ملجأ
سومین پسری که شما ملاقات میکنید(البته اون موقع به عنوان یکی از لاور ها نیست) کیلب عه
کیلب هم عملا دوست بچگی ام سی میشه
کیلب و ام سی توسط پیرزنی به اسم جوزفین بزرگ شدن
که هردوی اونها مامان بزرگ صداش میکنن
ملجأ
کیلب هم عملا دوست بچگی ام سی میشه کیلب و ام سی توسط پیرزنی به اسم جوزفین بزرگ شدن که هردوی اونها ما
کیلب(دلم براش تنگ شده بودددد)
ملجأ
کیلب(دلم براش تنگ شده بودددد)
کیلب خلبان کشتی فضاییه و سرهنگه
و همینطور دوست بچگی زین هم بوده قطعا
ام سی همینطور که داشت توی شهر قدم میزد به یه نفر برخورد میکنه( رافائل) که اون موقع نمیشناختش
بعدا برای یکی از ماموریت هاش میفهمه از بعضی نقاشی ها که توسط نقاش معروف یعنی رافائل کشیده شده سرگردان بیرون میاد پس میره سراغش
راف درواقع انسان نیست
خدای دریا و یه پری دریاییه که داستان خودش رو داره الان نمیشه توضیح بدم😂
از یه سری سنگ های مرجانی مخصوص برای رنگ نقاشی هاش استفاده کرده
که بعدا با ام سی میرن به اون جزیره تا اون سنگ ها رو پیدا کنن و اونجا شما برای اولین بار میفهمید که راف انسان نیست
یک شب خونه ی جوزفین منفجر میشه و کیلب هم توی انفجار بوده(البته که نمیمیره) ولی ام سی فکر میکنه مرده
ام سی پیگیر میشه که ببینه قضیه چی بوده
و میفهمه جوزفین توی یه آزمایشگاه نظامی کار میکرده و یه تراشه ی قدرتمند رو توی قلب ام سی گذاشته به اسم هسته ی اتر
و ام سی پیگیر میشه که بفهمه این تراشه چیه
میفهمه تیکه ی دیگه ای ازش توی منطقه ی N109Zone یعنی جایی که هیچ قانونی توش وجود نداره قرار داره
و تصمیم میگیره واردش بشه
میدونه که یه گروه خطرناک به اسم آنکاینس و رئیسشون یعنی سایلس اونجان و تصمیم میگیره از قدرت سایلس کمک بگیره