۲۲:۵۵ دقیقه دنیا انعکاس صدای جدیدی را تجربه کرد. تو گریه کردی و من با لبخند اشک ریختم.
اما حالا کلمات در ذهن آشفتهام گم شدهاند.
تختت کنار تخت من در بیمارستان خالیست
و مبتلا به رفت و آمد از اتاق به nicu شدهام.
به نفسهایتان ایمان دارم و محتاج دعا هستم
دعا کنید زود بغلش کنم و اجازه شیر بدهند.
اینبار دیگر طاقت قبل را ندارم!😭
به اندازه یک دست بالای بخیهها چاه عمیقی کندهاند. پر از درد. سر میکنم توی چاه، داد میزنم، صدایی چندبرابر میخورد توی صورتم، ته این درد پیدا نیست!
سر از چاه بر میدارم، یک گل صورتی کنارم میبینم. خیلی شبیه به چیزی که فکر میکردم نشده، برایم غریبه است. چشمهایش نوبتی باز و بسته میشوند، چروکهای صورتش بیشتر میشود، ته حلقش را میبینم ، صدایی از ته چاه به زور شبیه گریه میشود. بغلش میکنم سر کج میکند سمت من و دهانش را باز میکند، میدانم نوزاد ۶روزه بینایی خوبی ندارد اما بو را خوب میشناسد. سر میبرم در گردنش, بوی جدیدی میدهد، با بوی نرم بقیه نوزادان فرق دارد. دوستش دارم.
#جستار_شخصی
__________________________________
@Mamaa_do
دمر خوابیدهام و مینویسم.
بعد ۹ ماه!
واقعا چیز عجیبی است.
دیگر موجودی در دلم وجود ندارد. خودم با خودم در وجودم تنها هستم.
#روزمره_نویسی
___________________________________
@Mamaa_do
۴روز است که بعد ۴ماه برگشتهام خانه.
هنوز بین ۳تا بچه خودم را پیدا نکردهام. از همخوانی عقبم و از برنامه کارگروهها خبر ندارم. البته اینها که خوب است در طول روز وقت نمیکنم قفل گوشی را باز کنم!
حالا نیم ساعت از روز پنجم گذشته و فقط صدای خروپف در خانه پیچیده. این آرامش شاید یک دقیقه دیگر با صدای گریهای بهم بریزد و افسوس بخورم که چرا همین چند دقیقه را نخوابیدم و مشغول نوشتن شدم.
اما بعد قولم به خودم یادم میآید.
« باید هر روز بنویسی!»
وامشب خوش قول بودم، اشکالی ندارد، بلاخره دستم به خودم میرسد و درست میشود!
#روزمره_نویسی
_________________________________
@Mamaa_do
هدایت شده از مسلمنا | muslimnair
⚡️ رمان فلسطینی «ماسک، رنگ آسمان»، برنده جایزه سال رمان جهان عرب ۲۰۲۴
🔹 رمان جذاب «ماسک، رنگ آسمان» نوشته باسم خندقچی فلسطینی الاصل، رمانی چند لایه با محتوای روانشناسی و جامعه شناختی است که به بررسی حقایق گزنده و تلخ زندگی در فلسطین مدرن می پردازد.
🔸 از هم پاشیدگی خانواده، آوارگی، نسل کشی و نژادپرستی و جنایات اسرائیل در آواره گاه های فلسطین متن این رمان را تشکیل داده است.
🔹 قهرمان رمان (باستانشناسی که در اردوگاه پناهندگان در رامالله زندگی میکند) سفری را شروع میکند که در آن خود، در پوشش فرد دیگری، به آسیبهای روانی فلسطین مدرن میپردازد.
🔹 زن فلسطینی دیگری که اهل حیفاست و سرسختانه به ملیت خود پایبند است، به قهرمان داستان کمک میکند تا به خود بینقاب (اصالت فلسطینی) خود بازگردد و رمان، خواننده را در تله داستانهای تند با طنزی ظریف و غیرمنتظره گرفتار میکند.
✍ پانوشت:
🔸 جایزه بینالمللی ادبیات داستانی عربی که با عنوان «بوکر عربی» شناخته میشود، در سال ۲۰۰۷ در امارات متحده عربی به منظور قدردانی از ادبیات عربی معاصر و ترویج خوانندگان جهانی آثار ادبی عربی در ابوظبی تأسیس شد و اکنون بهعنوان معتبرترین جایزه ادبی و رمان در جهان عرب شناخته میشود
💠 باسم خندقجی که از سال ۲۰۰۴ در زندان اسرائیل به سر میبرد با روایتی تلخ و سوزان به سختی های زندگی زیر سایه اسرائیل پرداخته است. برنده این جایزه پنجاه هزار دلار دریافت خواهد کرد.
💥 مسْلِمْنا (کانال علمیتخصصی مسائل جهان اسلام) در تلگرام، ایتا و بله:
➣ @Muslimnair ؛ @muslimnair
هزار و یک موضوع برای نوشتن آمد توی سرم، خیلی هم خوب بودند، کاملا جدید و نو، خودم هم تازه آنها را لمس کرده بودم. چندباری با خودم توی ذهنم مرور میکردم. جملهها را بالا و پایین میکردم و به ترکیب خوبی میرسیدم میخواستم بروم و بنویسم که نمیشد و کاری پیش میآمد. بعد دوباره مثلا چند ساعت بعد موضوع را در ذهنم مرور میکردم تا خیالم راحت شود یادم هست و فرصت میشود تا بنویسم. بعد دوباره موضوع جدید دیگری به ذهنم میرسید و باز کار پیش میآمد و فرصت نمیشد حتی نوت گوشی را باز کنم و آنچه به ذهنم رسیده را بنویسم.
این راه خوبی بود تا وقتهایی مثل الان که بعد مدتها همه کارها انجام شده و پسرها پیشم نیستند و دخترم خوابیده و خودم با خودم تنها هستم، یادم بماند و بدانم چه میخواهم بنویسم. اما حالا که نشده راه جدیدی پیدا کردهام و نشستهام و دوباره خودم را مرور میکنم و دنبال موضوع جدید میگردم و منتظر نمیمانم تا موضوع خودش یهو پیدا شود.
#جستار_شخصی
#مادرانه
________________________________
@Mamaa_do
هیچ!
خواستم یادم بماند که مدیر مدرسه و سنگی بر گور تمام شد و باید یادداشتی بنویسم و وقت نمیشود و سرم درد میکند و نوشتن همین چند کلمه غنیمت است و قرار است فعلا هر چه از جلال است گوش بدهم و همین الان صدای گریه دو نفر بلند است و همین جلال را هم باید بین همین گریهها و کارها گوش بدهم و چقدر جلال جلا دهنده روح است.
#جلال_خوانی
کتاب سه و چهار از بیست!
____________________
@Mamaa_do
و برکت چیزی است که نجاتم داده!
این روزها در جواب هر کس که خیلی ناشیانه و بد میپرسد: «ناخواسته بوده؟»
محکم جواب میدهم که خیر مگر میشود آدم بچهاش را نخواهد !
و بعد میپرسد چهکار میکنی با ۳بچه کوچک و میگویم که خیلی راحتتر از یک بچهاست البته نه از نظر فشار جسمی!
از نظر فشار روحی!
روحت بزرگ میشود و صبور و آن برکت خیلی کار راه انداز است.
و چه دعای قشنگی کرد سادات جان❤️😍
دلم از شنیدن خبر جابهجا نشد!
دیدم اتفاقی هم بیفتد برایم مهم نیست!
بعد فکر کردم که این چه حالی بود برای دلم! دیدم انقدر این مدت برای این مرد زدهاند که دیگر مثل وقتی که با غیرت زیاد به او رای دادم برایم اهمیتی ندارد.
بعد دیدم چقدر خوب این رسانه لعنتی ذهن من را مدیریت کرده و نگذاشته در لحظه اول شنیدن این خبر به جای بیتفاوتی یا خوشحالی فکر کنم که این مرد در آن نقطه دور که به این راحتی هم پیدا نمیشود چه کار داشته ؟
و بعد دیدم پاسخاش برای شستن فکرهای قبل کافی است
من نگران شما هستم سید.
جایی که دعا مستجاب است همان موقع که شیر میدهم دعا میکنم سالم باشید!
_______________________________
@Mamaa_do
😭😭وای خدا
عجب روزی داشت این مرد
زبانم هنوز نمیچرخد
ولی مرگِ خوب هم روزی هر کس نمیشود..
وای از چه حرف میزنم!
شهادت در شب میلاد امام رضا
_______________________
زل زده به تلویزیون و رجزخوانی میثم مطیعی.
دلم قنج میزد که محرم بشود و برویم سینهزنی.
حالا زودتر محرم آمده و #سیدالشهدا_خدمت.
__________________________________
@Mamaa_do