران اتمی این ماجرا وارد صحنه شوند .مردم از خیابان مرکزی عبور میکنند، اما برای خیابان محلهشان مسئولیت حس میکنند.
🔹نکته دوم این است که خیابان فقط با پذیرایی و آیین زنده نمیماند؛ با #چرخه_انتظار زنده میماند. مردم باید بدانند امشب اگر بیایند، چیزی در انتظارشان هست که دیشب نبود. اینجا مسئله تنوع ساده نیست؛ خیابان ها می توانند ریتم پیدا کنند. خانواده های شهدا ، شب نامه نویسی برای رزمندگان، روایت های مردمی از جنگ و حتی کارزارهای مردمی برای حمایت از نقاط آسیب دیده در جنگ. ایجاد جذابیت و تنوع به سبک های این چنینی می تواند خیابان را از یکنواختی خارج کند
🔸همانطور که همه دلسوزان تاکید کرده اند ایجاد پیوند ملموس میان خیابان و میدان، یکی از گرههای تعیینکننده در پایداری #کنش _اجتماعی در این مقطع است. مثل بازتاب شعارهای مردم در میدان نظامی.
🔹میتوان پیامهای مردمی را جمعآوری کرد و بهصورت منظم به نیروهای در میدان منتقل شود و پاسخ آن نیروها نیز به خیابان برگردد. یا خانوادهها بتوانند بستههای نمادین، نامهها، پرچمها، نقاشی کودکان یا صداهای خود را به جبهههای مختلف بفرستند و بازخوردش را ببینند. این رفتوبرگشت ها البته با رعایت همه ملاحظات امنیتی، خیابان را از یک جمعآمدن صرف، به یک مدار زنده اجتماعی تبدیل میکند. در #سیاستگذاری_میدانی، هیچ چیز به اندازه «اثرگذاری قابل مشاهده» مردم را نگه نمیدارد.
🔸از سوی دیگر، باید پذیرفت که همه مردم با یک انگیزه به خیابان نمیآیند. بعضی برای سوگ میآیند، بعضی برای همبستگی، بعضی برای کنجکاوی، بعضی برای دیدن فضا، بعضی برای امنیت روانی، بعضی برای همراهی با خانواده. هنر متولیان خیابان این است که همه را ببینند.کسی که با خانواده میآید، باید حس کند حضور خانوادگیاش معنا دارد. کسی که اهل کار فرهنگی است، باید جایی برای مشارکت پیدا کند. کسی که اهل خدمت است، باید بتواند خدمت کند. کسی که اهل روایت است، باید بتواند روایت بسازد. یعنی خیابان باید چندلایه اداره شود، نه تکلایه.
🔹پیشنهاد دیگر، که نیاز به توجه به آن است خیابان از #مصرف_فرهنگی می تواند به جایی برای تولید تبدیل شود. مثلاً هر شب، بخشی از خیابان به روایتهای کوتاه مردمی اختصاص پیدا کند: یک مادر، یک کاسب، یک دانشجو، یک راننده، یک پرستار، یک نوجوان، بیاید و سه دقیقه از تجربه خودش بگوید. یا مردم بتوانند روی دیوارهای مشخص، جملات خودشان را بنویسند. یا هر محله، پرچم و نشان مخصوص خودش را در شبهای حضور داشته باشد. این چیزها شاید کوچک به نظر برسد، اما برای پایداری یک تجربه جمعی، حیاتی است. مردم در چیزی میمانند که بخشی از آن را خودشان ساخته باشند.
🔸مسئله مهم دیگر، حفظ کرامت و تنوع اجتماعی در خیابان است. از اینجا به بعد، اگر فضا بیش از حد سخت، یکدست یا هویتی شود، بخشی از همان طیفهای خاکستری، ناراضی یا فاصلهدار، آرامآرام حذف میشوند. در حالی که اتفاقاً بخش مهمی از قدرت اجتماعی خیابان، به همین تنوع وابسته است. باید خیابان جایی بماند که آدمهای متفاوت بتوانند با احساس پذیرش و تعلق، در آن حاضر باشند. خیابانِ یکدست، ممکن است پرشور باشد، اما فراگیر نیست؛ و خیابان غیر فراگیر، ماندگاری کمتری دارد.
🔹در شرایطی که حضور در خیابان در حال عادی شدن برنامه هر شب مردم است این عادت را می توان با نقش دادن و بومی سازی و پیوند با میدان از طریق پیشنهاداتی که گذشت جذاب تر نمود، هرچند چهره هایی که در این شبانه روز در خیابان می بینیم، چهره هایی هستند که انگیزه ها و نیت هایی فراتر از این فضا دارند و به نظر می رسد خیابان و تجمعات شبانه در حال نهادینه شدن است.
پژوهشکده مطالعات حکمرانی فرهنگی و اجتماعی
سایت | ایتا | بله | تلگرام
رخداد 8.pdf
حجم:
1.4M
📚نشریه رخداد (ویژه نامه جنگ- شماره هشتم)
🖌با موضوع؛ تغییر زمین جنگ
🇮🇷تقدیم به روح پرفتوح شهید دکتر سید کمال خرازی
🔍عناوین و سرفصل ها:
1️⃣ سخن سردبیر
2️⃣ آتش بس در نقطه تقاطع
3️⃣ آتش بس؛ تغییر فاز تقابل در چارچوب بیانیه مقام معظم رهبر ی
4️⃣ نیروهای انقلابی در فصل آتش بس
5️⃣ آتش بس و خیابان
6️⃣ آتش بس در نبرد روایتها؛ تثبیت موازنه یا بازتولید فشار؟
7️⃣ الزامات فرهنگی در فضای آتش بس
🌐پژوهشکده مطالعات حکمرانی فرهنگی و اجتماعی
سایت | ایتا | بله | تلگرام
✅ایران اسلامی به مثابه ققنوس؛ شکستن هیمه نظامی و سیاسی دشمن در پس پیروزیهای متعدد جمهوری اسلامی ایران
🔸پس از گذشت حدود 40 روز جنگ رودرو جمهوری اسلامی ایران با مجهزترین ارتشهای دنیا، از ایالات متحده تا رژیم صهیونیستیِ هستهای، که منجر به شهادت قائد امت و تعدادی زیادی از هموطنان شد، عدم دستیابی به دستاورد خاصی بنا به مواضع مورد ادعا طرف متجاوز به معنای شکست واقعی در میدان خواهد بود.
🔹علاوه بر این پیروزی که مبتنی بر روحیه #مقاومت مردمی و نیروهای مسلح بود، شکستهای متعدد در زمینه از بین رفتن پایگاهها، تجهیزات و همچنین عملیات نظامی ترکیبی نفوذ به اصفهان، این ابرطاغوت جهانی را مجبور قبول آتش بس و حرکت به سمت مذاکره برای مصالحه نمود.
🔸 پاکستان و چند کشور دیگر در بحث بحث میانجیگری پیشقدم شده بود که با توجه به نوع نگاه مقام معظم رهبری به پاکستان در پیام نوروزی ایشان، این کشور جهت برگذاری مذاکرات، مورد پذیرش ایران واقع شد.
🔹در این اثنا ترکیب مذاکره کننده آمریکایی خود گواهی بر پیروزی مجدد ایران دارد. اینکه ونس معاون و قائم مقام ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا شخصا مجبور به حضور شد و اینکه افراد مذاکره کننده سابق مورد پذیرش ایران نبود، نشان از برتری مجدد میدان ولی در بحث دیپلماسی و دستگاه سیاست خارجه ایران است.
🔸آخرین خبرها نشان از آن میدهد که پس از مذاکرات طولانی رسمی و کارشناسی، این مذاکره رسما با شکست و بن بست مواجه شده است. یعنی اینکه طرف ایرانی شرطهای طرف مقابل را قبول نکرد و پای آن با مقاومت ایستاد و بدون نتیجه مورد نظر این طاغوت به کشور باز میگردند. این نیز نشان از بروز قدرتی جدید در فضای جهانی دارد که در مقابل زیاده خواهیهای طرف آمریکایی میایستد.
🔹حفظ تنگههای مهم ایران از خیابان تا هرمز پس از این مدت نیز مزید بر این پیروزیهاست. فلذا نیاز است این قدرت را برای مردم دنیا #بازتولید_رسانهای نمود. قدرتی که توانسته در در برابر نظام جهانی که مبنتی بر تظلم (سلطه گری) و تظلیم (سلطه پذیری) باشد، ایستاد و در حال تبدیل شدن به ابرقدرتی جدید در نظام سیاسی دنیاست.
🔸کشوری که با در روزهای اول جنگ با فقدان رهبری مواجه شد، ولی همچون ققنوسی از آتش جنگ برخواست اکنون درحال سایه افکنی قدرت خود بر تمام دنیاست. و این شروعی است بر پایان هیمنه استکبار و آغازی است بر تمدن نوین اسلامی...
🌐پژوهشکده مطالعات حکمرانی فرهنگی و اجتماعی
سایت | ایتا | بله | تلگرام
✅چرا ایرانیها در بحران به هم نزدیک میشوند؟
✍️احمد پارساپور
🔸این روزهای جنگ ایران و اسرائیل و آمریکا را در شرایطی طی می کنیم که سلبریتی ها و بخش های مختلفی که در روزهای قبل سکوت کرده بودند به خیابان ها اضافه شدند و به #مکتب_فرصت بازگشتند. برای فهم رفتار جامعه ایران در شرایط فعلی و اساساً دیگر مقاطع تهدیدزا، باید به لایه های عمیق تر رجوع کرد .لایهای که در آن «جامعه» نه صرفاً مجموعهای از افراد، بلکه یک حافظه تاریخی فعال و یک هویت فشردهشونده در لحظه خطر است.
⁉️پرسش اصلی این است: چرا جامعهای که در شرایط عادی میتواند متکثر، منتقد و حتی چندپاره به نظر برسد، در لحظه تهدید، ناگهان به سمت همگرایی حرکت میکند؟
🔹پاسخ را باید در یک سازوکار روانشناختی اجتماعی جستوجو کرد که میتوان آن را «فعال شدن #هویت_بقا» نامید. در شرایط عادی، هویتهای متنوع سیاسی، اقتصادی، فرهنگی در جامعه فعال هستند و هر کدام میدان خود را دارند. اما در لحظه تهدید، یک لایه عمیقتر از هویت فعال میشود و آن عبارت است از هویت بقا و تمامیت. در این سطح، اختلافها نه حذف میشوند، بلکه اولویت خود را از دست میدهند.به بیان دیگر، جامعه ایرانی در بحران، از «چند هویت همزمان» به «یک هویت غالب» شیفت میکند؛ و آن، هویت ایران است.
🔸تحولات دیماه ۱۴۰۴ و سپس حملات مستقیم آمریکا و اسرائیل، این سازوکار را بهوضوح فعال کرد. پیش از حمله، جامعه درگیر تنشها و شکافهایی بود که حتی امکان تشدید نیز داشت. اما با تبدیل تهدید به یک خطر عینی و ملموس از جمله شهادت رهبری معظم و جمعی از مردم، تخریب برخی از زیرساخت ها و حملات ناجوانمردانه و از سویی رشادت های دفاعی نیروهای موشکی و نظامی ایران یک تغییر روانی بزرگ رخ داد. اینجا دیگر جامعه با تحلیل واکنش نشان نمی دهد و احساس مشترک ایجاد می شود. احساسی که در داده های اوسینتی هم عصبانیت، خشم و غم آن بالا نشان داده شده است.
🔹در واقع در شرایط عادی، «ما» میتواند محدود، جناحی یا حتی متعارض باشد. اما در لحظه تهدید، «ما» به سطح ملی ارتقا پیدا میکند. این همان نقطهای است که جامعه، خود را بازتعریف میکند.از منظر روانشناسی اجتماعی، این پدیده را میتوان نوعی «#فشردهسازی_هویتی» دانست؛ یعنی جامعه برای مواجهه با خطر، پیچیدگیهای خود را کاهش میدهد و به یک هویت سادهتر اما قدرتمندتر تبدیل میشود.
🔸این فرآیند، سه پیامد مهم دارد:
1️⃣نخست، تعلیق اختلافات؛ نه به این معنا که اختلافات از بین میروند، بلکه موقتاً از مرکز توجه خارج میشوند.
2️⃣دوم، افزایش اعتماد حداقلی؛ حتی میان گروههایی که پیشتر بیاعتماد بودند، یک سطح حداقلی از اعتماد شکل میگیرد، چون تهدید مشترک، آنها را در یک جبهه قرار میدهد.
3️⃣سوم، افزایش آمادگی کنش جمعی؛ جامعه از وضعیت تماشاگر خارج میشود و به یک بازیگر فعال تبدیل میگردد؛ چه در سطح حضور اجتماعی، چه در سطح حمایت روانی از یکدیگر.
🔹در ایران، این سازوکار یک ویژگی مضاعف نیز دارد و آن، پشتوانه تاریخی و فرهنگی آن است. تجربههای مکرر تهدید—از جنگها تا تحریمها—نوعی «حافظه جمعی از بقا» ایجاد کرده است. به همین دلیل برخی پژوهشگران معتقدند که این یک واکنش هیجانی نیست و یک الگوی تثبیت شده رفتاری عبور از بحران است و در شرایط فعلی هم ما در حال بازسازی یک ملت در بستر تهدید هستیم.
🔸اگر این تحلیل را بپذیریم، مسئله اصلی دیگر صرفاً «حفظ انسجام» نیست؛ بلکه تبدیل این لحظه به یک نقطه عطف فرهنگی، تمدنی است. انسجامی که در لحظه تهدید شکل میگیرد، اگر رها شود، فروکش میکند؛ اما اگر به آن توجه از جنس سیاست گذاری فرهنگی شود، به یک «دارایی راهبردی» تبدیل میشود.
🔹نخست، باید این #انسجام از سطح احساس به سطح ساخت اجتماعی منتقل شود. یعنی شبکههای واقعی از همکاری، همیاری و مشارکت در محله، در اقتصاد، در خدمات اجتماعی، در ساختارهای قدرت شکل بگیرد. پس از این جنگ تازه فضای آبادانی کشور شروع خواهد شد و انسجامی که فقط در شعار بماند، فرسوده میشود؛ اما انسجامی که در زندگی روزمره رسوب کند، ماندگار میشود.
🔸دوم، این لحظه باید به یک #روایت_ملیِ بازتعریفکننده تبدیل شود. نه روایت صرفاً حماسی، بلکه روایتی که نشان دهد «ایران چگونه در آستانه فروپاشی ادعایی، خود را بازساخت». این روایت باید مرجع شود؛ مرجعی که در بزنگاههای بعدی، جامعه به آن رجوع کند.
🔹سوم، باید یک گام جلوتر رفت: تبدیل این تجربه به #الگوی_حکمرانی در بحران. یعنی تصمیمگیران یاد بگیرند که جامعه ایرانی، در شرایط فشار، ظرفیت همافزایی دارد؛ پس بهجای مدیریت از بالا، باید میدان را برای این ظرفیت باز کرد.
🌐پژوهشکده مطالعات حکمرانی فرهنگی و اجتماعی
سایت | ایتا | بله | تلگرام
آمدی جانم بقربانت! همین حالا بیا
✍️سجاد لطفی
🔸در این چهل روز پس از جنگ، به پا خواستن مردم یک پدیده است که نیاز به پرداختن عمیق و همهجانبه از منظر جامعهشناختی، الهیاتی، سیاسی، و ارتباطاتی دارد؛ این بار هم مثل همه رخدادهای دیگر، پیوستن #سلبریتی ها به دریای مردم مورد رصد و بازبینی دقیق و لحظه به لحظه رسانهها و گروههای مختلف بوده است. برخی رسانهها اعلام موضع یا انجام کنش از سوی سلبریتیها را به فال نیک گرفته و با هدف تحکیم همبستگی اجتماعی درصدد انتشار آن بودهاند.
🔹 فارغ از زمان آن، چه زود باشد چه دیر و بدون ارزیابی چگونگی آن، در مقابل، برخی رسانهها و چهرههای بعضاً سلبریتی اقدام به شماتت چهرههایی میکنند که تازگی به صفوف مردم وطندوست پیوستهاند. پیشنهاد میگردد این عزیزان به چند نکته دقت داشته باشند:
1️⃣اگرچه در دوره سکوت صحنه نبرد نظامی است اما هنوز در میانه جنگ و شدیداً نیازمند #همبستگی اجتماعی هستیم؛ حفظ اتحاد مقدس ایرانیان فراموش نشود.
2️⃣همواره سبقت و سرعت در اقدام ستودنی است اما ملت رشید ایران، قدرت درک تفاوت بین عملکرد افراد را دارد لذا با آغوش باز پذیرای همگان بوده و هست.
3️⃣برچسبزنی سبب نزدیک شدن دلها و تمایل به وطندوستی نمیشود بلکه فاصلهها را بیشتر مینماید.
4️⃣برخیها اگرچه در دریای خروشان مردم وارد نشدند اما دلشان با این جبهه بود لذا نباید پس زده شوند.
5️⃣جبهه دشمن سخت مشغول است و حتی در میانه جنگ هم به دنبال صید چهرههاست؛ با اقدامات تدافعی، نباید کار دشمن را آسان نمود!
🔻در نهایت جای نگرانی نیست ... مردم ایران ارزیابان خوبیاند و میبینند که چه کسی چه وقت آمد و چه کار کرد؟
🌐پژوهشکده مطالعات حکمرانی فرهنگی و اجتماعی
سایت | ایتا | بله | تلگرام
✅از مغول تا امروز؛ چرا هیچ تهدیدی نتوانست ایران را بشکند؟
✍️علیرضا نعمتی
🔸ایران را تاریخپژوهان کلاسیک غربی و شرقی بارها و بارها مورد مطالعه قرار دادهاند، و یکی از پرسشهای تکرارشونده این است که چگونه سرزمینی که بارها مورد هجوم قرار گرفته و حتی پایتختهایش ویران شدهاند، هنوز نهتنها موجودیت خود را حفظ کرده، بلکه بازسازی شده و حتی به قدرتی مؤثر تبدیل شده است؟ پاسخ را باید در #مکتب_فرصتمحور تاریخی ایران جستوجو کرد.
🔹در ماجرای حمله مغول ها که برخی از منابع از جمله تاریخ کمبریج آن را با مرگ میلیون ها نفر تخمین زده اند، میزان تلفات بسیار بالا بوده است. اما تحلیلهای تاریخی نشان میدهد که پس از این مرحله از تخریب، ایرانیان نه فروپاشیدند بلکه روند بازسازی نهادی و اجتماعی را کلید زدند.
🔸تجربه طولانی چند دههی اشغال مغول و سپس حکومت ایلخانیان باعث شد که دستاندرکاران ایرانی رویههای جدیدی را برای ادارهی جامعه طراحی کنند، کارگزاران خود را در ساختارهای قدرت بگنجانند و نهایتاً سازوکارهای قدرت را بازتعریف کنند تا نه فقط بازسازی شوند، بلکه از متن خرابی به یکی از مراکز فرهنگی و اقتصادی منطقه تبدیل شوند.
🔹در این دوره در واقع مغول ها ایرانیزه شدند نه ایران متاثر از آنها.این موضوع را برخی مورخان معاصر بهعنوان «تجدید بنا پس از ویرانی» توصیف میکنند؛ نه صرفاً حفظ بقای اجتماعی، بلکه بازنشانی سیستمهای حکومتی، فرهنگی و اقتصادی در یک بستر جدید.
🔸در بزنگاه دیگر ایران که در جریان ورود مسلمانان مورد هجمه قرار گرفت، اما این فتح موجبات بازتعریف و اتفاقا #غنای_هویتی و فرهنگی ایران و در نهایت خدمات متقابل ایران و اسلام گردید. تا جایی که برنارد لوئیس می گوید: ایران واقعا اسلامی شد، ولی عرب نشد. ایرانیان همچنان ایرانی ماندند و سپس عنصری جدید و متمایز در اسلام ایجاد کردند.
🔹اگر حمله و فتح به معنای سلطهی مطلق و ارادهی غالب فتحگران بود، آنچه در ایران رخ داد ادغام ساختارشکنانه و بازخوانی فرهنگی بود و بهجای حذف هویت، #هویت_ایرانی در متن جدید اسلامی غنیتر شد. این روندی است که ایرانیان در موقعیت تهدید هویت خود را بازآفرینی کردند.
🔸شاید بزنگاه دیگر را بتوان جنگ ایران و عراق دانست که همه ناظران ایران را تسلیم ساعات اولیه دانستند اما در نهایت ایران دفاع کرد، حماسه ها ساخت، خود کفایی نظامی ایجاد کرد و در نهایت بازدارندگی و تبدیل به قدرت منطقه ای گردید. برخی از تحلیل ها حتی از این دوره بهعنوان نمونهای از بازسازی قدرت پس از شوک بزرگ خارجی یاد میکنند.
🔹آنچه تاریخ به روشنی نشان میدهد این است که ایران هر بار که در معرض تهدید قرار گرفته توانسته است سازوکارهای بقا، بازسازی و حتی گسترش قدرت را فعال کند و از نظام اجتماعی و فرهنگی خود بهعنوان بستری برای #بازتعریف_هویت مشترک سود ببرد و نتیجتاً ، تهدید برای ایران به نقطهی آغاز پویشهای بازسازی و انسجام داخلی تبدیل شده است.
🔸این را می توان به مکتب فرصت در تاریخ سیاسی و فرهنگی ایران نامگذاری کرد، مکتبی که نه تنها از تهدیدها فرو نمی پاشد، بلکه نهایت فرصت را در بازی قدرت داشته و دارد. به نظر می رسد در شرایط فعلی نیز معادلات منطقهای در حال تغییر است و ایران با توجه به حکمرانی خود در تنگه هرمز، ظرفیت های داخلی و انسجام ایجاد شده، قدرت موشکی و مقابله با دو قدرت نظامی دنیا، میتواند به یک قدرت بزرگتر تبدیل شود.
🔹طیف های گسترده ای از تحلیل گران غربی تاکنون به جهت راهبردی معادله را متفاوت از روایت ترامپ می فهمند و تهدیدات خارجی نه تنها ایران را تضعیف نکرده بلکه باعث تقویت #انسجام داخلی و قدرت بازدارندگی شده است.
🔸در آینده، ایران با تبدیل بحران به فرصت و گسترش همبستگی ملی، به ایرانی دیگر تبدیل خواهد شد؛ کشوری با قدرت اقتصادی، نظامی و سیاسی قویتر که معادلات منطقه را به نفع خود بازتعریف خواهد کرد.
🔻مکتب فرصتمحوری ایران باید به دانشآموزان، مدیران، تصمیمگیران و بدنه اجتماعی آموزش داده شود تا آنها بتوانند در شرایط بحرانی، تهدیدات را به فرصتی برای تقویت #هویت_ملی و #انسجام_اجتماعی تبدیل کنند. صدا و سیما میتواند با مرور تاریخ ایران و نمایش بزنگاههای فرهنگی، سیاسی و امنیتی کشور، این رویکرد را به نسلهای جدید معرفی کند. این آموزشها باید شامل قدرت بازسازی در بحرانها، خودکفایی و تقویت انسجام داخلی باشد تا ایران در مواجهه با چالشهای آینده، قویتر و متحدتر از همیشه ظاهر شود.
🌐پژوهشکده مطالعات حکمرانی فرهنگی و اجتماعی
سایت | ایتا | بله | تلگرام
✅آتشبس در نقطه تقاطع
🔸اگر بخواهیم بدون تعارف و اغراق، #آتشبس اخیر را در یک نگاه راهبردی تحلیل کنیم، باید آن را محصول یک تقاطع سخت تصمیمگیری بدانیم؛ نقطهای که در آن ملاحظات نظامی، امنیتی، بینالمللی و حتی ادراکی به هم رسیدهاند و تصمیمگیران را به طراحی مسیری دیگر برای مقابله با دشمن سوق دهند.
🔹در این میان، برخلاف روایتهای سطحی، تنها دو متغیر کلیدی هم وجود دارد که میتواند این آتشبس را در سطح راهبردی توجیهپذیر کند؛ متغیرهایی که اگر درست فهم نشوند، کل تحلیل به بیراهه خواهد رفت.
1️⃣نخست، ضرورت بازسازی و تجدید قوای نظامی است. جنگ اخیر، صرفنظر از دستاوردهای آن، یک واقعیت انکارناپذیر را تثبیت کرد که ورود به فاز درگیری مستقیم، حتی اگر با دست بالا آغاز شود، در صورت تداوم، به فرسایش ظرفیتهای حیاتی منجر خواهد شد. اینجا مسئله صرفاً تجهیزات نیست، بلکه #چرخه_قدرت است؛ چرخهای که شامل فرماندهی، لجستیک، آمادگی عملیاتی، پدافند، و حتی هماهنگی میان نهادهاست.
🔸در چنین شرایطی، توقف درگیری سخت، نه از سر عقبنشینی، بلکه از جنس مدیریت زمان برای #بازتولید_قدرت است. کشوری که نتواند در میانه درگیری، خود را بازسازی کند، حتی در صورت پیروزیهای مقطعی، در ادامه مسیر زمینگیر خواهد شد.
ادامه دارد...
...ادامه از قبل
2️⃣اما متغیر دوم، پیچیدهتر و مهمتر است و آن مدیریت صحنه بینالمللی در لحظهای که امکان اجماع علیه ایران در حال شکلگیری بود. آنچه در شورای امنیت در چند شب گذشته با محوریت بحرین رخ داد، در کنار برخی تحولات جهانی و منطقهای، فضا را به سمتی برد که احتمال اجماع بین المللی وجود داشت. در چنین شرایطی، تصمیمگیری دیگر صرفاً در میدان جنگ نیست، بلکه در میدان #توازن_قدرت جهانی انجام میشود.
3️⃣در کنار این دو متغیر، یک مؤلفه مهم دیگر نیز وجود دارد که کمتر به آن توجه شده است. حمله به زیرساختها بهعنوان متغیر تعیینکننده در محاسبه هزینه–فایده جنگ. برخلاف جنگهای کلاسیک، درگیری اخیر نشان داد که تمرکز دشمن، نه صرفاً بر نیروهای نظامی، بلکه بر زیرساختهای حیاتی است؛ انرژی، حملونقل، ارتباطات و مراکز اقتصادی. این یعنی ادامه جنگ، الزاماً به معنای ادامه درگیری در میدان نظامی نیست و میتواند به معنای ورود به یک فاز فرسایشی در عمق کشور باشد. در چنین وضعیتی، آتشبس به معنای خروج موقت از این فاز پرهزینه است، نه پایان تقابل.
🔹اما اگر از زاویهای دیگر به این تحولات نگاه کنیم، یک دستاورد مهم و کمتر دیدهشده نیز قابل شناسایی است؛ دستاوردی که شاید در کوتاهمدت به چشم نیاید، اما در بلندمدت، تعیینکننده خواهد بود و آن شکسته شدن مانع ذهنی قدرتافکنی ایران در تنگه هرمز.
🔸برای سالها، بخشی از فضای تحلیلی کشور، بهگونهای عمل میکرد که هرگونه بحث از «امکان عملیاتی هرمز» را پرهزینه و حتی ناممکن جلوه دهد. این جریان، که گاه با نوعی «#تکفیر_تحلیلی» همراه بود، عملاً اجازه نمیداد این گزینه در سطح راهبردی بهطور جدی مورد بررسی قرار گیرد.
🔹نتیجه این رویکرد، حذف یکی از مهمترین اهرمهای قدرت ایران از ذهن تصمیمگیران بود. اما جنگ اخیر، این مانع ذهنی را شکست. هرمز از یک «فرض نظری» به یک «گزینه عملیاتی قابل تصور» تبدیل شد. همین تغییر، حتی اگر بهصورت کامل بالفعل نشده باشد، در معادلات آینده اثرگذار خواهد بود.
🔸در سوی مقابل، باید به رفتار دشمن نیز با دقت بیشتری نگاه کرد. آنچه در این دوره رخ داد، نشان داد که الگوی دیپلماسی اجبار که آمریکا بهویژه در دوره ترامپ دنبال میکند، وارد مرحله جدیدی شده است. در این الگو، تهدید پیشدستانه با هدف گرفتن امتیاز، نقش کلیدی دارد.
🔹اما نکته مهم اینجاست که یکی از مهمترین ابزارهای این الگو—یعنی تهدید به حمله نظامی—در این مقطع، کارایی سابق خود را از دست داده است. چرا؟ چون این تهدید، از حالت «فرضی» خارج شد و به «واقعی» تبدیل شد، اما نتیجهای که باید، به دست نیامد.
🔸در فضای قدرت گرفته می شود که وقتی وقتی تهدید اجرا میشود و به نتیجه مطلوب نمیرسد، بهطور طبیعی ارزش بازدارندگی خود را از دست میدهد. اینجا دیگر بازی تغییر میکند و البته ممکن اس تدر ادامه سطح آن بالاتر برود. به بیان دقیقتر، وقتی یک ابزار کارایی خود را از دست میدهد، ابزار دیگری جایگزین آن میشود. در اینجا، به نظر میرسد که دشمن در حال حرکت به سمت تهدیدات زیرساختی گستردهتر است؛ یعنی جایی که تصور میکند میتواند با افزایش هزینههای داخلی، رفتار ایران را تغییر دهد.
🔹در چنین شرایطی، آتشبس را نمیتوان صرفاً یک «تصمیم تاکتیکی» دانست و باید آن را تنظیم مجدد بازی در یک زمین پیچیدهتر فهم کرد. زمینی که در آن، همزمان باید بازسازی قدرت انجام شود، صحنه بینالمللی مدیریت شود، از ورود به فاز فرسایش زیرساختی جلوگیری شود، و در عین حال، دستاوردهای ذهنی و راهبردی مانند «امکان هرمز» حفظ شود.
🔻باید دید در روزهای آینده مذاکرات علی رغم حجم عظیم تردد لجستیکی آمریکا به منطقه و برخی از اظهارات رسانه ای و عیان ترامپ در پشت صحنه به چه شکل و به چه نتیجه ای خواهد انجامید.
🌐پژوهشکده مطالعات حکمرانی فرهنگی و اجتماعی
سایت | ایتا | بله | تلگرام
✅بنبست در توافق اسلامآباد؛ چرا هیچیک از طرفین عقب نمینشیند؟
گذار از مرد دیوانه به معمای زندانی در جنگ رمضان
✍️سید سعید هاشمی نسب
🔸امروز که این یادداشت را مینویسم شنبه 23 فروردین، یک روز پس از نشست مذاکرات میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا است. صبح اولین خبری که دیدم کنفرانس خبری آقای ونس معاون رئیس جمهور آمریکا بود که خبر از شکست مذاکرات میداد. چنان که در یادداشتهای اخیر نشان دادم، جنگ اخیر میان ایران و بلوک آمریکا-اسرائیل را نمیتوان صرفاً در چارچوب الگوهای کلاسیک تقابل نظامی تحلیل کرد. آنچه در این میدان در حال وقوع است، یک بازی پیچیده در بستر #نظریه_بازیها ست که در آن، بازیگران نهتنها بر سر منافع، بلکه بر سر باورها و تصورات متقابل در حال رقابتاند.
🔹در یادداشتهای قبل چنین بیان شد که کنش بازیگران دو طرف فاز نخست این جنگ با مدل استراتژی مرد دیوانه قابل فهم است اما فاز کنونی بیش از هر چیز به یک معمای زندانی شباهت دارد؛ جایی که حتی بازیگران عقلانی نیز در مسیر تشدید نزاع گرفتار میشوند.
🔸در فاز ابتدایی جنگ، هر دو طرف تلاش کردند با ارسال سیگنالهای پرهزینه، خود را بهعنوان بازیگری غیرقابل پیشبینی معرفی کنند. ایران با نمایش آمادگی برای تحمل هزینههای بالا و تهدید به اقدامات نامتقارن، و آمریکا و اسرائیل با نشان دادن اراده برای حمله و حذف بازیگران کلیدی، در حال ساختن تصویری از مرد دیوانه بودند. هدف این استراتژی روشن بود: ایجاد بازدارندگی از طریق ترساندن طرف مقابل از پیامدهای غیرقابل کنترل جنگ. در این چارچوب، مذاکره نه نشانه ضعف، بلکه امتداد میدان جنگ در سطحی دیگر تلقی میشد.
🔹اما تداوم این وضعیت، بازی را وارد فاز جدیدی کرده است. جایی که دیگر مسئله صرفاً ترساندن نیست، بلکه اعتماد به مسئله اصلی تبدیل شده است. در این نقطه، ساختار بازی به معمای زندانی تغییر شکل میدهد. هر یک از بازیگران با دو گزینه مواجه است: همکاری (کاهش تنش، پذیرش آتشبس، یا حرکت به سمت توافق) یا عدم همکاری (تشدید، حمله، افزایش فشار). از منظر نظری، بهترین حالت، زمانی حاصل میشود که هر دو طرف به سمت همکاری حرکت کنند. اما مسئله اینجاست که هیچیک نمیتواند به نیت طرف مقابل اعتماد کند.
ادامه دارد...