ملیحه*
ء
مینویسم از روزهایی که در تلاش هستم علیرغم تاریکی های روزگار زندگی کنم نفس بکشم قدم بزنم کار کنم و خوشحال باشم مفید باشم و سعی کنم مفید بودن رو یاد بدم کتاب بخونم و سعی کنم کتاب خوندن رو نرمالیزه کنم گاهی شبها سطلی اشک میریزم و هنوز رد اشکا خشک نشده درحال نوشتن جزوه های روانشناسی دین میشم
.
تمومی غمهای خودمُ نوجوون ها و بچههای مجازی که باهاشون در ارتباطم همه رو جمع میکنم بقچه بقچه با خودم میارم حرم دم ضریح دقیقا گوشه میشینم تک تک اسم هارو میگم بلند میشم نماز میخونم تک تک اسما رو میگم دعا و زیارت نامه میخونم تک تک اسما رو میگم هروقت پا میذارم توی بهشتِ شهرم دلم نمیاد تک خوری کنم جای تک تک شون اشک میریزم و اشک میریزم
.
بعد که از در خونه ی خانوم بیرون میرم احساس میکنم نه تنها خودم بلکه تمامی آدم هابی که براشون دعا خوندم هم آروم شدن نفس هاشون شمرده تر شده قلبهاشون قرار گرفته و اشک هاشون پایان حالا لبخند های از ته دل میزنم حالا پرانرژی ادامه میدم تا دیدار بعدی تا بغل بعدی
.
حتی اگر دست هایمان به ضریح نرسد حتی اگر کیلومتر ها فاصله بین مان باشد قلبهایمان با یادتان آرام میگیرد ❤️🩹✨
ملیحه*
ء
به شما فکر میکنم اولین کلمۀ که به ذهنم میاد ناجی و نجات دهنده ست بعدش پناه و امن بودنِ بعدش آغوش و محبتِ بعدش آرامش و تسکین دردِ بعدش ستون و تکیهگاهِ بعدش عزیز و دلیل زندگیِ بعدش رفیق و همراه همیشگیِ بعدش ذوق قلب و اطمینان خاطرِ بعدش اعتماد و نفس آخیشیِ بعدش یار و یاور بودنِ بعدش رقیقالقب و لبخند عمیقِ بعدش اشکهای فراوون و زود جواب گرفتنِ بعدش دلتنگی دلتنگی دلتنگی دلتنگی دلتنگی دلتنگی
.
بانویِ زندگیم شما اولین پناه من موقع غم و سختی و اشک و درد هستید شما التیام بخش زندگی من هستید اوایل آشنایی من و شما کسی از این ماجرا خبر نداشت ولی الان که سالیان سال ازش میگذره هرکس براش مشکلی پیش میاد بهم میگه برامون نذر خانوم امالبنین برمیداری ؟(: و چقدر من خوشبخت و خوشبخت و خوشبخت هستم که من و با شما بشناسند چقد شما به من و زندگیم لطف دارید که چند روز پیش یه پیامی به دستم رسید با مضمون اینکه « گل وجود تو از اضافی های گل خانوم امالبنینِ » و مردم براش اشک شدم براش و خانوم جان کاش واقعا همین باشه
.
شما هستید حلال تمامی موضوعات زندگیم چه در غم چه در شادی دلتنگتونم خیلی زیاد و این دلتنگی باعث میشه زندگی رو ادامه بدم حتی الان که دارم این متن رو تایپ میکنم با هر کلمه اشکم ریخته و فیلم زندگیم جلوی چشام نمایش داده شده که کجا دستگیر دستان من شدید و اشک های قلبم رو پاک کردید
.
جدی جدی اگه شما رو نداشتم باید چکار میکردم ؟(: