eitaa logo
کانال اشعار(مجمع الذاکرین)
1.7هزار دنبال‌کننده
1 عکس
0 ویدیو
2 فایل
این کانال اشعارمذهبی توسط محب الذاکرین خاک پای همه یازهراگویان عالم مهدی مظفری ازشهراصفهان ایجادشد
مشاهده در ایتا
دانلود
«ذوالفقار، علی بود و علی ذوالفقار» ..................... بنازم ناز شستش را، بنازم لطف خالق را که طرحی زد هنرمندانه، اخم این دو عاشق را چه شمشیری که روز روشنِ کفار را شب کرد علی در برق او می دید هر دم صبح صادق را به منبر تکیه می زد لحظه وعظ و سخنرانی که روشن تر کند رأی مخالف یا موافق را نمی ترسید از نامی به غیر از حیدر کرار به پستو می فرستاد آه... اما هرچه فاسق را زنان و کودکان در امنیت بودند از خشمش ولی با خنده ای می کشت لبخند منافق را به دست پادشاهان جهان افتاد تا با شوق بگوید از امیرالمومنین، قدری حقایق را ۱ مماشاتی نخواهد بود وقتی صحبت از عدل است علی کوتاه کرد از سفره ی دین، دست سارق را مدارا کن! نرو در بحرِ چشم و ابرویش... شاعر! که کافر کرد اوصاف علی هر چه محقق را غلافی خورد بر بازوی زهرا و علی افتاد! برای دشمنش؛ مولا نخواهد آن دقایق را میان شعله ها پروانه اش پرپر شد و دیگر ندید آن خانه ی آتش گرفته، مرد سابق را چگونه می توان دید و نمرد از داغ بر سینه چگونه می توان از یاد برد اشک شقایق را!؟ هزاران چاه کَند و سر در آنها کرد... تا گوید چگونه می شود در خاک پنهان کرد هق هق را قم المقدسه .................................................... ۱. ذوالفقار پیش از علی بن ابی‌طالب به پیامبر اسلام تعلق داشت و پس از او گویا چند بار میان آل علی و عباسیان دست‌به‌دست شد، حتی برخی از شاهان سلسلهٔ صفوی ادعای تملک آن را داشته‌اند. پس از علی بن ابی‌طالب، ذوالفقار به حسن مجتبی رسید. واعظ کاشفی، نویسندهٔ روضة الشهدا نوشته‌ است حسین بن علی با ذوالفقار در نبرد کربلا جنگید؛ اما بنا به گزارش ابن طاووس، شمشیری که پس از نبرد کربلا به دست امویان افتاد ذوالفقار نبوده‌ است. ذوالفقار بعدتر به دست محمد نفس‌زکیه رسید تا اینکه او در جنگ با منصور (خلیفه‌ی عباسی وقت) کشته شد. او قبل از وفات ذوالفقار را به تاجری امانت داد تا به شخصی از خاندان ابوطالب برساند. بعدتر وقتی مهدی عباسی به خلافت رسید، ذوالفقار به دست وی افتاد. بعد به هادی عباسی، و بعدتر به هارون الرشید رسید. هارون الرشید ذوالفقار را به یزید بن مزید شیبانی سپرد تا به نبرد ولید بن طریف شیبانی برود. گفته می‌شود مقتدر عباسی نیز در سال ۳۲۰ هجری برای جنگ با مؤنس خادم آن را حمل می‌کرده‌ است. به روایت شیخ کلینی ذوالفقار مدتی نزد جعفر صادق بود. بعدتر به علی بن موسی الرضا رسید و سپس مجدداً به دست عباسیان افتاد. طبق روایات شیعیان امامی، ذوالفقار امروزه نزد امام زمان قرار دارد.
) گاهگاهی نگاه من به در است بر قدمهای  یار  در  سفر  است این    گدای    قدیمیِ    مضطر سر راهت نشسته  منتظر است چشم   امید به   لطف  تو  دارد ملتمس بر  تو در دل سحر است کاش  آقا  که  دست   من   گیری ورنه پایم  همیشه در خطر است هر  زمان   نام   تو   به   لب   آید از فراقت دو دیده پر گوهر است گر    بیفتم   ز   چشم     تو     آقا همه  عمرم   فنا  و   بی  ثمر است کِی   شود   بر   رُخت   نظاره   کنم روی تو بِه ز شمس و صد قمر است زائرم     کن    به     کربلا    با    خود ای خوش آن دل که با تو همسفر است @mortaza110shahmandi ایتا
❣﷽❣ 🍃 عج 🍃: دوباره مرغ روحم سه شنبه ها که میشه دلم خدایی میشه برای جمکرانِ آقا  هوایی می  شه پرستوی وجودم کشیده پر دوباره شعله ی عشق  تو  زد  قلب  منو شراره 🍃یابن الحسن کجایی 🍃داد از غم جدایی الهی که همیشه نوکر تو بمونم از در خونه ی خود دست  خالی نرونم خدا کنه فدات شم فدای خاک پات شم تو  راه  جمکرونت  فدای  نوکرات   شم 🍃یابن الحسن کجایی 🍃داد از  غم  جدایی اگه  دعا  کنی  تو برای   من   همیشه این دل عاشق  من  از  تو جدا  نمیشه جا مونده ام ز  عشقت  آقا منو  نیگا کن به  این غلام سیاهت  یه کربلا  عطا  کن 🍃یابن الحسن کجایی 🍃داد از  غم  جدایی @mortaza110shahmandi     ایتا
قصه ی این عشق را میثم روایت می کند قصه ها را بیشتر عاشق حکایت می کند گر چه زهرا بر امامان هم امامت داشته شأن حیدر را ببین، بر او امامت می کند رد پا لازم ندارد، هر دو عالم را فقط نور یک تار عبای او هدایت می کند نسل در نسلیم بیمار علی و فاطمه عشق حیدر سینه بر سینه سرایت می کند دشمنی یا مشرکی یا بی خدا، لیس المفر! بردن نام علی هم مبتلایت می کند لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار وصف حیدر را همین جمله کفایت می کند بر در این خانه شاهی هست که بابای ماست نوکر این خانه هم احساس عزت می کند وصله ی نعلین هایش آبروی عالم است گرد نعلین علی کار طبابت می کند فرق دارد نوکر دربار این آقا شدن یا علی می گویی و زهرا دعایت می کند روز محشر قصه ی ما فرق دارد با همه نوکرانش را خود بی بی شفاعت می کند کیست این آقای بی همتا که در اوج خلوص تا طلوع فجر هر شب را عبادت می کند کیست این آقا که جبرائیل شاگرش بُوَد در پناهش آسمان قصد اقامت می کند کیست این آقا که حتی دست خالی هم شود باز هم بر سائل و مسکین عنایت می کند کیست این آقا که رزق و روزی هر سال را با کرامت بین خلق الله قسمت می کند کیست این آقا که حتی در میان کارزار وقت قتل عبدود هم قصد قربت می کند کیست این آقا که وقت رزم در میدان جنگ مالک اشتر هم از نیروش وحشت می کند کیست این آقا که آیات خدا را در برش مصطفی می خواند و او هم کتابت می کند کیست این آقا که حتی آدم و نوح و خلیل روز و شب بر محضرش عرض ارادت می کند شکر که دامان پاک مادرم تایید شد هر که ناپاک است با حیدر عداوت می کند شعر در وصفش سرودن، کار هر شاعر نبود شهریاری هم اگر باشد جسارت می کند
بانوی مرد آفرینِ مُلکِ غیرت زینب است شیر زنِ میدانِ ایثار و شجاعت زینب است شهرِ حلم و بینش و ایمان و احسان و وقار بحرِ علم و دانش و عرفان و حکمت زینب است چشمه ی صاف و زلالِ پاکی و شرم و حیا قلّه ی کوهِ صبوری و صلابت زینب است بر دلِ غمدیده ی تفتیده ی همچون کویر بارشِ ابرِ بهارِ جود و رحمت زینب است دستِ خالی رد نمی گردد زِ درگاهش کسی دخترِ مردِ بزرگِ با کرامت زینب است ای سلیمان ، بر جلال و شوکتت ، کمتر بناز صاحبِ جاه و جلال و قدر و شوکت زینب است ظاهراً اسمش نباشد در میانِ چار و ده باطناً امّا نگینِ آلِ عصمت زینب است بابِ حاجت ، بر همه باشد ابوفاضل ولی رمزِ قفلِ بر روی این بابِ حاجت زینب است گر حکومت می کند بر کشورِ دل ها حسین مالکِ اصلی این مُلکِ حکومت زینب است خیلِ عُشّاقُ الحسین ، دارد هزاران مدّعی بی گمان ، در این میان ، در اوجِ رتبت زینب است زینبیون غم ندارند روز حشر ، دانی چرا؟ نایب الزّهرا ، شفیعه ، در قیامت زینب است محرمِ رازِ دل و غمخوارِ اصحابِ کسا مطلعِ دیوانِ شعرِ رنج و محنت زینب است با ولای حیدری و با حجابِ فاطمی حامی جان بر کفِ دین و ولایت زینب است کربلا شد کربلا ، از صبرِ اُختُ المجتبی قافله سالارِ راهِ استقامت زینب است معنی قلبِ صبور و اُسوه ی صبرِ جمیل باغبانِ باغِ خونینِ شهادت زینب است شانه اش در زیرِ بارِ داغِ طفلان خم نشد مصحفِ تفسیرِ صبرِ بی نهایت زینب است روحِ نستوهِ علی ، گردیده در او منجلی در فصاحت ، در بلاغت ، با شهامت زینب است دشمنان ، یکسر همه ، از خُطبه اش در واهمه وارثِ زهرایی دارای قدرت زینب است روز ها از قِصّه ی پُر غُصّه اش ، شب می شود در مصیبت مادرِ اندوه و کُربت زینب است یک تنه بارِ اسارت را به دوش خود کشید در اسارت پاسدارِ اهلِ عترت زینب است دیده تر ، بر کودکانِ خون جگر ، همچون سپر سلسله ، بر دست و بر پا ، بی شکایت زینب است آن که در کرببلا وکوفه و شامِ بلا تازیانه بر تنش خورده به شدّت زینب است شاعر : حمیدرضا گلرخی حضرت زینب (س) مدح
جلوه هفت فلك از اثر فاطمه است گوهر زهد و حيا تاج سر فاطمه است هركجا بگذرى از ملك فنا تا ملكوت سخن فاطمه است و خبر فاطمه است سایه ی چادر او بر سر ما گسترده است هرچه داريم ز فيض نظر فاطمه است كوثر عشق على خير كثير است ببين زمزم، آئينه‏ اى از، چشم تر فاطمه است كهنه پيراهنِ در شام زفاف او را بس جامه ی بخشش و تقوى به بر فاطمه است مسجد شهر مدينه به تماشا بنشست كه جهان بسته به آه جگر فاطمه است قامت چرخ فلك پيش بزرگيش خم است گرچه از بار ستم ، خم كمر فاطمه است گرچه درياى صبورى است ولى غصه و آه مونس زندگى مختصر فاطمه است خون پهلوش به ديوار و در خانه نوشت مرگ در راه ولايت هنر فاطمه است پيشمرگ على خانه نشين شد هرچند پشت در محسن پرپر سپر فاطمه است آنشب از طرز نگاهش دل مولا فهميد لحظه ی سخت وداع و سفر فاطمه است آتش درد نه تنها دل در را سوزاند سينه ی اهل ولا شعله ور فاطمه است گرچه از كوچه بر او خاطره خوبى نيست كوچه كوچه دل ما رهگذر فاطمه است شاعر: کمیل کاشانی حضرت زهرا (س) روضه
ای مادر بهشت تو را غصه ها شکست هر بار بی قراری زینب تو را شکست بر سر گرفت چادر زهرا سکوت کرد آهی کشید و بغض لبت بی هوا شکست هر بار یاد فاطمه کردی دلت شکست وقتی دلت شکست، دل مرتضی شکست ای هم نفس ترین علی بعد فاطمه قلبت میان غربت یک ماجرا شکست پیشانی ات که گنبد محراب را شکافت وقت هجوم تیغ به شیر خدا شکست ده سال پیر قصه ی اشک حسن شدی از زخم هر زبان که دل مجتبی شکست وقتی حسین رانده شده از شهر مادریش باید نوشت حرمت آل عبا شکست عباس شد ستاره دنباله دار تو تا کربلا رسید، و در کربلا شکست یک عمر گریه کردی و گفتی فقط حسین ای مادر بهشت تو را غصه ها شکست وحید محمدی حضرت ام البنین (س) روضه
ماندن که هست صحبت رفتن برای چه؟ زهرای من حلالیت از من برای چه؟ وقت نفس نفس زدنت پیش پای من لاله نریز این همه گلشن برای چه؟ دارم به جمله ی پدرت فکر می کنم وقتی که هست فاطمه جوشن برای چه؟ باشد نخند... از تو توقع نداشتم این دل شکسته هست شکستن برای چه؟ زهرا کشان کشان دم در آمدی چرا؟ گفتم نیا که... آمدی اصلاً برای چه؟ ما را برای همسفری آفریده اند بی من تلاش بهر پریدن برای چه؟ اَسما که بود دور و برت فضه هم که بود تابوت خویش خواستی از من برای چه؟ ... هنگام دور گردن این پیرهن که شد جان حسین این همه شیون برای چه؟ شاعر : استاد علی اکبر لطیفیان حضرت زهرا (س) روضه
پیش از غروب عمرتوبانو خزان شد مابین بستری وتنت نیمه جان شده از روز حادثه توچرا بی تکلمی نا محرمم مگر لب توبی زبان شده اذن دخول توملک الموت میکند بانوبگومگر اجلت ناگهان شده من گرد بسترت همه شب دور می زنم حرفی بزن بگوکه غم توعیان شده گویابه خواب امشب تو محسن آمده خنده به لب شدی ز لب مهربان شده تسبیح وهم ستاره و سجاده شاهداست بر ناله ی شبانه و درد نهان شده دستی که زانوی غم زهرا به برگرفت غمخوار آه وناله ی این کودکان شده زهراببین که قلب حسن تیر می کشید غمدیده از کبودی قد کمان شده زهراشکسته قلب علی درهوای تو درماتم وعزای تو اومیزبان شده بانو به زیرپای توچادر فتاده بود از بس که خم شدی کمرت ناتوان شده زینب کناربسترتوسفره کرده پهن خوشمزه تر برای تو این پخت نان شده گویاردیف دنده ی تان نامنظم است ای وای من شکسته سراستخوان شده این درد پهلویت پس از آن ضربه ی دَرَست احوال مرگ بررخ ماهت عیان شده از چشم پر ستاره ی تو خون چکیده است گریم برای قطره ی اشک روان شده مهمان شدم شبی که بپرسم حال تورا دیدم بهارعمرتوبانو خزان شده آرمین غلامی(مجنون کرمانشاهی) حضرت زهرا (س) روضه
ای گل گلزار عصمت فاطمه بانوی با جاه و حشمت فاطمه دختر پیغمبر و هست علی کوه غیرت جان عترت فاطمه حامی دین و ولایت هستی و روح ایثار و شهامت فاطمه گفته وصفت را به قرآن ذات حق من کجا مدح و ثنایت فاطمه ما همه ریزه خورخوان توایم ای سراپا جود و رحمت فاطمه ای امید اهل عالم تا به حشر شیعه دارد از تو عزت فاطمه باشد ای محبوبه ی حی مبین مهر تو در سینه نعمت فاطمه ای کرم داران عالم عبد تو بر همه داری کرامت فاطمه همچو احمد چون علی مرتضی در کرم هستی قیامت فاطمه روز محشر وقت میزان و صراط می کنی از ما شفاعت فاطمه حق نهاده از کرامت در دلم مهرت از روز ولادت فاطمه دارم از لطف خدای مهربان بر تو و حیدر ارادت فاطمه شکرلله از کرامات خدا شاملم لطف و عطایت فاطمه یک نگاه تو غم از عالم برد کن نظر بر این گدایت فاطمه هستم ای دردانه ی ختم رسل مستمند یک دعایت فاطمه سائل کوی توام از کودکی کن نگاهی بر گدایت فاطمه روز و شب یاد تو و غم های تو دل شده بزم عزایت فاطمه از مدینه کوچه‌های غربتش می‌رسد بر جان صدایت فاطمه در ره دین خدا استاده ای کوه صبر و استقامت فاطمه ای شهیده، در تمام عمر خود بوده ای یار امامت فاطمه قامتت خم شد ز بعد مصطفی بس کشیدی رنج و محنت فاطمه زد شرر دشمن ز کین برخانه ات دختر ختم رسالت فاطمه از ستم‌های سقیفه مسلکان گشته ای بشکسته قامت فاطمه دشمن دین پیش چشمان علی بر تو بنموده جسارت فاطمه پشت در همراه محسن گشته ای کشته ی ظلم و عداوت فاطمه چه کشیدی پشت در ناله زدی جان من گردد فدایت فاطمه فضه را در پشت در کردی صدا جان فدای ناله هایت فاطمه گشته ای جانان حیدر پشت در کشته ی راه ولایت فاطمه قهرمان بدر و خیبر مرتضی می‌ کشید از تو خجالت فاطمه چون که جان دادی تو در راه خدا شد رضای حق رضایت فاطمه داغ تو آتش زده بر جان من سوخت قلبم زین رثایت فاطمه من (رضا) هستم به یاد غربتت روز و شب گریم برایت فاطمه رضا یعقوبیان حضرت زهرا (س) روضه
خموشم و نَفَسَم در شماره افتاده که روی خاک مرا ماهپاره افتاده سپهر در دم و قلبم ز غصه پاره شده که ماه پاره من با ستاره، افتاده کنار قبر تو خاموشم و چنان سوزم که آتش از جگرم در شراره افتاده اگر چه کرد غم مصطفی زمین گیرش علی به مرگ تو از پا دوباره، افتاده وصیت تو مرا کرده آنچنان خاموش که کار حرف زدن با اشاره افتاده بوصف غربتم این قصه بس که با سیلی ز گوش همسر من گوشواره افتاده به جز تو در دل شب با چه کس توانم گفت که چاره ساز دو عالم ز چاره افتاده قسم به فاطمه «میثم» لب از سخن بربند که شعله بر جگر سنگ خاره افتاده استاد حاج غلامرضا سازگار حضرت زهرا (س) روضه
ای چراغ خانه ام سو سو نزن مرغ حقّم ناله ی کو کو نزن حال که دستت شکسته لا اقل چند روزی خانه را جارو نزن ای جوان نیمه جان پیرم نکن زیر چادر دست بر پهلو نزن چند روزی هم اگر شد دست بر زخم های گوشه ی ابرو نزن یا دگر در پیش پایم پا نشو یا دگر پیش علی زانو نزن خواستی برخیزی از بستر بگو یا که بر دیوار خانه رو نزن ای همه دار و ندار بو تراب ای چراغ خانه ام سو سو نزن وحید محمدی حضرت زهرا (س) روضه