مجهول گرام...
. و بالاخره مستند اعتکاف شوق پرواز...🤩 پیشنهاد میکنیم حتما نسخه باکیفیتش رو در آپارات مشاهده کنید
کلی حرف داشتم برای این اعتکاف
کلی خاطره و کلی حال خوب که میطلبید با شما به اشتراک بذارم
ولی خب بد عادتم
حسش که بپره دیگه نمیشه که نمیشه...
ولی خب از اونجایی که متن روایت رو من نوشتم و تو اون برهه زمانی بوده خالی از لطف نیست هر چند به خاطر عجله ای بودن کلی کم و کاستی داره.
#مجهول_نوشت
پیر زن سراسیمه میدوید برای پیوستن به خیل سینه چاکان انقلاب
گویی که ندای هل من ناصر معصوم را شنیده باشد و لحظه ای درنگ زمینه ساز عاشورایی دیگر میشود.
#جنگ_نگار
#رزق_امروز
سر کلاس به نقل از شهید مطهری :
اگه کامل نیستیم لااقل معتدل باشیم...
#مجهول_گرام
چشم ها...
نشست دو ساعته ای بود با یکی از اساتید دانشگاه امام حسین علیه السلام.
تو حوزه هوا و فضا فعالیت میکرد.
بماند که چه قدر حرف داشت برای گفتن و ما چه قدر گوش بودیم برای شنیدن این همه برکت و توانایی و هنر برو بچه های هوا فضا
چیزی که من رو خیلی درگیر کرده بود تیک ثابت استاد بود .
تورم دور چشم هاش زیادی تو دید بود و
دست کشیدن گاه و بی گاه روی ورم ها، نشون میداد که این چشم ها سر سازش ندارن و روز و شب درد همراه استاده
این شد توشه من از این جلسه :
چشم ها روایت میکنند احلی من العسل بودن مسیر جهاد و شهادت را...
پ.ن : فرض کن این بزرگوار تحقیقاتی حساب میشن. شرح ما وقع عملیاتی ها دیگه بماند.
#مجهول_گرام
جنگ نرم و جنگ شناختی یعنی اینکه بعد از ۴۸ سال. تو پایتخت کشوری که نماد ظلم ستیزی هست
هنوز باید عده ای رو قانع کرد که چرا پا گذاشتن رو نماد نماینده ابلیس کار اشتباهی نیست
تهران_فلکه صادقیه۱
#مجهول_گرام
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دست خودمون نیست گاه و بیگاه با هر چیزی که ما رو یاد شما میندازه اشکمون جاری میشه
مارو ببر پیش خودت ...
#مجهول_گرام
قتیل
#بخش_اول
رویا
اولین بار که از نزدیک دیدمتون، یه رویا بود؛
یه خواب عادی تو دوره نوجوانی یا حتی کودکی. زمانش دقیق یادم نیست، ولی مضمونش رو چرا...
یک فضای سرسبز و هوای دلباز، همراه با آرامش غروب خورشید؛
درست مثل فیلمهای سینمایی که یه فضای آرام و امیدبخش رو به نمایش گذاشته،
من جایی یکم دورتر از خانواده، مشغول سهپاس تو گل بودم.
از مسیر ورودی بوستان، صدای همهمه اومد؛
شلوغی و سر و صدای همراهش، توجهام رو جلب کرد.
منم مثل بقیه رفتم سمت جمعیتی که جمع شده بودن.
باورم نمیشد...
شما اون وسط بودید و مردم پروانهوار گرد شما میگشتن.
میدونستم رویاست؛ ولی همونی بودید که همیشه با عشق تو قاب شیشهای تلویزیون تماشاتون میکردم ...
همون صلابت، همون عزتمندی، همون شجاعت و مهربانی.
هر کسی به زور صداش رو به شما میرسوند و حرف و خواستهشو بیان میکرد.
حیف بود این فرصت رو از دست بدم. به خاطر سنم و جثهام، سخت بود که خودم رو برسونم جلو. با تمام قدرتم صداتون زدم:
— آقا...
دنبال صدا گشتی تا رسیدی به یه نوجوان ۱۲، ۱۳ ساله. تا نگاهم به نگاهتون قفل شد، خلسهای برقرار شد؛ انگار رویا هم سر سازش داشت. فقط وجود شما رو حس میکردم.
گفتم و گفتم از دنیای کودکی خودم و محبت های پدرانه شما
صحبت باهاتون دلچسب بود،
اما این رویا تمومشدنی بود.
میدونستم که قراره جدا شم از این حس بهشتی؛
بنابراین باید با یه آغوش گرم، این رویا رو موندگار میکردم...
آغوش شما حس بهشت میداد و رایحهای ناب؛
رایحهای بیهمتا که پس از جدایی همراهم بود.
اتمام دیدار من و شما شد اتمام این رویا.
حالا من بودم که تو رختخواب بیدار شده بودم و متحیر از این رویای سراسر شعف و عطری که تا ساعاتی همراهم بود.
#قتیل
#مجهول_گرام
🖋 @majhoolgram |
7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من دوباره یتیم شدم...
همزمان با تدفین پدر شهیدمون ببینیم و بسوزیم
#مجهول_گرام