5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
"ریم" من هنوز تو را به خاطر دارم. آن لبخند معصومانهات را و چرخشهایی که به دامنت میدادی هم. سه ساله بودی، پیراهن پف پفی سورمهای به تن داشتی با موهای خرگوشی و سنجاق سرهای ستارهای.
تو جان جانان بودی ریم. نه فقط برای ابوضیا که برای همه ما.
بعد از آن هر جا نوشته بود روحالروح، نگاهت کردم. مثل یک مادر دختر از دست داده.
همه جا موهای دوگوشی داشتی. وقتی که آب میخوردی. وقتی که میدویدی، وقتی که میپریدی در آغوش پدربزرگت و وقتی که شهید شده بودی.
بیجان بودی. در آغوش پدربزرگت خالد نبهان (ابوضیا). دیگر لبخند نمیزدی. چشمهای درخشانت را بسته بودی. ابوضیا تکانت میداد. چشمانت را با دست باز میکرد، تو را میبوسید و میگفت:
چشمانت رو باز کن من طاقت ندارم، چشمهای بیجان تو رو ببینم.
بارها این وداع را دیدم و زار زدم. بارها.
میدانی ریم ما روی دخترهای سه ساله خیلی غیرت داریم. جان جانان ما، امروز بچههای هوافضای ما به انتقام خون به ناحق ریخته شدهی تو و پدربزرگت یک موشک فرستادند سمت اسرائیل.
تو جان جانان، هستی ریم. روح الروح. نه فقط برای ابوضیا که برای همه ما.
یک دختر معلول جسمی حرکتی کشمیری، گوشوارههای طلای خود را در حمایت از ایران اهدا کرد.
_خواهر کشمیری من، درد و بلات بخوره تو سر بیغیرتهای وطن فروش، گرین کارت دارهای سینه چاک، سلبریتیهای مفت خور و دوزاری خائن ما.
معاویه در لشکر مَسکن که فرماندهاش قیس بن سعد بود، چو انداخت که: حسن بن علی و معاویه صلح کردند. میخواست یک ضربه اساسی به روحیهی سپاه وارد کند. اما قیس بن سعد بن عباده، مومن و انقلابی بود، این مطلب را باور نکرد. البته یک عدهای از سپاهش کم شدند، اما اکثریت ماندند.
در لشکر مدائن اما؛ جاسوسها و طرفدارن معاویه، خزیده بودند در میان سپاه.
شایعه افتاد سر زبانها:
_امام مجتبی میخواهد صلح کند _عبیدالله بن عباس(فرمانده امام حسن که معاویه به او رشوه داد) فراری شده _قیس بن سعد صلح کرده
و این شایعات کار خودش را کرد و در بین سپاه دودستگی عمیقی به وجود آورد و...
شایعه شیوه و تاکتیک معاویه است.
سلاح معاویه در جنگ با امام مجتبی روش شایعه بود.
چیزی که امروز ترامپ از آن استفاده میکند.
معاویه این بار در قالب ترامپ درآمده. لبش را کج میکند و از مشارکت با آیتالله و مذاکره با دکتر قالیباف میگوید. شایعه میاندازد. فریب میدهد. بعضیها باورش میکنند. زمزمهها بلند میشود و تاریخ تکرار...
باید مراقب بود.
باید محکم در لشکر امام مجتبی ایستاد.
نباید به این حربه تکراری باخت.
ما اهل کوفه نیستیم
علی تنها بماند...
_یادداشت دوم
ایمان به صورت یک آبِ راکد در قلب انسان مومن، معنا ندارد. از ویژگی مؤمنین این است: وَ إِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ إيماناً.
وقتی آیات خدا را میشنوند، ایمانشان افزون میشود.
ایمان مانند بذری در قلب و روح مومنان رشد میکند، بزرگ میشود، شاخ و برگ میدهد و ریشهاش محکم میشود.
آنچنان که ریشهکن شدنش از دل ناممکن میشود.
#اندیشه_اسلامی
مکروبه🇮🇷
_یادداشت دوم ایمان به صورت یک آبِ راکد در قلب انسان مومن، معنا ندارد. از ویژگی مؤمنین این است: وَ إ
آقای شهیدمون، وقتی وارد مبحث توکل میشن میفرمایند: برای مومن بن بست وجود نداره و شاهد مثالی از جنگ احد میارن که بن بست از جنگ احد بالاتر؟
_لشکر معدود اسلام وقتی غافل میشه و درگیر جمع آوری غنیمت میشه، میبینه که از دو طرف مورد حمله قرار گرفته و پا به فرار میذاره.
_شیطان از حنجرهی شیطان صفتها نعره میکشه و شایعه رو میندازه سر زبونها که رسول خدا کشته شده.
این یکی از روشهای رو شدهی شیطانه که زودتر از موعد شکست جبهه حق رو اعلام کنه و تو دلهای متزلزل لرز ایجاد کنه که بله! شما باختید، شکست خوردید و پیامبرتون هم کشته شده.
بن بست از احد بالاتر؟ سلاحها رو زمین افتاده، دشمن تا دندون مجهز و راه نجات بسته.
یه عده فراری شدن، از احد تا مدینه رو دویدن و پشت سرشون هم نگاه نکردند.
اما وقتیهمهی درها بستهس، برای انسان مومن یه دری همیشه بازه: درِ توکل. امیرالمؤمنین ایستاد، مومنانی مثل حمزه و سماک بن خرشه ایستادند و جنگیدند.
توکل یعنی بگویی اینجا بن بست است؟ خدای من بن بست را میشکافد و هر امتی که این دوبال نیرومند را داشته باشد از هر دشمن خاکی دور خواهد ماند؛
بال صبر و بال توکل.
از این ولوله و جلز و ولزِ اعزه مواجب بگیر تو فصای مجازی خیلی متعجب نشین. محیط زیست و زیر ساخت و از این قبیل حرفهاشون بهونهست.
دوستان، از جمهوری اسلامیِ ناخن خشک و خسیس، توقع بخشش ملوکانه داشتن.
اصل حرفشون اینه: حالا یه خارک و هرمز و بوموسی که این حرفا رو نداره، شوهر بدین برن خونه بخت. عین شاهنشاه که بحرین رو شوهر داد.
ولی خب از اونجایی که ما مثل پهلوی سخاوتمند نیستیم، ممکنه بحرین رو هم پس بگیریم؛)
مثلا #استان_بحرین
مدتها بود که میخواستم کتابی از نجیب کیلانی بخونم. با عنوان "دم لفطیر صهیون" خون برای فطیرِ مقدس. آشناییم با کتاب خیلی اتفاقی بود. تو یکی از سایتهای کتابهای دست دوم پیداش کرده بودم. سال ۱۳۷۱، انتشارات برگ اون رو چاپ کرده بود و تا جایی که میدونم دیگه تجدید چاپ نشده بود. فروخته بودنش و جای دیگهای هم نتونستم پیداش کنم. تا اینکه هفتهی پیش، تو کتابخونه با یه عنوان مشابه رو به رو شدم. نانی از خون. توجهم جلب شد و با چشم دنبال نویسندهش گشتم. بله نجیب کیلانی. سال ۱۳۹۰، انتشارات جمعیت حامیان آزادی قدس شریف اون رو مجدد چاپ کرده و
حالا کتاب تو دستمه و من کلی کلی حرف دارم که بزنم.
مکروبه🇮🇷
مدتها بود که میخواستم کتابی از نجیب کیلانی بخونم. با عنوان "دم لفطیر صهیون" خون برای فطیرِ مقدس. آ
نجیب کیلانی در قالب داستان به یک آیین یهودی میپردازه. یهودیها در ماه نیسان به مدت یک هفته عیدی دارن به نام عید فصح یا عید فطیر. این جشن رو یادبود رهایی قوم بنیاسرائیل از اسارت فرعون و حرکت به صحرای سینا میدونند. اونها در این روز فطیر میپزند. اما نه یک نان عادی که یک نان مقدس. یک فطیر با خمیر آغشته به خون قربانی غیر یهود.
داستان کتاب کاملا واقعیه، مگر جایی که نویسنده از تخیلش برای فضاسازی و صحنه پردازی اضافه کرده.
#معرفی_کتاب
هدایت شده از حسینیهیشُهدا .
سپاه داره کاری میکنه که از دیمونا فقط یه عکس تو گوگل بمونه.