eitaa logo
مامادو♡
125 دنبال‌کننده
524 عکس
28 ویدیو
6 فایل
مامادو = مامان دوقلو + یک شهرساز و تسهیلگر قدیمی دست به قلم مبتدی مادرِ همیشگی @Zahrakashanipour
مشاهده در ایتا
دانلود
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
محمدحسین چند روز پیش بهم گفت: « برای تولید محتوا نیاز به نیرو داریم، یکی که روزنامه های قدیمی رو بخونه و اتفاقاتی که سال ۵۷ همین موقع افتاده و مهم بوده رو در بیاره، توام میدونم میتونی روایت خوبی ازش در بیاری، حالا دوست داری معرفیت کنم بلاخره کم کم بیای تو کار » صحبتش طولانی‌تر بود، معمولا مفصل حر‌ف‌هایش را می‌زند و من فقط گوش می‌دهم. این‌بار ته دلم، جایی که خیلی دور بود ذوق کرد، خواست داد بزند: « آره آره اخ چقدر دلم برای کار، برای ارتباط با ادمای جدید تنگ شده همین الان معرفیم کن» ولی خب جای دیگر دلم خودش را محکم نگه داشت، به بچه‌ها نگاه کرد به حال خودش که هیچ ثباتی نداشت و سعی کرد مثل همیشه کاری بیشتر از توان خودش نکند و گفت: « خب میدونی که دوست دارم ولی نمیدونم برسم یا نه» بعد محمدحسین مکث کرد و با لحنی که می‌خواست دلم نشکند، گفت: « باشه حالا من صحبت میکنم » می‌دانم صحبت نکرده و من هم چیزی نپرسیدم. ولی اینکه از روی احساساتم کاری خارج از توانم قبول نکردم برای آن جای دلم درس خوبی بود و بابتش خوشحالم.🥰 + حالا درسته من کاری برای این ویدئو نکردم ولی بابای بچه‌ها که کرده, البته بازم دقیق خبر ندارم الان میاد میگه نه 😅😬 خلاصه هر کی درست کرده دمش گرم برید ببینید 😎 🤍 eitaa.com/mamaa_do نظرتون رو اینجا بهم بگید🌱 @Zahrakashanipour
آقا از پشت صحنه گفتن: «آدرس کانال مرکز رو هم بگذار» ما هم که حرف گوش کن🙃، بفرمایید🤓: بچه‌ها‌، کانال مرکز استاد کانال مرکز اسناد، بچه‌ها😎 📌 تاریخ به روایت اسناد در شبکه‌های اجتماعی مرکز اسناد انقلاب اسلامی: تلگرام: 🔗 https://t.me/irdc_ir اینستاگرام: 🔗https://instagram.com/irdc_ir سروش: 🔗 splus.ir/irdc_ir بله: 🔗 https://ble.ir/irdc_ir ایتا: 🔗 https://eitaa.com/irdc_ir روبیکا: 🔗https://rubika.ir/irdc_ir ‌ 🔖 ما را به دوستان خود معرفی کنید...
هدایت شده از «آیه‌جان»
8.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. 🔹حَسْبَكَ اللَّهُ خدا تو را کافی‌ست. انفال، ٦٢ 🎙️برشی از سخنرانی مرحوم آیت‌الله فاطمی‌نیا 📸 عکاس: مرتضی شهابی 🎬 سازنده کلیپ: اعظم مؤمنیان @ayehjaan
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
یادم نیست چندبار! تا الان که ۳۰ ساله شدم، خیلی رفتیم. این مشبک‌های فلزی که در فیلم می‌بینیم را خوب یادم هست. مسیر طولانی و سختی را چشم به این‌ها می‌دوختم تا به حرم امام کاظم (ع) برسیم. معمولا شب سامرا می‌ماندیم و فردایش به کاظمین می‌رفتیم. مثل همین دفعه آخر. شب در حرم امام حسن‌عسکری ماندیم. خواهرم کوچک بود و شیطانی می‌کرد با مادرم نوبتی مراقبش بودیم تا آن یکی برود‌ توی حسینه پشت حرم ‌بخوابد. به همه توی صحن حرم شام می‌دادند. سرویس بهداشتی و حمام هم داخل محوطه بود. اصلا نیاز نداشتی از حرم بیرون بروی. البته درهای خروجی به خاطر امنیت بسته بود و هیچ جا بهتر از حرم نبود. مثل خانه‌ پدری، آزادانه هر کاری می‌خواستی می‌کردی و هر چیزی می‌خواستی کنارت بود. چندتا دوست پیدا کرده بودم که تا نیمه‌های شب با هم بودیم. آن‌ها خادم بودند و اجازه دادند تا در جارو کردن کمک‌ کنم. رسیده بودم به فرش‌های کنار ضریح. اطراف ضریح خالی بود. سر می‌بردم لای پنجره‌های کوچک ضریح و بو می‌کشیدم. تا عمق جانم روشن می‌شد. بعد دوباره جارو میزدم و کمی آن طرف‌تر برمیگشتم و به ضریح نگاه می‌کردم این‌بار تا ته دلم غنج می‌رفت این خلوتی را یکبار دیگر زیر قبه امام‌حسین چشیده بودم. نیمه شب بود و خادم از پشت سرم شروع کرد به جارو کردن. دیگر زائری پشت سرم نبود تا عجله کنم و فرصت زیارت را به او هم بدهم، خودم بودم و ضریح شش‌گوشه. نشستم روی زمین سرم گذاشتم به ضریح و بو کشیدم، هول شده بودم، بالا سرم را نگاه می‌کردم نمی‌دانستم چه دعایی کنم…! ا‌دامه….. eitaa.com/mamaa_do
مامادو♡
یادم نیست چندبار! تا الان که ۳۰ ساله شدم، خیلی رفتیم. این مشبک‌های فلزی که در فیلم می‌بینیم را خوب
ادامه…. مثل سامرا، آنجا هم نمی‌دانستم چه دعایی کنم، همین که آنجا بودم خوشحال بودم. هر چه به نماز صبح نزدیک‌تر می‌شد کمتر می‌توانستم ضریح را ببینم. شلوغی بیشتر می‌شد و همه کسانی که خواب بودند بیدار می‌شدند. قرار بود بعد نماز صبح به سمت کاظمین برویم و بعد دوباره برگردیم کربلا. خودمان از کربلا با اتوبوس امده بودیم. راننده اتوبوس تاکید کرده بود سر ساعت دم اتوبوس باشیم. نماز خواندیم. از آشپزخانه حرم صبحانه گرفتیم و از حرم بیرون رفتیم.‌ گرما دو‌ دقیقه‌ای پارچه سفید روی چادرم را خشک می‌کرد و دوباره باید خیسش می‌کردم. بلاخره سوار اتوبوس شدیم و تا کاظمین چشم به نخل‌های سبز کنار جاده بودم. راننده دور میدان بزرگی پارک کرد و به مسیر درازی که یک طرفش دیوار بتنی و‌ طرف دیگرش مشبک‌های فلزی بود اشاره کرد. حالا که این فیلم و مشبک‌های فلزی را دیدم پرت شدم به زیر آفتاب آن روز، زمان زیادی برای زیارت نداشتیم، فقط یک ساعت وقت بود که نیم ساعت آن تلف شد. ایست بازرسی خیلی سخت‌گیر بود، اجازه نمی‌دادن عزیز با ویلچر خودش وارد حرم شود و ویلچری هم برای امانت گرفتن نبود. کم‌مانده بود آن زن سرتا پا سیاه را بهم گره بزنم که پدرم از دور با ویلچر آمد. عزیز را سوار ویلچر کردم و از بازرسی رد شدیم. بابا پشت در منتظر ما بود. عزیز را به بابا دادم و تنهایی به سمت حرم رفتم. چترهای کرم رنگ باز بود. پنکه ها میچرخید و همه جا را مرطوب میکرد. بچه‌ها هم زیر آن سایه خیس بازی می‌کردند. وقت نداشتم. زیارت نامه مختصری خواندم و وارد حرم شدم. ضریح بزرگی بود. دلم نمی‌دانست کجای آن آرام بگیرد. انتهای ضریح رفتم. جایی کوچک بین میله‌های چوبی بود که می‌شد نماز خواند. دو رکعت نماز بستم و چشمم از گل‌های مصنوعی بالای ضریح می‌آمد روی پنجره های فولادی. می‌گفتند اینجا دعا رد نمی‌شود هم دنیا را بخواهید هم آخرت را و باز من هول شده بودم و نمی‌دانستم از میان آن همه دعایی که دارم چه بخواهم. نماز تمام شد و دلم همان‌جا جا‌ماند و سریع برگشتم سرقرار. eitaa.com/mamaa_do منتظر نظرتون هستم🤓 @Zahrakashanipour
مامادو♡
ادامه…. مثل سامرا، آنجا هم نمی‌دانستم چه دعایی کنم، همین که آنجا بودم خوشحال بودم. هر چه به نماز صب
اگه خوندی بیا بگو نقش جاروبرقی توی زیارت‌ها چی بوده جایزه داره‌ها🤓😋😅 .
خب اولین جایزه رو دادیم😎 البته جواب می‌تونه چیزهای دیگه هم باشه😅 دیگه کی جایزه می‌خواهد؟🥰
امروز توی گروه وزین پنج نقد فیلم خروج داغ بود و داشت به گیس و گیس کشی ‌می‌رسید🤪! بحث سر این بود که نظام مشکل دارد و کلی به آن نقد وارد است . حالا این وسط نقش خودی‌ها خیلی مهم است. اگر در هر حالتی با نظام موافقت کنند و عیب‌های آن را نبینند اوضاع بدتر می‌شود و در نهایت بهترین روای برای نقد سیستم خود انقلابی‌ها هستند مثل همین فیلم خروج… خلاصه ذهنمان درگیرِ این مطالب بود که این روایت از مرکز اسناد را دیدم، جمله آخر را بخوانید. جگر‌ها خون می‌شود با آن….😢! @mamaa_do ⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️
🔖انتشار برای نخستین‌بار | انقلاب ایران به روایت اسناد محرمانه امریکا ۵ 📌"گزارش اتاق سیاه"؛ حمایت از آیت‌الله خمینی حمایت از وطن و ملی‌گرایی‌ست 🔻بخشی از گزارش زیبگنیو برژینسکی، مشاور ارشد کارتر، که طرح یک اقدام نظامی در جهت انتقام از تسخیر سفارت آمریکا را آماده کرد و در قالب گزارش «اتاق سیاه» به رئیس‌جمهور ارائه داد: ▪️[آیت‌الله] خمینی برای بیشتر ایرانیان مثل یک قدیس ستایش می‌شود و حمایت از او برای مردم به معنای حمایت از وطن و ملی‌گرایی ست. ▫️اگر ما مستقیماً با او مخالفت کنیم شاید باعث ترغیب مردم به گرایش بیشتر به او شود. او بی‌رحمانه از این تقابل استقبال می‌کند. به‌سختی می‌توان وارد معرکه‌ای شد که طرف مقابل او و طرفدارانش باشند. ▪️ما شکی در تنفرمان از انقلابیون و رهبرشان [آیت‌الله] خمینی نداریم؛ ولی ابزار و وسایل لازم برای سرنگون کردن او را هم در اختیار نداریم. ما هرچه دشمنی‌مان را با او شفاف‌تر بیان کنیم، موضع او را تحکیم و تقویت کرده‌ایم. انقلابیون بزرگ‌ترین دشمن خود هستند. [آیت‌الله] خمینی به‌وسیله [تندروی] اطرافیانش بالاخره سرنگون خواهد شد. 🔗 ادامهٔ مطلب @irdc_ir
____ اون شوت آخر سردار حقش گل بود، نه تیر!🫠🥲 .🇮🇷🇮🇷🇮🇷 @mamaa_do
کم و‌ پیوسته رفتن هم دسته‌جمعی جواب می‌دهد. حرف خانم امیرزاده و استاد، دلمان را گرم کرد که بلاخره می‌شود کوه خواندن ادبیات کهن را کَند. فعلا سراغ سنایی رفتیم. امروز هم روز مبارکی‌ست و با قصیده‌ای در وصف و مدح حضرت محمد(ص) شروع می‌کنیم. ۰۲/۱۱/۱۹ @mamaa_do ⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️