eitaa logo
🌟"کانال مکتب الزینب"🌟
428 دنبال‌کننده
8.6هزار عکس
2هزار ویدیو
30 فایل
معارف مهدویت ،تفسیر،،مهارت های بین زوجین جهت ایجاد شادی و نشاط در خانواده و فرزندپروری توسط مدرس تخصصی کودک و نوجوان و کارشناش حوزه و خانواده خ صالحی. و قرض الحسنه مکتب الزینب(س) ارتباط با مدیر کانال: @faribasalehi زی لینک : zil.ink/maktabozeynab
مشاهده در ایتا
دانلود
💫💫 طرف پشت ماشینش زده بود فروشی شمارشم زده بود... دوتا افسر پشت سرش بودن... یکشون گفت : شمارشو بگیر ببینم پشت فرمون جواب میده ؟ . .. زنگ زدن گفتن : داداش ماشینت چند؟ طرف گفت: داداش دوتا افسر پشت سرمن... خودم بهت زنگ میزنم..😂😂😂 🍒🍒
💫💫 میگفت: کارم این ایام قالی شستن است 😥 فرش را با شور و حالی شستن است 🚿 گر بشورم مزد من یک چایی است ☕️ 🍩 گر نشورم مزد من دمپایی اس 👡 همسرم گر نباشد ناظر من با شور 😍 میکنم فرش ها را گربه شور️😹 🍒🍒
💫💫 طرف ٢٠۶ رو زده به تیر برق , ماشین نصف شده , به افسره میگه جنابببببب سروان , یعنی اشتباه از من بوده؟ افسره میگه نه , فکر کنم علت حادثه , خواب آلودگی تیر برق بوده😂😂😂 🍒🍒🍒
🌟🌟 دیشب دزد اومده بود خونمون بلند شدم گفتم دنبال چی میگردی؟ گفت : پول پاشدم دوتایی گشتیم😄😂 💫💫
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی یادت میره ترمز دستی رو بکشی 😂
ﺧﺎﻧﻤﻪ ﺑﻪ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﻣﯿﮕﻪ: ﺍﮔﻪ ﻣﻦ ﺑﻤﯿﺮﻡ ﺗﻮ ﺯﻭﺩﯼ ﺯﻥ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ؟ ﻣﺮﺩ ﻣﯿﮕﻪ: ﺁﺭﻩ ﭼﺎﺭﻩ ﻧﺪﺍﺭﻡ. ﺧﺎﻧﻢ : ﻣﯿﺎﺭﯾﺶ ﺗﻮ ﻫﻤﯿﻦ ﺧﻮﻧﻪ؟ ﻣﺮﺩ: ﺁﺭﻩ ﺧﻮﻧﻤﻪ ﺩﯾﮕﻪ. ﺧﺎﻧﻢ : ﻟﺒﺎﺳﺎﻡ ﺭﻭ ﻣﯿﺬﺍﺭﯼ ﺑﭙﻮﺷﻪ ؟؟؟؟ ﻣﺮﺩ: ﺍﮔﻪ ﺑﭙﻮﺷﻪ ﺣﺮﻓﯽ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺁﺧﻪ ﮔﺮﻭﻧﯿﻪ ﺧﺎﻧﻢ : ﮐﻔﺸﺎﻣﻮﭼﯽ؟ ﻣﺮﺩ: ﻧﻪ ﺧﺎﻧﻢ : ﭼﺮﺍ ؟؟؟؟ ﻣﺮﺩ: ﭼﻮﻥ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﭘﺎهاﺵ ﺳﯽ ﻭ ﻫﺸﺘﻪ!😂😂 💫💫💫💫 @maktabozeynab
💫💫💫 یه همسایه داریم 96 سالشه ،خریدهاشو من براش انجام میدم امروز میگفت خدا خیرت بده دخترم اگه ی روز تو بمیری من چیکار باید بکنم؟😂 🌟🌟🌟
❤️ زنه به شوهرش میگه : از حاج رحمان یاد بگیر، از بس زنشو دوست داره ؛ بعد از فوت زنش مسجد ساخت به نام زنش ... شوهره میگه : عزیزم منم زمینشو خریدم، آماده‌ست ؛ منتها تاخیر از خودته !!😂 @maktabozeynab
💫💫 مرده به داداشش میگه : خدابهت صبربده برادرش میپرسه : مگه چی شده؟ میگه : واسه زنم یه لباس خریدم 2میلیون و هفت صد هزارتومن برادره میگه : اونوقت چراخدا به من صبربده! میگه : آخه زنم لباس جدیدشو پوشیده رفته خونه شما 😂😂 https://eitaa.com/joinchat/1931542547Cdcc6ed9c61
💫💫 یه نفر تعریف میکرد ، یه روز با یکی از آشنایان که خیلی ادعای علم و فهم و کمالات داشت به سمت مقصدی حرکت کردیم مقداری از مسیر را که رفتیم آن آشنا گفت : راست میگن تو مملکت گرانی شده ؟ گفتم : چطور جناب ... ؟ ایشان با لحن متفکرانه ای گفت : وقتی تعمیرگاه ماشین بادمجان هم بفروشه دیگه مشخصه اوضاع اقتصادی خرابه ... خیلی به خودم فشار آوردم بفهمم که چی گفته طاقت نیاوردم گفتم : از کجا فهمیدید قربان؟ ایشان با انگشت مغازه کنار جاده را نشان داد ... روی درب تعمیرگاه نوشته شده بود ..... بادِ مجانی موجود است😂 🍒🍒