و اگر از تو دربارهی ایران پرسیدند، پس بگو در آنجا شهیدی است که شهیدی آن را حمل میکند و شهیدی از وی عکس میگیرد، و شهیدی او را بدرقه میکند و شهیدی بر وی، نماز میخواند.
مَلاذ ۱۳۵
و اگر از تو دربارهی ایران پرسیدند، پس بگو در آنجا شهیدی است که شهیدی آن را حمل میکند و شهیدی از
امشب عمیقاً اینو درک کردم.
داشتم فکر میکردم شهید داییتقی چقدر توی مسجد از مراسما عکس گرفته:)
شهید افشاری چند تا نماز جماعت توی مسجد خونده.
شهید حجازی چقدر توی هیئت اشک ریخته.
یعنی شهید طیاری و شهید سلمانی، وقتی تابوتِ شهید حجازی رو آوردن توی مسجد کجا وایساده بودن و گریه میکردن.
حالا همشون شدن افتخار شهرک.
مَلاذ ۱۳۵
سالی که نکوست از بهارش پیداست و تو بهار سالهایمان بودی...
پیام عید نوروز تو را اینبار خواهم مرد
نماز عید امسال تو را غمبار خواهم مرد
دعای قبل افطار تو را از صبح دلتنگم
نماز صبح محزون تو را افطار خواهم مرد
در و دیوارها از عکس تو سرشار خواهد شد
و این یعنی که من روزی هزارانبار خواهم مرد
تو را در اول اخبار میدیدیم و خوش بودیم
گمانم بعد از این در اول اخبار خواهم مرد
محرّمها، نمازِ جمعهها، ماهِ مبارکها
تو را پیدا نخواهم کرد و من بییار خواهم مرد
از آن انگشتریها باز هم دارید آقاجان؟
از آنهایی که با بوسیدنش بسیار خواهم مرد
اگر دستم نگیری، دیگر از جا برنمیخیزم
اگر دستم بگیری، عاشق و عیّار خواهم مرد...
«مهدی جهاندار»
هدایت شده از سدخارجی
46.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سال ۱۴۰۴ در ۴۰۴ ثانیه! 🇮🇷❤️🩹
مشاهده نسخه باکیفیت در آپارات
@SedKhareji ✔️
مَلاذ ۱۳۵
🖋برایت گریه خواهمکرد...
برایت گریه خواهم کرد اما صبح بعد از جنگ
پس از این لحظههای بیامان زخمی خونرنگ
تو را بعد از عبور دود و آتش، اشک میریزم
پس از پیروزی نور حقیقت بر شب نیرنگ
گرفتیم این زمان رو به سر دشمن فلاخن را
صبوری کن دلم، باید که اکنون سنگ باشی سنگ!
غمت را مشت کن بر قلب اهریمن بکوب آنسان
که دیگر برنخیزد «هایی» از آن طبل مرگآهنگ
غمت را نیزه کن پرتاب کن آنسان که بیوقفه
بیندازد پی تاتارها فرسنگ تا فرسنگ
تمام ابرها را دانهدانه گریه خواهم کرد
ولی وقتی گذشتیم از خم این جادهی دلتنگ
"اعظم سعادتمند"
زمانه بر سر شورست در شب مهتاب...
"موقعیت؛ از پنجرهی قطار به بیابونی که هر ۱ دقیقه یک بار از رعد و برق روشن میشه زل زدیم"