عطرِ ماندگارِ جادویِ سفید(۲)
روزهای بعد، خانه شبیه به موزهای از خاطرات شد.
رها نمیتوانست حتی یک کمد را باز کند. هر بار که دستش را به سمت در میکشید،
میترسید با باز کردن آن، با نگاهِ ملایم مادر و لبخندهایش روبرو شود که حالا دیگر فقط در قاب عکسها بودند.
یک روز عصر، وقتی باران ملایمی به شیشه میخورد، رها تصمیم گرفت به آشپزخانه برود؛
جایی که همیشه قلب خانه بود.
در حالی که گرد و غبار روی میز چوبی قدیمی نشسته بود،
چشمش به دفترچه کوچکی افتاد که مادر
همیشه برای نوشتن دستور پختها
یا یادداشتهای روزانه از آن استفاده میکرد🌱
فردا براتون سوپرایزز دارم🥺🥲
جا مونده ها از چالش امروز میتونین فردا شرکت کنین و هر ساعتی پیام بدید پاسخ گو هستم.
امشب ۱۰ نفر شرکت کردند و برنده شدن💝
و سوپرایز دووم قراره ببرمتون یه جایی❣
ظرفیت چالش از دستم در رفت😂😂
امشب ساعت ۸ تبلیغات رایگان داریم
برای رزرو کردنش 🎀 بفرستین پیوی افرادی که کمتر از ۲ بار این چالش های رایگان رو شرکت کردن میتونن شرکت کنن🎀🥺
پیوی الان تا ۱۲ و نیم پاسخگو هستم
۱۲ و نیم به بعد پیام ❌❌
امشب کانال قراره بره داخل تبلیغات و عضوها میره بالا و ما دیگه تبلیغات رایگان نداریم:)
پس عجله کنین
@fffaaa14
این تصویر رو نگاه کن........
فرقی نمیکند کجای این مسیر باشی؛ اگر مقصد خدا باشد، هر قدمت نه دور شدن از زندگی، که نزدیکتر شدن به خانه است🌱
#انگیزشی
#پروفایل
#زمینه
https://eitaa.com/malja_mediam
خانوم اِف𐙚
بریم یه سر تجمع و بعد سراغ اربعین🥺🎀
از اونور چراغ قرمز همه پرررر بوددد😳🇮🇷