eitaa logo
مَلَـکُوتــــ ؛🍁
121 دنبال‌کننده
328 عکس
62 ویدیو
0 فایل
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم؛‌ 🕊مَلکوت؟:جایی برای نفس کشیدن🕊 اینجا؟:پاتوق نوجوونای دهه نودیه؛☄🔥 شرو؏مون؟:¹⁴⁰⁵/⁴/¹⁵ پایانمون؟: اِن‌شاءَاللَّه شهادت🥺♥️ خوشحال میشیم کنارمون بمونی:)🤗 بکوب روپیوست تا گممون نکنی رفیق🫂
مشاهده در ایتا
دانلود
مشغول دیدن عکسایی بودم که باهم گرفته بودیم ، روی چهرش زوم میکردم و آروم اشک میریختم با اومدن شماره ی ناشناسی روی گوشیم تماس رو وصل کردم +بعله _سلام عزیزم با صداش انگار قلبم جون تازه ای گرفت اشکم تشدید شد و باصدای گرفته بی هوا اسمشو صدا زدم + امیـــ...ر عـ...لے  ،   امیـــ...ر عـ...لے خودتی؟ _من قربون صدای بغض آلودت بشم ، آره عزیزم خودمم ، چطوری؟خوبی؟ بدون ما خوش میگذره؟ میون گریه هام پوزخندی زدم +آره خیـــــلــــــی آخه این چه سوالی میپرسی؟ امیرعلی چرا انقدر دیر زنگ زدی ؟ من ... من دِق کردم تو بی خبریت _ببخشید موقعیتش نبود، نمیدونی چقدر دلم برات تنگ شده +منم همینجور، کی برمیگردی؟ _یکم دیگه صبر کنی اومدم +منظورت از یکم دیگه دقیقا چقدره؟ _ تقریبا حدود یکی دوهفته دیگه ، کجایی الان؟ +خونه ی شما _عه میتونی بری پیش مامان؟ +آره آره گوشی دست باشه الان میرم اشکامو پاک کردم سریع به سمت مامان رفتم +مااماان ، مااااماااان _بعله ، بعله چی شده؟ رسیدم آشپزخونه گوشی رو دستش دادم +امیرعلی پشت خطه مامان با خوشحالي شروع کرد صحبت ها و نصیحت های مادرانه *** وارد اتاق شدم ، شنیدن صداش باعث شده بود بیش تر دل تنگش بشم ، تو این چند روز فهمیدم چقدر به امیرعلی وابسته ام دیگه نمی‌تونستم تنهایی یه گوشه بشینم ، فاطمه هم خونه نبود... به سمت کتابخونه ی امیرعلی رفتم مشغول نگاه کردن بهشون شدم کتاب های خیلی کمی اونجا بود بیشتر کتاب هاشو بردیم خونه خودمون... تو یکی از قفسه ها فقط یه کتاب بود به نام "قصه‌ی دلبری" ترغیب شدم به خوندنش پایین جلد رو نگاه کردم "زندگینامه ی شهید محمد حسین محمد خانی" صفحه ی اولش رو که باز کردم با خودکار مشکی نوشته بود "رفیق شهیدم            محتاج مَدَدَت" لبخندم کِش اومد پشت سیستم امیرعلی نشستم و مشغول خوندن کتاب شدم خط به خطش به دلم می‌نشست... محو خوندن کتاب بودم که تقه ای به درب خورد بعد صدای بابا _اجازه هست؟ +بفرمایید به احترامش ایستادم _مامان نهار درست کرده ، نمیخوری؟ +میل ندارم بابا نفس شو صدادار بیرون داد _آخه فرشته بابا ببین چیکار کردی با خودت،اصلا تو آینه خودتو دیدی؟ تاکی میخوای چیزی نخوری؟ ادامه دارد... نویسندگان: 💛فاطمه ، فائزه 💛
⁷ پارت تقدیم نگاهتون 🥹 @Malakut128
پارت های بعدی یکم غمگینن🥺💔 @Malakut128
درود😃🫶🏻 چطورید؟
من کی ام؟
من‌ کی ام؟
منو میزنین؟ پ.ن:تقلب بوداااا😂
راستی بنر کانالمون رو هم ساختیم برای معرفی😃🩵
مَذهبـي باشی ٌ دختررر ؛ ولـــی عضو اینجـا نیس‍ـتی 🕸️🕶️ واا پس ط ُ چه مذهبی اي هستـی ؟ فقط وایبی که این چنل بهم میده:)🫀🫂 ولي طوری ك بهت یاد میده همه چیز تموم باشی ☕️ ؛ https://eitaa.com/malakut12