10.14M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 #تلنگر
کلیپ «دنیای الان vs دنیای ظهور»
👤 استاد #رائفی_پور
🔸 کافیه یه تجارت و لهو و لعبی رو ببینن میرن سمت اون و تو رو ترک میکنن...
⁉️ چرا ظهور شکل نمیگیره؟
@mokeb_hazrat_javad
✤ ⃟⛱ ⃟⃟ ⃟❀᪥✾✤❀
🖋به نام خداوند مهر آفرین ...
📕داستان #حضرت_دلبر
🔍 #قسمت_اول
مه همه جا را گرفته بود چشمهایم جایی را به درستی نمیدیدند ...
دستانم را بیهدف در هوا چرخاندم و با تمام وجود فریاد کشیدم :
کسی نیست ...
آهای کسی نیست...
از میان مه غلیظ پیکر مردی را دیدم که به سمتم میآمد خوشحال شدم و به طرفش دویدم دستانش را دراز کرد به دستان مردانهاش نگاه میکردم برایم آشنا بودند اما نمیتوانستم تشخیص بدهم که دستان چه کسی است.
پشت سرم را نگاه کردم هیچ چیزی جز مه نبود رو به مرد گفتم :
داشتم از ترس غش میکردم ممنون اومدید کی هستید شما ؟
حرفی نزد فقط دستهایش را به نشانهی این که دستش را بگیرم حرکت داد هیجان زده دستان لرزانم را به طرفش بردم یکصدایی در گوشم فریاد میزد دستش را بگیر و خودت را نجات بده و یک ندایی در قلبم میگفت او یک غریبه است و نامحرم ، نگاهم به دستهای لرزان خودم و دستان محکم او خیره بود ...
صدای بیامان زنگ تلفن از سمتی دور به گوشم رسید مثل مسخ شدهها بیاختیار به سمت صدا حرکت کردم در حال دور شدن برگشتم تا هیبت مردانهاش را برای آخرینبار ببینم ، تصویر عجیبی بود مه غلیظ و مردی ناشناس با دستهایی که در هوا منتظر بود...
دلم میخواست برگردم مه را کنار بزنم دستهایش را بگیرم...
صدای زنگ هشدار تلفن قطع نمیشد قدمهایم بیاختیار مرا به سمت صدا برد.
چشمهایم را بهسختی باز و بسته کردم هنوز خواب و بیدار بودم یکباره مثل برق گرفتهها روی تخت نشستم هراسان زنگ هشدار تلفن را قطع کردم و با دیدن ساعت محکم روی سرم زدم :
خااااک تو سرت ده دقیقه دیگه نمازت قضا میشه بدبخت تو آدم نمیشی ...
از تخت شیرجه زدم پایین و به دستشویی رفتم به در و دیوار میخوردم وضو گرفتم و چادر نمازم را کجوکوله سر کردم ، یک مهر از روی میز شلوغ برداشتم:
اللهاکبر...
السلامعلیکم و رحمتالله و برکاته ...
با یک حرکت از روی تخت گوشیم را قاپیدم و با نگاه به ساعت آهی از سر آسودگی کشیدم حال کسی را داشتم که انتهای مسابقه دو و میدانی از روبان قرمز رد شده لبخندی از سر رضایت زدم که :
بععله بالاخره در دقایق آخر نماز رسیده بودم پیروزمندانه همانطور که نفسنفس میزدم به اتاق شلوغ نگاهی انداختم و برنامه امروزم را در ذهنم مرور کردم از هیجان کار امروزم لرزه شیرین بر بدنم نشست ...
تا ظهر به کارهای عقب افتاده ام رسیدم و مثل همیشه وقت رفتن فرصتی برای کمک به مادرم نداشتم با شرمندگی به او و ظرفهای نشستهی نهار نگاه کردم.
گوشیم زنگ خورد به تأکیدات آقای رضوی عادت داشتم لب و لوچه ام آویزان بود اما سعی میکردم لو نروم پس با لحنی مؤدب گفتم :
_سلام روزتون بخیر
+سلام خانم ابراهیمی دیر نکنی ها
_چشم چشم خیالتون راحت دارم حرکت میکنم +رکوردر باتری رم همهچی رو برداشتی
_بله بله خیالتون راحت
+خانم ابراهیمی دیگه توصیه نکنم همهچیز و ضبط کنید سوالهای خوب بپرسید توی این یک ماه ببینم چه میکنید دیگه
_بله حتما
+ از اونجا دراومدید بهم خبر بدید ببینم چی شد
_چشم امری ندارید
+برید به خدا میسپارمتون
_خدانگهدار
+با خودم گفتم:
یه چیز و چند بار میگی بچه نیستم که ...
اما ته دل خودم هم شور میزد :
_خدایا الهی فدات بشم دوهزار تومن نذر امامزاده حسن میکنم خودت همه چیزو ختم بخیر کن.
سه سالی هست که در کنار تحصیل با این نشریه همکاری میکنم هم کارم و هم محیط کارم را خیلی دوست دارم اما اینبار و این ماموریت برای همه ما فرق میکرد.
هوای سرد اواخر پاییز وادارم کرد تا پیچ بخاری پراید را تا آخر بپیچانم طبق معمول صدای ضبط ماشینم زیاد بود و با ریتم مداحی سرعت رانندگی من هم تغییر میکرد در حال زمزمه کردن مداحی بودم که یاد خواب دم صبح افتادم و آه کشیدم، هرچقدر در خواب گیج بودم و او را نمیشناختم در بیداری برایم آشنا بود بیاختیار قطرات اشک گرم بر گونههایم میریخت از دور گنبد امامزاده حسن را دیدم و دست بر سینه عرض سلام کردم همانطور که در حال رانندگی بودم گوشی را برداشتم و فایل صوتی ضبط کردم:
سلام نسرین جان خوبی خوشی دختر خوب من بالاخره دارم میرم پیش استاد مقدم دعا کن دیگه خواهر جان راستی دیشب خواب آقا رسولو دیدم.
بعد با هیجان ادامه دادم :
نسرین اونننقدر از خودم خوشم اومد تو خواب هم میدونستم نامحرمه و رعایت میکردم، درسته جوابم منفیه اما لطفاً برام ازش خبر بگیر خوابشو دیدم نگرانش شدم جوون مردم ببین در چه حاله من دیگه رسیدم دفتر خانوم مقدم دو سه ساعت دیگه بهت زنگ میزنم .
#ادامه_دارد ...
❀✤✾᪥❀ ⃟⃟ ⃟⛱ ⃟✤
@mokeb_hazrat_javad
❣#سلام_امام_زمانم ❣
🔅السلام علیکَ فی اللیل اذا یَغشی و النَّهار اذا تجلّی
🌱سلام بر تو ای مولایی که در شب ظلمانی غیبت، مومنان چشم به راه طلوعت هستند و در صبح ظهور، شکرگزار آمدنت...❤️❤️❤️
🌱سلام بر تو و بر صبح ظهورت...💞
📚زیارت آل یاسین_مفاتیح الجنان
#اللهمعجللولیکالفرج
#امام_زمان
🍃🌹🌸🍃🌹🌸🍃🌹🌸🍃
@mokeb_hazrat_javad
بخار روی چـای مےگوید؛
فرصت کم است⌛️☕️]
زنـدگے را تـا سـرد نشـده
باید نوشِ جـان کرد😌]
سلام 🤚 صبح زیباتون بخیر 🌺🌺
@mokeb_hazrat_javad
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#دعای- ماه- رجب👆
🌹ذکر «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِى لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ»، روزانه ⬅️ ۱۴مرتبه.
🍀ذکر«أَسْتَغْفِرُ اللهَ ذَا الْجَلالِ وَ الْإِکْرَامِ مِنْ جَمِیعِ الذُّنُوبِ وَ الْآثَامِ»، روزانه⬅️ ۳۴مرتبه.
🌸 ذکر «أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ»، روزانه⬅️۷۰مرتبه.
🍀قرائت سوره توحید، روزانه⬅️ ۳۴مرتبه.
🌼ذکر«لا إِلَهَ إِلا اللهُ»، روزانه⬅️ ۳۴ مرتبه.
✿ ⃟ ⃟ ⃟ ⃟ ♥️═══════════
💚به یاد داشته باشیم همه را به نیابت
از امام عصر ارواحنا فداه بجا آوریم.
#أللَّھُمَ؏َـجِّلْ لِوَلیِڪَ ألْفَرَج...
@mokeb_hazrat_javad
🍃 آبروی همسرتون آبروی شماست.
بعضی از زوجین،💑
برای اینکه خودشون رو موجه جلوه بدن🤯، از ارزش همسرشون کــم میکنند!🙄
👓 این کار هم به زندگیتون ضربه میزنه 👊
و هم شخصیت خودتـــون خراب میشه...!😯
بیشتر مراقب باشید
#همسرانه
@mokeb_hazrat_javad
مســــــــــابقه پـــر جـــــــایــزه مون💰💰 شروع شد ‼️
〽️مســـــــــابقه بهمن ماهی مون شروع شد
☃☃❄️❄️❄️❄️☃☃
🌇هر روز صبح
یه صوت کوتاه 📼
⏳یکی دو دقیقه ای میزاریم
شما عزیز دل گوش میکنی و تا ساعت هشت شب 0⃣2⃣
پاسخ یه دونه سوالمون رو
به آیدی زیر ارسال میکنی ⬇️⬇️
@LABAYKA_YA_MAHDY
⬅️⬅️فقط یه دونه سواله...👏
ماهـم تا پـایـان شب🌃
🏅 برنده رو اعلام میکنیم 🏆
📼هر روز یک صوت کوتاه
🎉هر روز یک برنده
🎁هر روز یک جایزه
از این بهتر نمیشه 😃
دوستانتون رو به کانال دعوت کنید که مسابقه مون از یکشنبه 9⃣ بهمن
شروع میشه...
بـجنـبیـد جا نمونـید 🏃♂🏃♂🏃♂
@mokeb_hazrat_javad