میر مَهنا نوشت و من سخت گریستم، گویی در این خطه از زمین، زمان بیمعناست:
هرگز تسلیم نخواهیم شد، تا یک نفر زنده است، همان یک نفر میجنگد؛ اما دستهایش را روی سرش نمیگذارد و به دشمن پناه نمیبرد.
ما چه بسا شاهد درماندهیِ مرگ بچههای نازنینمان باشیم و پیران خوب مان و جوانان اهل جنگمان. شهادت خواهیم داد و صبوری خواهیم کرد.
مسلم بدانید حتی اگر تا نفر آخر هم بمیریم مردگانِ فاتح خواهیم بود.
ما چنان بلایی بر سر مهاجمان بیاوریم که در تاریخهایشان از شدت شرم نتوانند یک کلمه هم بنویسند...
چه خوب گفت نادر ابراهیمی:
وطن، عشق است، نَفْس عشق ، ذاتِ عشق، بلورِ عشق.
بیاموز که عاشق شوی، خواهرِ خوب من، برادر خوب من، فرزندان خوبِ من!
و مگذار که اجانب و پرستندگانِ اجانب و مزد بگیرانِ اجانب و ابلهانِ بیوطن، از قلبت، این عشق را بگیرند...
هدایت شده از مُتَرَصِّد نوشت
دوستان ممنون میشم برای مریضمون خیلی دعا کنید.
🇮🇷 @motarasednevesht
کتاب بر جادههای آبی سرخ تمام شد.
نوشتن یادداشت برای شاهکاری این چنین سخت است؛ بگذار گریه کنیم، به حال سرزمینی که سرزمین ماست، میهنی که میهن ماست: خاکِ خونین، آبِ خونین، قلبِ خونین...
مصافِ با مصائب صبوری بی حساب میخواهد؛ صبوریِ بی حساب...