- 𝗧𝗂𝗇︎𝖺🦩
شاید روزی که صبحی جدید را آغاز کردی من را در این جهان نیابی؛ سپس از آن روز به بعد من همان قطره باران
چیزی در من شعله ور شد
پرفکتت
گفتم تورا دوست دارم،
صدای مرا نقاشی کن.
دلتنگ توام،
اندوه ِمرا نقاشی کن.
در غم هایم به تو میاندیشم،
پندارم را نقاشی کن.
گفتی، در خلائی که هوا نیست،
نه من تورا میخوانم، نه تو مرا میشناسی.
برایم چراغ بیاور،
بدون نور، چگونه نقاشی کنم؟