از شروع مهر آفتاب مسقیم کف خونمونه. واقعا کتاب خوندن تو نور آفتاب یه چیز دیگهست. حالا من تلاشم رو میکنم بدون نور براتون عکسهای خوب بگیرم. شماهم محض دلخوشی من الکی تعریف کنید ازشون؛)
ریشهها از الکس هیلی رو تازه شروع کردم. ۷۰۰ صفحهس و فونتش به شدت ریزه. انگار میلیونها مورچه ریز و خیلی کوچولو رو چپوندن تو صفحات کتاب.
اینبار بر خلاف عادتم مقدمه رو نخوندم و گذاشتم آخر کتاب بخونمش چون حس کردم ممکنه داستان رو افشا کنه. زمان شروع کتاب سال ۱۷۵۰ میلادی هست. تو دهکده ژفوره که فاصلهش تا ساحل گامبیا در غرب آفریقا تقریبا کمه.
چیزی که جالبه اینه که اون زمان مردم این منطقه مسلمان بودن و تو اولین صفحه کتاب از اذان صبح میگه:
دود آبی کمرنگ تاب میخورد و آرام از فراز کلبههای گرد و گلی دهکده کوچک و گردآلود بالا میرفت؛ صدای حزین و تو دماغی کاجالی دمبا، اذانگوی دهکده که به زبان محلی او را الیمامو مینامیدند برخاست که مردها را به نخستین نماز پنجگانه از پنج نماز شبانهروزی به درگاه الله فرا میخواند؛ عبادتی که انجامش سابقهیی دراز مدت داشت.
#کتاب
این تکه از دعای کمیل رو خیلی دوست دارم:
يا رَبِّ يا رَبِّ يا رَبِّ اَسْئَلُكَ بِحَقِّكَ وَ قُدْسِكَ وَ اَعْظَمِ صِفاتِكَ وَ اَسْمائِكَ اَنْ تَجْعَلَ اَوْقاتى مِنَ اللَّيْلِ وَالنَّهارِ بِذِكْرِكَ مَعْمُورَةً