🌿🦌 ریحان — «گوزنِ گلپوش»
ریحان موجودی افسانهای بود شبیه گوزنی سفید با شاخهایی پوشیده از گلهای ریز. عجیبترین قدرتش این بود که هرجا قدم میذاشت، گلهایی از خاطرات آدمها در خاک میرویید.
یه روز، دختری رد پای ریحان رو دنبال کرد و به دشتی رسید که پر از گلهای عجیب بود. هر گل، خاطرهای از یک نفر رو نشون میداد؛ خندهی یه کودک، اولین سفر، یک
ه خداحافظی...
اما وسط دشت، یک گل سیاه روییده بود.
دختر خواست اون رو لمس کنه، اما ریحان جلوش ایستاد.
چون اون گل، خاطرهی آینده بود.
دختر با تعجب پرسید: «مگه آینده اتفاق افتاده؟»
ریحان با شاخهای گلپوشش خاک رو کنار زد زیر گل سیاه، هزاران دونهی نورانی پنهان بود.
هرکدوم یه آیندهی ممکن. اون شب ریحان فهمید قدرتش پیشبینی آینده نیست؛ او میتونه آیندههای ممکن رو ببینه و یکی رو برای رشد کردن انتخاب کنه.
صبح روز بعد، دشت پر از گلهای تازه شده بود. و گل سیاه دیگه وجود نداشت.
جاش یه گل سفید روییده بود؛ گلی که برای اولین بار، بوی آیندهای رو میداد که هنوز هیچکس انتخاب نکرده بود.
ملجأ
خیلی دوست دارم بدونم بعضی از این دخترا چرا انقدر قیافه میگیرن😂 چادر روی سر من خیلی اذیتت میکنه بیری
اره قشنگم.
اخه ی سریا میبینن با یه کیلو آرایش بازم کسی تحویلشون نمیگیره ولی تو همینجوری با چادر هم زیبایی