40 روز گذشت از روزی که دیگه هیچی مثل سابق نشد.
امیدوارم خونهایی که ریخته شد بدون جواب نمونه و جگر آتش گرفته ما هم روزی کمی آروم بشه از داغ از دست رفتهها و هزار رنج دیگه.
گاهی وقتا باورم نمیشه همچین آدمای زبوننفهمی هم وجود دارند.
انگار بعضی از ما هرچی جلوتر اومدیم بجای تکامل و بلوغ دچار عقبموندگی بیشتر شدیم.
هنوز هم تعجب میکنم که یکزن بالغ(حداقل از لحاظ سنی) اونم تو قرن بیست و یکم میتونه همچین رفتاری با یکسری آدم بزرگسال داشته باشه.
زنِ زن ستیز چیزی رو تو وجودم روشن میکنه که میتونم از شدت عصبانیتم نسبت بهش، فحش های جدید بسازم.