eitaa logo
مامادو♡
125 دنبال‌کننده
524 عکس
28 ویدیو
6 فایل
مامادو = مامان دوقلو + یک شهرساز و تسهیلگر قدیمی دست به قلم مبتدی مادرِ همیشگی @Zahrakashanipour
مشاهده در ایتا
دانلود
مامادو♡
شده بودم بالنی که وزنه‌هایش را انداخته زمین و به هوا می‌رود. فکر کردم کجا بروم. هول شده بودم…. #روز
___________ ‎مامان زنگ زد که هر سه را خواب کرده و خودش هم می‌رود که بخوابد و هر چه می‌خواهم با خیال راحت بیرون باشم. ‎دنیا رنگش عوض شد. شده بودم بالنی که وزنه‌هایش را انداخته زمین و به هوا می‌رود. فکر کردم کجا بروم. هول شده بودم. گفتم بروم میدان بستنی‌ها ‌‌و شهرکتاب سرو. کتاب بخرم و‌ همان‌جا بخوانم. خواستم حواسم به بو باشد.قرار امروز کارگروه تجربه‌گردی بود. از همان پله برقی که بالا میرفتم بوی کتاب از همه بیشتر بود. مستقیم رفتم طبقه دوم و سراغ قفسه کتاب‌های داستانی. به کافه سمت چپ سالن نگاه کردم. مثل ظرف پاپ‌کرن روی گاز ، پر سر و صدا، دختر و پسرها این طرف و آن طرف می‌رفتند. هیچ صندلی خالی نبود. نگاهم برگشت سمت کتاب‌ها. توی کتابخانه از غلامحسین ساعدی کم داشتیم. باید کتابخانه را از الان برای بچه‌ها آباد کنیم. دو کتاب برداشتم و قیمتش اندازه دامن با تخفیفی بود که بیخیال خریدش شده بودم. کتاب را برداشتم و دنبال صندلی خالی بودم. دختری روی میز دونفره تنها نشسته بود. اجازه گرفتم و نشستم دبل اسپرسو خورده بود. گردو مغز شده از خانه آورده بود که کنار فنجان مانده بود. بوی گردو زیاد بود و حتما تازه شکسته بود. داشت زبان می‌خواند و روی کاغذی می‌نوشت. کتاب را باز کردم و بعد Tiimo. روی خواندن زدم و نیم ساعت فرصت داشتم بخوانم. زمان داشت می‌رفت جلو و من مانده بودم در فضای کافه. دختر و پسرها امتحان داشتند و سرشان توی لپ‌تاپ و دفتر بود. کاری که دلتنگش بودم. انگار من را با این سه بچه برده‌اند در یک قاره دور افتاده و رها کرده‌اند. دیدن آدم‌ها با دغدغه‌های متفاوت از من بوی سس انبه روی بستنی دارچینی داشت. کافه‌چی برایم دمنوش عُشاق آورد. گفته بودم طعم و بوی جدیدی را می‌خواهم امتحان کنم و لاته سفارش ندهم.لیوان چینی بزرگی آورد با در فلزی که خیلی داغ بود. بوی گل‌گاو‌زبان و بوی ترشی که نمی‌دانستم چیست دلچسب بود. نیم‌ساعت تمام شد و از کتاب آشغالدونی غلامحسین ساعدی هیچ بوی بیرون نیامد. و هیچ کدام از حواس پنج‌گانه‌ام درگیر نشد. تصویرهایی سطحی داشت از دعوا پدر و پسری که گدا بودند و حالا داشتند به جایی نامعلوم برای کار می‌رفتند. دیدم غلامحسین ساعدی به درد امروزم نمی‌خورد. خود او هم برای زمانه خودش نوشته و من حالا از خواندن داستان‌هایش حوصله‌ام سر می‌رود. هرچه هم آدم بزرگی در دنیای داستان ایران باشد برای الانِ من چیزی ندارد. نثر و زبان داستان هم متفاوت نبود. ولی فعلا از ساعدی می‌خوانم و کتاب‌هایش را تمام می‌کنم که خوانده باشم و شاید در آخر به چیزهایی رسیدم که ارزشمند بود و آمدم و گفتم. ___________________________ @Mamaa_do
همان موقع که به دنیا آمد فکر کردم من که ۳۱ سالم بشود او‌ ۱۵ ساله است و آن موقع می‌توانیم دوتایی برویم بیرون و با هم عشق کنیم. من تا حالا تک فرزند بودم و حالا دارم مزه واقعی خواهر داشتن را میچشم و ته دلم خوشحالم که بچه‌هایم حال من را نمی‌فهمند و از همین حالا خواهر و برادر هم‌سن خودشان را دارند. 😅 __________________________ @Mamaa_do
هدایت شده از Zahra kashanipour
تهران، خیابان سمیه، نرسیده به خیابان حافظ، حوزه هنری، طبقه همکف، گالری ابوالفضل عالی 021-91088567 افتاحیه: یکشنبه 23 دی ماه ساعت14 الی 18 روزهای نمایشگاه : از 23 دی ماه تا 6 بهمن ماه ساعات کار: ۰۹ - ۱۸ روزهای تعطیل: پنج شنبه و جمعه
هدایت شده از Zahra kashanipour
از کارهای حسین حبیبی دوستان تهران این فرصت تجربه هم پیش روی ماست. اگر همراه هستید هماهنگ کنیم و با هم بریم و البته جداگانه هم هر کسی رفت لطفا بیاد و از تجربه خودش برامون بگه
هدایت شده از Zahra kashanipour
ماهیت انسان، آنچه بر او گذشته و آنچه در انتظار اوست مهمترین دغدغه هنر معاصر است. هنرمند متفکر و خلاق با احساسی برخواسته از صداقت، همواره در حال جستجو در احوالات زمانه خویش است. در این تکاپو و تلاش توجه هنرمند، گاه به موجودیت انسان و گاهی معطوف به محیط پیرامونش می‌شود؛ زیرا که این دو یکدیگر را تغییر می‌دهند و از یکدیگر تأثیر می‌پذیرند. از این رو محیط پیرامون خود و انسان را به مثابه ظرفی می‌انگارد که مملو از تجربیات، احساسات، آرزوها و در یک کلام دغدغه‌های ازلی انسان است که به واسطه گذشت زمان قوام و اصالت یافته است. نمایشگاه «دربسط» ماحصل کنش هنرمندانی است که با نگاهی موشکافانه در ژرف‌ترین لایه‌های ادراکی انسان سعی در تشریح و توضیح یافته‌های خود با زبانی نو دارند. گالری آرتیبیشن تهران، خیابان ولیعصر، بالاتر از پارک‌وی، روبه روی بانک صنعت و معدن، پلاک ۲۷۹۸ 021 2621 5788 روزهای کاری: 21 الی 30 دی ماه ساعات کار: ۱۱ - ۲۰
دیشب هوس کیک کردم. وسط بشین و پاشوهای پشت سرهم. دلم خواست محمدحسین که شب آمد و بچه‌ها خوابیدن و خانه ساکت شد. کیک را با چای بخوریم. شب که آمد و کیک را چیدم توی بشقاب. گفتم که چقدر این روز‌ها را دوست دارم همین که می‌شود کنار هم کیک و چای بخوریم را. رفته بود توی فاز اینکه قدیم‌ها چقدر بهتر بود و من این حرف‌ را زدم که بیاورمش همین اکنون. و آمد و مزه کیک را جور دیگر تجربه کردیم. خودم از خودم دستورش را در آوردم. ۳ تخم مرغ. ۲ فنجان شیر. ۱فنجان روغن. ۳فنجان آرد. ۱ فنجان شیره انگور و گلاب. همه را با چنگال هم زدم و فقط یک ظرف کثیف کردم و بعد ریختم توی پیرکس. بافتش فرق داشت. چیزی بین کیک و حلوا. مزه‌اش چیزی بین کیک یزدی و حلوا. تجربه جدیدی شد. امشب دوباره تکرارش کردم خواستم عمیق شود. همان دستورها را دوبرابر کردم. هم برای بابای خانه هم برای بابایِ بابای خانه که فردا میبینمش. از در که آمد مثل بادکنک بادم خالی شد. حال ندار و مریض بود. نشد با هم چای و کیک بخوریم. پیش بچه‌ها حالش را خوب نگه داشت و حسابی با آن‌ها بازی کرد. تازه فهمیدم زونا گرفته. ترس مزه کیک را ترش کرده. به زور چای فقط قورتش دادم. عیبی هم ندارد. همین ترشی را هم دوست دارم. به هم گفتیم که آماده دو هفته سخت باشیم و این آمادگی ذهنی کمک‌مان خواهد کرد. باز هم باید این کیک را بپزم. قدمش خوب است. روز پدر را با همه سختی مبارک کرد.
مامان ببعی را دوست دارم. به خاطر مدل تربیت ببعی و ببعو. به بچه‌ها فرصت تجربه کردن، خطا کردن و مواجه شدن با مشکل را میدهد. مثلا امروز داشت برای بچه‌ها قصه می‌خواند. توی تخت و بعد به بچه‌ها گفت شب بخیر و رفت و دیگر به آن‌ها سر نزد. ببعی و ببعو تا صبح نخوابیدن و می‌خواستند قهرمان نخوابیدن شوند. صبح دیر بیدار شدند و به دیدار خانم زرافه فضانورد نرسیدن. به بستنی اقای گاو هم نرسیدن. بعد با امید به دیدن کارتون مورد علاقه‌شون که فقط سه شنبه‌ها در ساعت مشخصی پخش میشد رفتند ‌و به آن هم نرسیدن. در تمام این اتفاق‌ها مامان ببعی فقط کنار بچه‌هایش بود و اجازه داد ناکامی رو تجربه کنند. غر هم نزد که ببینید دیشب نخوابیدین و این‌طوری شد. وقتی ببعی و ببعو از مامان سوال کردن آن‌ها را راهنمایی کرد. همین. آموزش اگر قبل این تجربه بود هیچ فایده‌ای نداشت! ! _______________________________________@Mamaa_do
سه قطره خون، زنده‌به‌گور و بوف کور را چند ماه پیش خواندم. پراکنده و بدون بررسی خود صادق هدایت. به ماه مهر که رسیدم تمام 20 کتابی که برای امسال به خودم قول داده بودم رد شده بود و از اینکه برای خواندن نیاز به شمردن نداشتم لذت میبردم. ولی حالا کم آوردم. شمردن و تحلیل بعد خواندن به عمیق شدنم خیلی کمک می‌کند. حالا همین دوماه آخر 1403 را میخواهم دوباره دقیق باشم. بشمارم و بنویسم. سر چالش استادیاری فهمیدم چقدر تا الان روی هوا کار میکردم. در چالش شرکت کردم تا در بازه کوتاهی خودم را مجبور به انجام و ارسال چند دستور کنم و دوباره بارم را سفت ببندم و راه بیفتم. این بار با یک بار سنگین. صادق هدایت! ________________________________________ @Mamaa_do
زنده‌به‌گور، سه‌قطره‌خون و بوف کور از مهم‌ترین آثار هدایت هستند که هر سه با یک مفهوم به دنبال هم متولد شده‌اند و زنده‌به‌گور و سه قطره‌خون تمرینی برای نگارش بوف‌کور بوده…! فعلا نوبت سه‌قطره‌خون است این بار مثل اولین‌بار نبود. فهمیدم چه شد. دفعه اول گیج و مبهم فقط شنیده بودم سه قطره خون. آن‌قدر ریتم داستان و اتفاق‌ها تند بود که در پایان اولین خوانش فقط همین سه قطره خون یادم مانده بود..... __________________________________________ @Mamaa_do