eitaa logo
مجهول گرام...
63 دنبال‌کننده
22 عکس
9 ویدیو
1 فایل
آشفته نویس های یک دهه هشتادی... تبر به دوش به دنبال خویش میگردم مگر که بشکنم این لات بی سر و پارا
مشاهده در ایتا
دانلود
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دست خودمون نیست گاه و بیگاه با هر چیزی که ما رو یاد شما میندازه اشکمون جاری میشه مارو ببر پیش خودت ...
قتیل رویا اولین بار که از نزدیک دیدمتون، یه رویا بود؛ یه خواب عادی تو دوره نوجوانی یا حتی کودکی. زمانش دقیق یادم نیست، ولی مضمونش رو چرا... یک فضای سرسبز و هوای دلباز، همراه با آرامش غروب خورشید؛ درست مثل فیلم‌های سینمایی که یه فضای آرام و امیدبخش رو به نمایش گذاشته، من جایی یکم دورتر از خانواده، مشغول سه‌پاس تو گل بودم. از مسیر ورودی بوستان، صدای همهمه اومد؛ شلوغی و سر و صدای همراهش، توجه‌ام رو جلب کرد. منم مثل بقیه رفتم سمت جمعیتی که جمع شده بودن. باورم نمی‌شد... شما اون وسط بودید و مردم پروانه‌وار گرد شما می‌گشتن. می‌دونستم رویاست؛ ولی همونی بودید که همیشه با عشق تو قاب شیشه‌ای تلویزیون تماشاتون میکردم ... همون صلابت، همون عزتمندی، همون شجاعت و مهربانی. هر کسی به زور صداش رو به شما می‌رسوند و حرف و خواسته‌شو بیان می‌کرد. حیف بود این فرصت رو از دست بدم. به خاطر سنم و جثه‌ام، سخت بود که خودم رو برسونم جلو. با تمام قدرتم صداتون زدم: — آقا... دنبال صدا گشتی تا رسیدی به یه نوجوان ۱۲، ۱۳ ساله. تا نگاهم به نگاهتون قفل شد، خلسه‌ای برقرار شد؛ انگار رویا هم سر سازش داشت. فقط وجود شما رو حس می‌کردم. گفتم و گفتم از دنیای کودکی خودم و محبت های پدرانه شما صحبت باهاتون دلچسب بود، اما این رویا تموم‌شدنی بود. می‌دونستم که قراره جدا شم از این حس بهشتی؛ بنابراین باید با یه آغوش گرم، این رویا رو موندگار می‌کردم... آغوش شما حس بهشت می‌داد و رایحه‌ای ناب؛ رایحه‌ای بی‌همتا که پس از جدایی همراهم بود. اتمام دیدار من و شما شد اتمام این رویا. حالا من بودم که تو رختخواب بیدار شده بودم و متحیر از این رویای سراسر شعف و عطری که تا ساعاتی همراهم بود. 🖋 @majhoolgram |
7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من دوباره یتیم شدم... همزمان با تدفین پدر شهیدمون ببینیم و بسوزیم