فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
امروزتون پر از شادیهای بیسبب
دلتون گرم از آفتاب امید☀️🔥••
ذهنتون پر از افکار ناب و پاک🧠•
قلبتون مملـو از مهربانے🧡☺️•••
دستتون سرشار از بخشنـدگی🤝•
و آرزوهاتون برآورده🤲🏻🍃••••••
{سلامصبحتونبخیر وشادی😍}•
╆━━━┅═💚═┅┅──┄
•✾
https://eitaa.com/joinchat/1045954758C3e5a03eeff
44.73M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 گزارش تصویری
🎉 جشن نیمه شعبان
✅ کاری از گروه رسانه (ماج مدیا)
⭕️ #هیئت فرهنگی و مذهبی موکب حضرت جواد علیه السلام✨✨✨
https://eitaa.com/joinchat/1045954758C3e5a03eeff
✨شهر اگر جای ماندن بود
که
آویــنی ها میماندند ، نه آنکه روی
خاکهای فکـه، معراج برای خودشان بسازند❗️
✨درس و دانشگاه اگـر قرار بود
رفاه و سعادت بدهد که
چمران های کت و شلواری ، دانشـگاه
کالیفرنیا را رها نمیکردند تا لباس چریکی
بپوشند و در کوچه پس کوچه های کردستان
رد منافقین بزنند❗️
✨کُـرسی اگر ارزش داشت ،
بابایـی ها آن را رها نمیکردند
تا به پرواز در آیند؛
✨دنیا اگر لیاقت ماندن داشت که
حاجقاسم نمیرفت...
❓دل به چه میبندیم...
❓دنبال چه میدویم...
نه که اینها بد باشد،نه❗️
همهاش خوب است
همهاش نوش جان آنها که طالبش هستند،
⭕️ اما باید پی عقیده دوید،
⭕️ باید جنگید!
⭕️ باید زنــده ماند بــرای هــدفی که فـنــــــــا در آن راهـــی نــدارد...
#اندکی_تامل
https://eitaa.com/joinchat/1045954758C3e5a03eeff
11.27M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#منبر_کوتاه
🎥تصویری
🔅رسم خدا این است که نعمت را برای این گونه افراد زیادتر کند‼️
🔰#استاد_عالی
https://eitaa.com/joinchat/1045954758C3e5a03eeff
📘#داستانهایبحارالانوار
💠حق الناس در قیامت
🔹امیر مؤمنان علی علیه السلام در مسجد رسول خدا برای مردم سخنرانی میکردند از فراز منبر فرمودند:
🔹روز قیامت مردم در دادگاه عدل الهی حاضر میشوند، خداوند میفرماید:
"امروز من در میان شما با عدالت حکم میکنم و به هیچ کس در دادگاه من ظلم نمی شود.
امروز حق ضعیف را از قوی میگیرم.
امروز به نفع مظلوم از ظالم دادخواهی میکنم (یا از طریق گرفتن کارهای نیک ظالم و قرار دادن آن در پرونده مظلوم و یا با اضافه نمودن گناهان مظلوم به گناهان ظالم) تنها آن دسته از ظالمان امروز نجات مییابند که مظلوم از حق خود بگذرد."
📚بحار ج ۷ ص. ۲۶۸
📌بنابراین پیش از فرا رسیدن آن روز در فکر نجات خودمان باشیم حق کسی در ذمه ی ما نباشد.
🆔https://eitaa.com/joinchat/1045954758C3e5a03eeff
🔴#تربیت_فرزند
❌نمیگیم کلا گوشی های تلفنتون رو کنار بذارید و در اختیار فرزندتون باشید
اما فرزند شما نیاز داره که حداقل روزی ۲۰ الی ۳۰ دقیقه در معرض توجه شما قرار بگیره.
یعنی شش دانگ حواستون به اون باشه و کارهایی که دوست داره رو با هم انجام بدید.
✅این کار خیلی از اضطراب های کودک و نوجوان شما رو کاهش میده و باعث بهبود روابط شما با آنها میشه.
⚠️گوشی موبایل شما همیشه به همین شکل باقی میمونه اما فرزندتون لحظه لحظهی زندگیش رو سپری میکنه.
زمانی میرسه که بر میگردید و نگاهی به گذشته میکنید و افسوس میخورید که سرتون گرم تکنولوژی بود و قد کشیدن فرزندتون رو نديديد!
https://eitaa.com/joinchat/1045954758C3e5a03eeff
10.02M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صوت شهید قبل از شهادت برای دلداری به مادرش(:
اماه لا تحزنی
#شهید_مغنیه
#پندانه 🌱
______________________💌
https://eitaa.com/joinchat/1045954758C3e5a03eeff
🖋به نام خداوند مهر آفرین ...
📕داستان #حضرت_دلبر
🔍 #قسمت_چهلم
_ خوبی ؟
فردا چه ساعتی فرصت داری ببینمت .
+ ساعت ۶ از دانشگاه خارج میشم .
_ پس بیزحمت بیا فاز ۴ مهرشهر امام زاده طاهر ...
+ باشه ...
چشم ...
شنبه از صبح دلشوره داشتم ...
حوالی ظهر جمیله تماس گرفت و برای سخنرانی در یک همایش دعوتم کرد .
صحبت با جمیله تصویر راحله را در یادم آورد .
زن رنج کشیده ...
نه ...
من نمیتوانستم باعث آزارش شوم .
مهدا هم پیام داد :
_ مامان جان با اجازتون بعد دانشگاه میریم خونه شما ، شام پاستا میپزم تا تشریف بیارید .
+ باشه گلم فقط سیر و خامه نداریم بخر حتما ، پنیر هم زیاد نزن ، یه کم هم شیر بریز .
_ چشششممم مادر من ، سلام هم میکنم ، دستهامم میشورم 😂
+ از دست تو ، مادر نشدی که منو درک کنی 😘
_ شایدم بشم 😉
اینقدر مضطرب بودم که متوجه نکته مهدا نشدم .
سر نماز ظهر التماس خدا کردم که به من توان بدهد .
زنگ آخر کلاس را نتوانستم دوام بیاروم
از بچه ها عذرخواهی کردم و از دانشگاه گوهردشت حرکت کردم به سمت فاز ۴ .
زود رسیده بودم .
رفتم سرویس
چادرم را درآوردم .
داخل آینه خودم را نمیشناختم .
رنگم کامل پریده بود ...
یادم آمد نهار نخورده بودم .
کمی فکر کردم شام هم
و نهار دیروز
آهی کشیدم...
آنهمه دوپامین مرا از خواب و خوراک انداخته بود .
کیفم را باز کردم و کیف کوچک لوازم آرایشم را برداشتم تا کمی رنگ و رو پیدا کنم .
نوک انگشتانم کرم زدم و نقطه نقطه روی صورتم را کرمی کردم ، براش را برداشتم تا صورتم را مرتب کنم ...
براش به دست به آینه نگاه میکردم .
+ چیکار میکنی طیبه ؟
امام زمان خوشش میاد اینجوری آرایش کنی واسه مرد غریبه ؟
با عصبانیت دستمال مرطوب برداشتم و با حرص صورتم را محکم پاک کردم ...
اشکهایم میریخت...
+زهر ماااار
چته ...
چه مرگته ...
مثل دخترهای ۱۸ ساله شدی چرا !!
پاشو برو جمع کن این بساط رو ...
با خودم حرف میزنم .
گیره های روسری ام را زدم .
چادرم را سر کردم و رفتم زیارت کردم و بعد در گلزار شهدا و روی یک نیمکت نشستم ، در هوای مطبوع اردیبهشت ماه به مزار شهدا چشم دوختم ...
_ سلام ...
به پایش بلند شدم .
+ علیک سلام ...
_ ببخش زحمت دادم .
+ خواهش میکنم .
دستش گلاب بود و چند شاخه گل
رفت به سمت قبور شهدای مدافع حرم
پیراهن طوسی پوشیده بود با کت و شلوار مشکی
و کفشهایی که همیشه برق میزد .
از دور نگاهش میکردم .
موها و محاسنش طلائی شده بود .
نسبت به جوانیهایش پرتر بود .
دنیای ادب و آرامش ...
چشمهایم را محکم بستم و به خودم نهیب زدم .
+ طیبه خودتو جمع کن ...
برگشت و روی نیمکت با فاصله مناسب نشست .
_ خوبی ؟
+ بله ممنون شما خوبید ؟
کمی نگاهم کرد .
بعد کیفش را برداشت و از داخلش یک بسته های بای در آورد و باز کرد ، دو سه تا هم شکلات گذاشت کنارش ...
_ اول یه چیزی بخور ...
رنگت پریده ...
تشکر کردم و یک بيسکوئيت ...
تشکر کردم و یک بیسکوئیت برداشتم و به دهان بردم .
چه مرگم بود .
گوله گوله اشکهایم روی دستم میچکید...
_ طیبه !!!
چرا اینطوری میکنی با خودت ؟
با چشمهای خیسم نگاهش کردم و با لبخندی تلخ سری تکان دادم .
یک شکلات باز کرد و دستم داد به خنده گفت :
_ بیا اینم بخور تا غش نکردی وسط گلزار ...
از حرفش خنده ام گرفت .
شکلات را هم خوردم .
_ خوبی ؟
حرف بزنیم ؟
+ بله ...
در خدمتم ...
_ خبر دارم که مامان فاطمه یه قدمهایی برداشته و همینها هم تو رو بهم ریخته
ولی طیبه خدای بالای سر شاهده که برای من فقط آرامش تو مهمه ...
+ ممنونم ازت ...
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇