او رفیق واقعی من است؛ اولین کسی که وقتی شکسته و خسته بودم، حاضر شد منتظرم بماند و برای صحبت کردن دوبارهام صبر کرد.
خدا چقدر قشنگ میگه:
وَ مَا تَشَاؤَونَ اِلَّا أَن یَشَااللهُ
اگر تمام عالم مخالف باشند کافیه من بخوام، میرسونمت…
گفت: «سرم بازارِ مسگرهاست.»
دستش را رویِ سینهاش گذاشت، گفت:
«چیزی اینجا مانده، درست اینجایم ایستاده،
که هِی حالم را خرابتر میکند.»
- عباس معروفی | سمفونی مردگان
تا سخن از روشنایی که میشود، به یاد روزنه و تابشِ نور از بیرون میافتیم.
چه میشود اگر از خویش نور بسازیم و این ما باشیم که به بیرون میتابیم؟!
امروز را در خانه میمانم
و در به روی کسی نمی گشایم
اما بی در و پیکر است
خانه ذهنم
می آیند و میروند
دوستان ناموافق
آشنایان ناسازگار...
عباس کیارستمی