ملجأ
شهید کاشفی:)) 🖤
هر وقت یادتون میافتم، اولین چیزی که یادم میاد همون شبهای محرمه؛ شبهایی که توی پایگاه مراسم داشتید و موقع برگشت باهاتون هممسیر میشدیم. یا اون جمعهشبهایی که توی خونهتون مراسم بود و صدای روضه تون از پاسیو توی کل ساختمون میپیچید. هنوزم نذریهایی که میآوردید برامون و صحبت هاتون با پدرم رو یادمه.🥲✨
مطمئنم هنوزم اون دخترِ شیطون رو که پنج شیش سال پیش همسایهتون بود رو یادتون هست و میبینیدش:))
عجیبه که حالا همون دختر، وقتی دلش میگیره میاد پیش شما.سنگ مزارتون شده پناه دل خستهش، و یاد تون شده آرامش روزهای سختش.
میدونم میبینید، میدونم صدامو میشنوید و میدونید چیا تو دلم میگذره🤷🏻♀️
پس مثل همیشه با خیال راحت همه چیزو به خودتون میسپارم میدونم حواستون بهم هست:))