ملجأ
من زنده ام! عاشق این کتابم و تو فکرمه دوباره بخونمش اولی و آخرین بار همون شیش-هفت سال پیش که خریدمش
این حقیقت که این کتاب خاطرات اسارت معصومه آباده و واقعیت داره حتی قشنگ ترش میکنه
حقیقتا قلم گیج کننده ای داشت و از یه جایی به بعد دیدم هرچقدر سعی میکنم نمیتونم با روند داستان ارتباط برقرار کنم
فلش بک های داستان من رو گیج میکرد و انگار بعدش که به زمان حال برمیگشت لوکیشن عوض شده بود
ملجأ
قشنگ یادمه لحظهای که فهمیدم پیت و تام پدر و پسرن چقدر شوکه شدم:) این کتاب رو واقعا دوست داشتم
آخرین صفحه و آخرین جمله ی کتاب
جایی که عمیقاً دلم برای قاتل داستان سوخت:)
فرانسیس آدم بدی نبود ولی فرانک کارتر خود شیطان بود
ملجأ
آخرین صفحه و آخرین جمله ی کتاب جایی که عمیقاً دلم برای قاتل داستان سوخت:) فرانسیس آدم بدی نبود ولی ف
هنوزم عاشق اینم که این کتاب با وجود ۳۶۷ صفحه و قطر زیاد خیلی نرم و سبکه
اصلا عاشق بازی کردن با صفحاتشم😂
ملجأ
آخرین صفحه و آخرین جمله ی کتاب جایی که عمیقاً دلم برای قاتل داستان سوخت:) فرانسیس آدم بدی نبود ولی ف
ولی یه چیز جالب دیگه توی کتاب نجواگر این بود که پدر و پسر(جیک و تام) هردو intp بودن😂
مهارت ارتباط برقرار کردن:صفر
شباهت پدر پسری: صد😂