𝑫𝒊𝒈𝒊𝒕𝒂𝒍 𝒑𝒂𝒊𝒏𝒕𝒊𝒏𝒈;ᴹ'ᴬ
پارت بیست رو گذاشتم برو بخون😭👈🏻👉🏻
خوندم✅
*خیلی وقته خوندم😦*
𝑫𝒊𝒈𝒊𝒕𝒂𝒍 𝒑𝒂𝒊𝒏𝒕𝒊𝒏𝒈;ᴹ'ᴬ
خوندم✅ *خیلی وقته خوندم😦*
پس برم بیست و یک رو بزارم🤓🤓
𝑫𝒊𝒈𝒊𝒕𝒂𝒍 𝒑𝒂𝒊𝒏𝒕𝒊𝒏𝒈;ᴹ'ᴬ
پس برم بیست و یک رو بزارم🤓🤓
برو بزار
*۲۰ عالیی بودد😭*
هدایت شده از 𝗆︎𝖺𝗉𝖺𝗋𝗍𝗌𝗈𝗆︎𝖻︎𝗋𝖾💭
#Part¹
صبح های این شهر بوی نان تازه میدهد؛ بویی که نه خوشحال است نه غمگین چیزی بین خاطره و انتظار
من هر روز از همان خیابان باریک رد میشوم همان که پنجره هایش همیشه نیمه بازند
انگار ساکنانش هیچوقت کاملا بیدار نمی شوند
همهچیز آن روز مثل همیشه بود
ساعت دقیق
هوا خنک
و من آرام،آرام...
کیفم را روی شانه ام جابجا کردم و از کنار کافه ی گوشه ی خیابان رد شدم پيرمرد بدون اینکه سرش را بالا بیاورد گفت:
«صبح بخیر دوشیزه آلارز»
«صبح بخیر.»
مدرسه مثل همیشه پر از صدا بود؛ صداها از کنارم رد میشدند بی آنکه واقعا به من برسند
کلاس که شروع شد راشل صندلی کناری ام نشست بوی عطر ملایم همیشه قبل از خودش میرسید
«تکلیف تاریخ رو نوشتی؟»
«اره..»
لبخند ریزی زد:
«معلوم بود»
زنگ تاریخ همیشه طولانی تر از چیزی بود که نشان میداد. نه به خاطر درس به خاطر سکوتی که آرام آرام روی همچی مینشست
پنجره ها نیمه باز بودند و باد ملایم پرده سفید را کمی تکان می داد خودکار را بین انگشتانم چرخاندم جوهر آبی روی کاغذ پخش شد و خط نازکی کشید شبیه به مسیری که نمی دانستم به کجا میرسد
کتابم را بستم خط آبی هنوز روی صفحه مانده بود. از کلاس بیرون آمدم و به سمت حیاط رفتم هوا خنک و سنگین بود مثل روز های معمول
«آلارز!»
سرم را چرخاندم با خنده لب زد:
بعد از ظهر میبینمت همان جای همیشگی »
سری تکان دادم و لبخند کوتاهی زدم
𝑫𝒊𝒈𝒊𝒕𝒂𝒍 𝒑𝒂𝒊𝒏𝒕𝒊𝒏𝒈;ᴹ'ᴬ
برید تو چنل رزاااا😡😡😡
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا