eitaa logo
ملجأ
166 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
245 ویدیو
7 فایل
هرکس مشکل داره لطفا لفت بده عقده هاتون رو با گزارش زدن خالی نکنید مرسی اه https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_14a8yp2&btn=نیلان https://abzarek.ir/service-p/msg/3703283
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/piyanistoqaanos/4009 طبیعیه چون منم از این کارا میکنم
واسه همین نمیتونم ساعت خوابم رو درست کنم
بدبختی وقتیه که نیازدارم در اتاق رو ببندم که سکوت باشه ولی اونوقت گرم میشه خیلی گرم
هدایت شده از کلاغ و استکانِ چای
"حال و هوای او، برای من، چون حال و هوای بهار بود. گاه آرام، گاه دوست داشتنی، و گاه ترسناک." تابستان بود یا پاییز، به یاد ندارم. اما دیدارم را با او، به وضوح چشمانم در تاریکی، یاد دارم. او که در اوایل، برایم چون جانوری سیاه و زخمی و آسیب دیده بود. اما کمی که گذشت، فهمیدم که در زیر آن خز های خاک آلود و جسم پوشیده از زره اش، موجودی زیباتر از آن گرگ زخمی وجود دارد. موجودی، به سرخیِ رز های کاخِ ملکه، و به زیبایی و زیرکیِ روباه همراهش. پاییز گذشت و زمستان فرا رسید، برف تمام باغ ها را پوشاند و زمین و زمان را به پذیرش سرما، وادار کرد. از جمله جسم بی روح من. اما در این میان، چیز هایی بود که به زور بانوی برفی، تسلیم نشدند. او، و قلب سرخ چون آتش او. و شاید همین آتش بود که مرا از زیر بهمن برف بیرون کشید. در آخر، زمستان چون دیگر زمستان ها آمد و با خلأیی سیاه رنگ چون جامهٔ تنم، رفت. اما، من هنوز هم آتشی را در کنار خود، حس می‌کردم. زندگی باز گذشت، گذشت و گذشت، تا به امروز. و حال، من باز به رفتن فرا خوانده شده ام. راستش، من همان زاغی هستم که آمدن و رفتنش، هر دو خوشنود کننده است. من می‌آیم، خبر شادی را میدهم، اما چندی که بگذرد، آزار دهنده میشوم، پس میروم و دیار را ترک میکنم برای آزادی اهالی دیار. من باز رفتم تا این آتش، خوشنود کننده باقی بماند و دیار را، به خاکستر ننشاند. - میکائیل بیانکی
این تیکه رو هم توی ادیت ها دیده بودم
ملجأ
این تیکه رو هم توی ادیت ها دیده بودم
خوشگلا یه تقلب برسونید اینا کین؟
دختر قشنگم چه خوشگل شده
حقیقتا اصلا جا نخوردم یه حسی بهم میگفت اونی که کلاه داره وای عه
https://eitaa.com/piyanistoqaanos/4019 با عرض معذرت اسکرین های من اسپویل دارم ردشون کن😅
https://eitaa.com/Paradoxnk/19034 اسپویل غیر منتظره ای بود ممنون