eitaa logo
کانال اشعار(مجمع الذاکرین)
1.7هزار دنبال‌کننده
1 عکس
0 ویدیو
2 فایل
این کانال اشعارمذهبی توسط محب الذاکرین خاک پای همه یازهراگویان عالم مهدی مظفری ازشهراصفهان ایجادشد
مشاهده در ایتا
دانلود
سر تو بینشون دعوا گرفته تو کوفه هرکسی چنتا گرفته بساط نیزه و شمشیر فروشا شنیدم رونق این روزا گرفته نسیم این بیابون بوی خونِ الهی رودلم داغت نمونه دلم شور میزنه داداش رو لب هات چرا انا الیه راجعونِ میشه حسرت برام بوسیدن تو دارم میبینم از حالا تن تو به روی خاکه و پاک میکنه شمر خون شمشیرشو با پیرهن تو
با اشک خود احیا گر مذهب رقیه حک شد به روی بیرق مکتب رقیه یک شب علی اصغر شبی قاسم ابالفضل اما پس از ظهر دهم هر شب رقیه از بس که زینت داده ای دوش پدر را بابا صدایت می‌کند زینب رقیه ای کاش می‌گفتند یعقوب نبی را پیدا شود گمگشته با یارب رقیه دیگر سفر با ناقه شیرین نیست وقتی در نیمه شب افتاد از مرکب رقیه میسوخت  از گرما تمام روز تا شب میسوخت هر شب تا سحر در تب رقیه
"پا" به شوق اسمان اینبار میگیریم پر از پا/ شروع عاشقی در اربعین باشد اگر از پا/ قدم ها می رود وقتی به سمت جنت الاعلا/ میان راه حق داریم نشناسیم سر از پا/ به روی چشم خدام است خاک پای هر زائر/ که در راه وصال عشق می جوشد گهر از پا/ جنون شد ضرب در عشق و مثل ها را عوض کرده/ در این صحرا به جای دست ریزد صد هنر از پا/ نه از ذکر و مناجات و نه از صوم صلات و حج/ که زائر بیشتر در حشر می بیند ثمر از پا/
اگه تاریکم و سردم اگه ناچیزه اعمالم سرم پایین اما باز به اشک روضه میبالم من از غیر تو بیزارم به هرچی جز تو میخندم بهم دنیا بدن بی تو رو دنیا چشم میبندم خدای واحدی دارم خدا نه ناخدا می تو با عشقت جون گرفتم پس شروعی انتهامی تو منو با روضه محرم کن که قلبم از حرم باشه حرم یعنی همون جا که نباید جز خدا جاشه نسیم عشق پیچیده تموم‌ شهر آشوبه همه گرمه عزاداری محرم ها هوا خوبه سلام ای شاه لب تشنه اینو رو پرچمی دیدم چشام ابر بهاری شد دلم لرزید باریدم
با بوی سیب آمده تا مبتلا کند این بغض مانده در نفسم را رها کند اندازه ی دو شانه گرفتم قنوت تا هنگام استجابتم آغوش وا کند ما هرچه میدویم بجایی نمیرسیم این دفعه کاش گمشدگان را صدا کند هرجا به هر بهانه تورا جار میزنم بگذار عاشق از سر عشقش ریا کند از لطف بیرق تو اتاقم حسینیه است اینجا مرا مجاور کرب و بلا کند شرمنده ی لباس سیاه غم تو ام باید کفن بپوشم از این غم..خدا کند محتاج گریه ام به کجا رفته روضه خوان تا بین مقتلش دوسه خط غم جدا کند مقتل نوشته ناله زهرا بلند شد بلکه به سینه اش ننشیند حیا کند مشتی رطب گرفت و همین شد بهانه تا اینقدر نیزه در بدش جا به جا کند