eitaa logo
مامادو♡
125 دنبال‌کننده
524 عکس
28 ویدیو
6 فایل
مامادو = مامان دوقلو + یک شهرساز و تسهیلگر قدیمی دست به قلم مبتدی مادرِ همیشگی @Zahrakashanipour
مشاهده در ایتا
دانلود
من امروز دماوند جدیدی را در خودم فتح کردم. رفتم بالای احساساتم و از آن بالا نگاهش کردم. حق داشتم. شکست خورده بودم. با آن مواجه شدم. از آن بالا همه چیز کوچکتر بود! _________________________________ @Mamaa_do
امروز هم به اندازه همین لبخند آرامم. این‌جا تازه بچه‌های دو هفته‌ای را از بیمارستانی به بیمارستانی دیگر منتقل کرده‌ایم. و به چه سختی و استرس! برای اولین‌بار امیررضا را بغل کرده‌ام. دکتر برای هر دو تجویز شیر کرده است. هر سه ساعت ۱۰ سی‌سی. و من سرم پیش پرستار بلند است. وقتی دارم شیر را تحویل می‌دهم. دستم پر است. ۹ سرنگ را پر کرده‌‌ام. امروز هم سرم بلند است. پیش خودم. از پس یک افسردگی برآمده‌ام. این‌بار ۱۰ کیلو وزن کم کرده‌ام. و قبول کرده‌ام که هر آدمی مدل خودش را دارد و هر چه هست خوب است. و خوبی من هم به خوبی آن‌ها وابسته نیست! ________________________________
خونهِ مامان خوراکی، خواب، تنهایی ….💕 __________________________________
شده بودم بالنی که وزنه‌هایش را انداخته زمین و به هوا می‌رود. فکر کردم کجا بروم. هول شده بودم…. ________________________________
مامادو♡
شده بودم بالنی که وزنه‌هایش را انداخته زمین و به هوا می‌رود. فکر کردم کجا بروم. هول شده بودم…. #روز
___________ ‎مامان زنگ زد که هر سه را خواب کرده و خودش هم می‌رود که بخوابد و هر چه می‌خواهم با خیال راحت بیرون باشم. ‎دنیا رنگش عوض شد. شده بودم بالنی که وزنه‌هایش را انداخته زمین و به هوا می‌رود. فکر کردم کجا بروم. هول شده بودم. گفتم بروم میدان بستنی‌ها ‌‌و شهرکتاب سرو. کتاب بخرم و‌ همان‌جا بخوانم. خواستم حواسم به بو باشد.قرار امروز کارگروه تجربه‌گردی بود. از همان پله برقی که بالا میرفتم بوی کتاب از همه بیشتر بود. مستقیم رفتم طبقه دوم و سراغ قفسه کتاب‌های داستانی. به کافه سمت چپ سالن نگاه کردم. مثل ظرف پاپ‌کرن روی گاز ، پر سر و صدا، دختر و پسرها این طرف و آن طرف می‌رفتند. هیچ صندلی خالی نبود. نگاهم برگشت سمت کتاب‌ها. توی کتابخانه از غلامحسین ساعدی کم داشتیم. باید کتابخانه را از الان برای بچه‌ها آباد کنیم. دو کتاب برداشتم و قیمتش اندازه دامن با تخفیفی بود که بیخیال خریدش شده بودم. کتاب را برداشتم و دنبال صندلی خالی بودم. دختری روی میز دونفره تنها نشسته بود. اجازه گرفتم و نشستم دبل اسپرسو خورده بود. گردو مغز شده از خانه آورده بود که کنار فنجان مانده بود. بوی گردو زیاد بود و حتما تازه شکسته بود. داشت زبان می‌خواند و روی کاغذی می‌نوشت. کتاب را باز کردم و بعد Tiimo. روی خواندن زدم و نیم ساعت فرصت داشتم بخوانم. زمان داشت می‌رفت جلو و من مانده بودم در فضای کافه. دختر و پسرها امتحان داشتند و سرشان توی لپ‌تاپ و دفتر بود. کاری که دلتنگش بودم. انگار من را با این سه بچه برده‌اند در یک قاره دور افتاده و رها کرده‌اند. دیدن آدم‌ها با دغدغه‌های متفاوت از من بوی سس انبه روی بستنی دارچینی داشت. کافه‌چی برایم دمنوش عُشاق آورد. گفته بودم طعم و بوی جدیدی را می‌خواهم امتحان کنم و لاته سفارش ندهم.لیوان چینی بزرگی آورد با در فلزی که خیلی داغ بود. بوی گل‌گاو‌زبان و بوی ترشی که نمی‌دانستم چیست دلچسب بود. نیم‌ساعت تمام شد و از کتاب آشغالدونی غلامحسین ساعدی هیچ بوی بیرون نیامد. و هیچ کدام از حواس پنج‌گانه‌ام درگیر نشد. تصویرهایی سطحی داشت از دعوا پدر و پسری که گدا بودند و حالا داشتند به جایی نامعلوم برای کار می‌رفتند. دیدم غلامحسین ساعدی به درد امروزم نمی‌خورد. خود او هم برای زمانه خودش نوشته و من حالا از خواندن داستان‌هایش حوصله‌ام سر می‌رود. هرچه هم آدم بزرگی در دنیای داستان ایران باشد برای الانِ من چیزی ندارد. نثر و زبان داستان هم متفاوت نبود. ولی فعلا از ساعدی می‌خوانم و کتاب‌هایش را تمام می‌کنم که خوانده باشم و شاید در آخر به چیزهایی رسیدم که ارزشمند بود و آمدم و گفتم. ___________________________ @Mamaa_do
همان موقع که به دنیا آمد فکر کردم من که ۳۱ سالم بشود او‌ ۱۵ ساله است و آن موقع می‌توانیم دوتایی برویم بیرون و با هم عشق کنیم. من تا حالا تک فرزند بودم و حالا دارم مزه واقعی خواهر داشتن را میچشم و ته دلم خوشحالم که بچه‌هایم حال من را نمی‌فهمند و از همین حالا خواهر و برادر هم‌سن خودشان را دارند. 😅 __________________________ @Mamaa_do
هدایت شده از Zahra kashanipour
تهران، خیابان سمیه، نرسیده به خیابان حافظ، حوزه هنری، طبقه همکف، گالری ابوالفضل عالی 021-91088567 افتاحیه: یکشنبه 23 دی ماه ساعت14 الی 18 روزهای نمایشگاه : از 23 دی ماه تا 6 بهمن ماه ساعات کار: ۰۹ - ۱۸ روزهای تعطیل: پنج شنبه و جمعه
هدایت شده از Zahra kashanipour
از کارهای حسین حبیبی دوستان تهران این فرصت تجربه هم پیش روی ماست. اگر همراه هستید هماهنگ کنیم و با هم بریم و البته جداگانه هم هر کسی رفت لطفا بیاد و از تجربه خودش برامون بگه
هدایت شده از Zahra kashanipour
ماهیت انسان، آنچه بر او گذشته و آنچه در انتظار اوست مهمترین دغدغه هنر معاصر است. هنرمند متفکر و خلاق با احساسی برخواسته از صداقت، همواره در حال جستجو در احوالات زمانه خویش است. در این تکاپو و تلاش توجه هنرمند، گاه به موجودیت انسان و گاهی معطوف به محیط پیرامونش می‌شود؛ زیرا که این دو یکدیگر را تغییر می‌دهند و از یکدیگر تأثیر می‌پذیرند. از این رو محیط پیرامون خود و انسان را به مثابه ظرفی می‌انگارد که مملو از تجربیات، احساسات، آرزوها و در یک کلام دغدغه‌های ازلی انسان است که به واسطه گذشت زمان قوام و اصالت یافته است. نمایشگاه «دربسط» ماحصل کنش هنرمندانی است که با نگاهی موشکافانه در ژرف‌ترین لایه‌های ادراکی انسان سعی در تشریح و توضیح یافته‌های خود با زبانی نو دارند. گالری آرتیبیشن تهران، خیابان ولیعصر، بالاتر از پارک‌وی، روبه روی بانک صنعت و معدن، پلاک ۲۷۹۸ 021 2621 5788 روزهای کاری: 21 الی 30 دی ماه ساعات کار: ۱۱ - ۲۰