جالبه بدونید توی ذهنم ربکا شبیه خودمه(نسخه ی خیلی باهوش و خفنی که دلم میخواد باشم البته)
علایقش، مورد علاقه هاش و بعضی از ترس هاش رو از روی خودم برداشتم
همتایپ خودم هم هست
برخلاف دوتا رمان قبلیم
دختر نقش اصلی رمان بعدیم یه دختر شر و شیطون و فوضول و دست و پاچلفتیه که هیچوقت نمیتونه ساکت بمونه😂
ملجأ
برخلاف دوتا رمان قبلیم دختر نقش اصلی رمان بعدیم یه دختر شر و شیطون و فوضول و دست و پاچلفتیه که هیچوق
از اون بدتر خواهر کوچیکشه که رسما از این یاد گرفته و دردسر مطلقه😂😂
ملجأ
برخلاف دوتا رمان قبلیم دختر نقش اصلی رمان بعدیم یه دختر شر و شیطون و فوضول و دست و پاچلفتیه که هیچوق
لقبی که چت جی پی براش پیشنهاد داد نسخه ی روسی روباه کوچولو عه😂😂😂
اصلا دیدمش خندم گرفت
ملجأ
سه نوع عاشقانه ی متفاوت رو قراره بنویسم
خوشم میاد توی رمان نوشتن برای خودم چالش درست کنم
مثلا توی رمان بعدیم جدا از این قضیه یه کارکتر پنج ساله دارم که باید بتونم یه عنوان یه بچه شخصیتش رو دوست داشتنی کنم
طوری که نه کلیشه ای باشه نه رو مخ
شاید به نظر بیاد ساده ست اما در جایگاه نویسنده میتونه خیلی چالش باشه
من به این نتیجه رسیدم که نویسندگی استعداد بزرگ منه
طوری که سریع توی ذهنم ساخته میشه و میتونم شخصیت پردازی ها، اتفاقات، دیالوگ ها و حتی محیط رو توی ذهنم تصور کنم و بعد بسازمش
به علاوه چیزیه که بهم حس زنده بودن میده
ملجأ
الهی زلیل شی گهگه
خود پدرگربه اش گفته بود از گوجو خوشش نمیاد
معلومه لعنتی معلومه