امروز حال دلم جلوه دیگر دارد
از دل خون شده ام حال مگیر، بیزارم
امروز سر به فلک میکشد دل بیچارم
از گیتار و ساز و هدفنم بپرس از حالم
امروز گریه ها دانند از حالم
نگاهم میکنی، لب میزنی و میگویی:
مگر میدانند از های و هوی پیچیده در کوه ها؟!
جوابت را سر با تکان دادنش میدهد، آری
امروز لبخند بزن، دو دقیقه ای وقت داری؟!
ساعت شنی ات هنوز میگوید: آری..!
#جُنون
اشک هایم فریادی بی صدا
روزهایم همچو گلی بی نوا
میگذرد، میرود، میخشکد
سر به فلک میگذارد و میافتد
شب ها از همه چیز زیباتر
اشک ها از همه، یکی بالاتر
روز ها سرت را آواره میکند
تو را کچل و قلبت را آزرده میکند!
شب ها تو را تیمار میکند
از بسترت جدا کرده و شاعر میکند
روز ها تابلو بدبختی نشانت میدهد
شب ها سکوتی شگفت، تحویلت دهد
نوری که از تاریکی، تاریک تر است؛
با سردرد و عذاب گویی همخانه است
روز ها تو را بلعیده و راه، سپاری میکنند
شب ها تو را سامان دهند، شادی شماری میکنند
#جُنون