مَلاذ ۱۳۵
بعید نیست که گر تو به عهد بازآیی به عید وصل تو من خویشتن کنم قربان 《سعدی》
عاشقان را گر تو فرمان بر نثار جان دهی
بر سر کوی تو هر شب عید قربآن میشود
مَلاذ ۱۳۵
_
وطن عطر است؛ بوی بهارینِ زیستنِ آزادانهست، بوی خوش خاک است.
وطن یک کلاف مهربانی درهمبافتهی تاریخیست، یک حس عطوفتِ انسانی، یک قطعه سنگِ مرمرِ خُردناشدنی، پولاد آبدیده، پَر نرمنرمِ سینهی مرغان نوروزی، صدای خندهی بیدغدغهی یک کودک که طنینش از این سو تا آنسوی خاک میرود.
وطن، عشق است، نَفس عشق، ذات عشق، بلور عشق.
بیاموز که عاشق شوی، خواهر خوب من، برادر خوب من، فرزند خوب من! و مگذار که اجانب و پرستندگانِ اجانب و مُزدبگیرانِ اجانب و ابلهانِ بیوطن، از قلبت، این عشق را برانند.
📚بر جادههای آبی سرخ | نادر ابراهیمی
مَلاذ ۱۳۵
_
تا قبل از این، میگفتم نه. هر چیزی هم بشود، آخر انسان است و فطرت الهیاش. هر قدر روحش چرکین و سیهفام شود، باز هم از ذات اقدس الهی منشاء گرفته است و کورسوی نوری در وجودش هست.
اما بعد از جنگ، فهمیدم میتواند جوری در لجنزار و منجلاب متعفن تیرگیها غرق شود، که بوی گندِ تعفنش همه جا بپیچد. سیاهی روحش آن قدر زیاد شود که شیطان جلویش لنگ بیندازد.
هنوز هم نمیدانم چیست که آدمیزاده را به قعر این گودال میکشاند، ولی به یقین علتش چیزی ورای لقمه و نطفهی حرام است.
شما تا ابد لکهٔ ننگید بر پیراهن این عالم. که اگر «غیرِ آدم» نامیده شوید، حیوانات و جمادات از همنشینی نامشان با شما شرمگین میشوند. تف بر ذاتو شرف و انسانیتِ نداشتهتان. شرمساریم که به زبان ما تکلم میکنید. ابلیسزادگانِ بیصفتِ متوحش.
ف.ا
11.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام وقتتون بخیر، ایام مبارک باشه انشاءالله🤍🌱 یه خانوادهای رو میشناسم که خیلی نیازمند و محرومن و اصلاً اوضاع خوبی ندارن. مادر و پدر خانواده هر دوشون مریض و از کار افتادهان با ۴ تا بچه، پسرشون ۲ ماهه از کار بیکار شده و دختر ۲۰ سالهشون که سواد آنچنانی هم ندارن کار میکنه توی صحرا و خرج خانواده رو میده.
تصمیم داریم انشاءالله به مناسبت این عید بزرگ، کمکهایی رو به دستشون برسونیم. اگر تمایل داشتید شما هم توی این کار خیر سهیم بشید❣ کمکهای هر چند کوچیک ما، لبخند رو به لب یه خانواده میاره و دعاهای خیرشون زندگیمونو میسازه.
انشاءالله امیرالمؤمنین دستتونو بگیرن💚
5892101710752367 (اکبری)
و تو فرموده بودی که من کنار نوح بودم در دل طوفانها؛ و من بودم که موسی را از آب عبور دادم؛ من آنم که ابراهیم را میان شعلهها یاری دادم و من مونس یونس بودم در قعر آبها و همنشین یوسف در تاریکای چاه کنعان. آری تو بودی. همه جا تو بودی. تو در بستر محمد بودی برای نجات جانش. تو در میان معرکه احد پشت به پشت او وقتی همگان گریخته بودند. تو با سربند زرد مردانهات در میان معرکهها ذوالفقار رقصاندی. ما تو را از شروع تاریخ دیدیم تا امروزین روزگار خود. دست تو ما را نگاهداشت پسر ابوطالب. ذکر یاعلی بر عقیق دست خامنهای دلمان را قرص کرد. با صدای اولین انفجار همه گفتیم زمانه بر سر جنگ است یاعلی مددی و با اولین موج موشکی بهسوی سرزمینهای یهود همه فریاد زدیم که هوهوی ذوالفقار علی میرسد به گوش. بر سجیلهایمان بهخط خوش برایشان نوشتیم که خیبر را به یاد آرید و در خیابانها دم حیدر گرفتیم. بیرق علیولیالله به دوش انداختیم و منطقه را به آتش کشیدیم. دست ذوالفقارکش تو بود که موشکها را به قلب تلآویو و حیفا و ابوظبی نشاند. غمزه نگاه تو بود که شیعه را ایستاده نگاه داشت و نعره شیرانه تو بود که یهود را میلیونمیلیون به پناهگاه برد. تیر مژگان تو غولهای تکنولوژی زمانه را در آسمان ایران انداخت. ما کسی نبودیم، جهان از نام تو بر لبهامان ترسید. بگذار جهانیان خیال کنند که به زور موشک و آهن کمر منطقه را شکستیم؛ ما خود ولی همگان میدانیم که دست خیبرگشای پسر ابوطالب ما را به فتح رساند.
«مهدی مولایی»
باز صد شکر که میخانهی آغوشِ تو هست
دستِ کم پیش تو ای عشق، پناهی داریم🤍
-یاامیرالمؤمنین