eitaa logo
مامادو♡
124 دنبال‌کننده
524 عکس
28 ویدیو
6 فایل
مامادو = مامان دوقلو + یک شهرساز و تسهیلگر قدیمی دست به قلم مبتدی مادرِ همیشگی @Zahrakashanipour
مشاهده در ایتا
دانلود
مامادو♡
روز چهارم بعد آتش‌بس است. برگشته‌ام به تنظیمات کارخانه‌.... #درجنگ #آتش_بس شش تیرماه عصر جمعه __
ــــــــ روز چهارم بعد آتش‌بس است. برگشته‌ام به تنظیمات کارخانه‌. از بی‌خوابی و گریه شبانه بچه‌ها کلافه‌ام. کارهای خانه حوصله‌ام را سر‌می‌برد. نوشتن دوباره سخت شده. با محمدحسین سر چیزی مسخره بحث‌مان شد. هدف و انگیزه‌ام هی می‌آید پایین. از صبح افتادم به جان خانه. خانم کمکی جنگ که شد رفت اردبیل و هنوز نیامده. جارو کرده‌ام. تی کشیده‌ام. غذا پختم و یخچال را ریختم بیرون. مربای شاتوت پختم. میانش برای بچه‌ها قصه گفتم. هر سه می‌چرخیدند و بازی می‌کردند. وقتی من مشغول کارِ خانه باشم آن‌ها هم مشغول بازی خودشان می‌شوند. حالا که ۹ ساعت از روز گذشته به خانه نگاه می‌کنم. هیچ‌چیز پیدا نیست. اما کافی‌ست مریض شوم و حالم خوب نباشد. کار داشته باشم یا مشکلی باشد و یک ساعت دست به چیزی نزنم. خانه می‌شود بازار شام. به امنیت می‌ماند. وقتی کسی دائم دارد برایش تلاش می‌کند پیدا نیست! حال جدیدی دارم. امروز استاد جوان داشت می‌گفت: « این‌روزها داریم آرزوی‌‌همه‌‌ی‌مومنین در تاریخ را زندگی می‌کنیم». دلم برای چهار روز پیش تنگ‌شد. زهرای در جنگ آدم بهتری بود. جلوی چشمش اسرائیل سه بمب ریخته بود روی شهر. دودش پیچیده بود تا کوه دماوند و آن منظری از شهر که همیشه خورشید طلوع می‌کرد. صدای هواپیما که می‌آمد تند راه می‌رفت. در اکنون بود. به بچه‌ها می‌خندید. نمیدانست بمب روی سر خودش است یا دیگری. وقت صدای بمب می‌آمد هم خوشحال بود هم عذاب‌وجدان خفه‌اش می‌کرد. استاد می‌گفت آدم‌های زمان امام‌حسین درکی از زمانه‌ی خاص خودشان نداشتند اما ما تا ابد همه می‌گوییم یا لیتنا کنا معکم. نهال تجدد نویسنده و پژوهشگر در برنامه‌ی اکنون خاطره‌ای از همسرش تعریف می‌کرد. ژان کلود نویسنده و نمایشنامه‌نویس فرانسوی. می‌گفت او تحت‌تاثیر تعزیه امام‌حسین قرار گرفته بود و می‌گفت: « تعزیه نمایشی‌ست که بازیگران غیرحرفه‌ای دارد. داستان نمایش را همه می‌دانند. هر سال به دیدنش می‌روند ولی هربار تحت‌تاثیر قرار می‌گیرند و حتی شمر هم گریه می‌کند.» باید مراقب باشم. یا لیتنا کنا معکم را محرم امسال می‌توانم با حسرت نگویم. شش تیرماه عصر جمعه ____________________________@Mamaa_do
هدایت شده از مکشوفات🇮🇷
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⁨ مراسم وداع با مدافع وطن شهید یاسین طالشی در روستای کاوان آهنگر قائمشهر . سرباز ۱۹ ساله نیروی انتظامی که بر اثر حملات رژیم صهیونیستی اسرائیل به تهران به درج رفیع شهادت نائل آمد. یاد مدافعان وطن تا ابد جاودان. @makshufatEita
هدایت شده از مکشوفات🇮🇷
14M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آه وطن حتی غمش هم عشقه، سرود و پرچمش عشقه❤️ لحظاتی از وداع خانواده های شهدای حملات رژیم صهیونیستی در معراج شهدا 🔻به مکشوفات بپیوندید @makshufatEita
مامادو♡
آه وطن حتی غمش هم عشقه، سرود و پرچمش عشقه❤️ لحظاتی از وداع خانواده های شهدای حملات رژیم صهیونیستی د
حال آن دختری که شال و مانتوی سفید پوشیده و می‌خواهد معشوقش را در آغوش بکشد ببینید! این روزها ساده نیست این آدم‌ها راحت انتخاب نشده‌اند! یک عمر در مسیر این مسابقه دویده‌اند و حالا جام را برده‌اند بالا. و من ایستاده بیرون این میدان وقت بمباران می‌ترسیدم از جان و می‌‌خواستم به جایی فرار کنم. ته دلم انگار به چیزی قرص بود که اسرائیل دارد نظامی می‌زند‌‌. دارد زیرساخت می‌زند و تو جز هیچ‌کدام از این‌ها نیستی. خیالت راحت این صدای هواپیما بمبش برای خانه‌ی تو نیست. امروز که این آدم‌ها را دیدم به جزییات رفتار روزمره‌ام فکر کردم. از خودم خجالت کشیدم. ترس آمده بود و پرده انداخته بود روی واقعیت. آن زن و کودک مگر نظامی بودند؟ مگر آن نظامی تازه عروس نداشت؟ مگر آن نظامی ایرانی نبود؟ محافظ من نبود؟ من همیشه می‌خواستم با حسین باشم. دوستش داشتم اما در زندگی‌ام نقشش فقط شعار بوده. سرگرمی بوده یا دل‌خوش‌کُنَک. حتی برای مسابقه گرم هم نکرده‌‌ام‌. نشسته‌ام و فقط نگاه کرده‌ام. حسرت خورده‌ام و گفته‌‌ام ای کاش منم با شما بودم. اما ته دلم امید هم هست که پرونده مبارزه بسته نشده. هنوز وقت هست‌. هنوز اسرائیل نابود نشده! هفت تیرماه صبح شنبه تشیع شهدای اقتدار ملی ________________________@Mamaa_do
همیشه می‌خواستم از آقای عین‌صاد بخونم و حالا جور شده شما هم تشریف بیارید
هدایت شده از قرار
مدرسه عین صادکتابخوانی عاشورا، جلسه 1.mp3
زمان: حجم: 22.8M
🔽 صوت جلسه اول 🔽 کتابخوانی کتاب عاشورا اثر استاد علی صفایی حائری ⬅️ ابتدای کتاب تا صفحه ۲۰ هر روز با شرح و تفسیر صفحاتی از کتاب، به صورت آنلاین، همراه ما باشید. ➡️ @einsad_meetمدرسه عین‌صاد راوی اندیشه استاد علی صفایی حائری
‌‌مستند «بیانیه بالفور؛ پس از صد سال» محصول شبکه الجزیره انگلیسی با زیرنویس اختصاصی رادیو کنعان در اپیزود سوم رادیو کنعان ، درباره علت همسویی منافع بریتانیا و صهیونیست ها در آستانه جنگ جهانی اول گفتیم و توضیح دادیم که چرا و چگونه این همراهی تبدیل به بزرگترین خدمت بریتانیا به یهودیان در قالب «بیانیه بالفور» شد که آرتور بالفور ، وزیر امور خارجه وقت بریتانیا خطاب به یکی از چهره های سرشناس یهودی اروپا، لُرد روتچیلد نوشته است. https://www.aparat.com/v/FBxTR/%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF_%26laquo%3B%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%87_%D8%A8%D8%A7%D9%84%D9%81%D9%88%D8%B1%D8%9B_%D9%BE%D8%B3_%D8%A7%D8%B2_%D8%B5%D8%AF%D8%B3%D8%A7%D9%84%26raquo%3B_%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84_%D8%A7%D9%84%D8%AC%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%87
مامادو♡
‌‌مستند «بیانیه بالفور؛ پس از صد سال» محصول شبکه الجزیره انگلیسی با زیرنویس اختصاصی رادیو کنعان در
سفر به ولایت عزرائیل را امروز برای بار چهارم دارم گوش می‌دهم. هم روایت دیدار جلال است از اسرائیل هم تاریخ. او هر جا لازم بوده از تاریخ اتفاقاتی که دارد تعریف می‌کند هم گفته. گل حرفش از تاریخ «بیانیه بالفور» بود که یادم آمد محمدحسین در رادیو کنعان بهترین مستند برای این بیانیه را ترجمه و زیرنویس کرده. مستند ۲۳ دقیقه است. با خودم قرار گذاشته‌ام دشمن را خوب بشناسم تا بعد محکم بگویم نابودی‌ات نزدیک است. یازده تیرماه صبح چهارشنبه ____________________@Mamaa_do
ساعت ۱۱صبح است. هرسه را خوابانده‌ام. غذا را دیشب پختم و آماده است. خانه را دیروز جارو زدم و مرتب است. فقط یک جمع جور ساده میخواهد. لباس‌ها روی بند خشک است و فقط باید جمع کنم و تا کنم. خانه ساکت است و خنک. عقلم میگوید بگیر بخواب که اخلاقت خوش باشد. که تا شب جان داشته باشی و دنبال این سه دسته گل بدوی. که همسرت آمد و در را باز کرد دلش نسوزد برایت و نگوید: « تو که از من داغون تری». که بتوانی با بچه ها بازی کنی و تمرین های کاردرمانی و گفتاردرمانی را کامل کنی و بچه ها که اذیت کردند صدایت را بالا نبری و اعصاب داشته باشی. ولی میدانم کار درست این نیست. عقلم دارد بهانه جور می کند. باید بنشینم و متن روایتم از وطن را بازنویسی کنم. صبح نشستم و کلیات آن را در بست نویسی کامل کردم. استاد جوان در شب سوم محرم گفتند وقتی ما کارهایی را که می‌دانیم درست است ولی در دوراهی گیر کرده‌ایم را انجام بدهیم. خدا کمک میکند و در دوراهی‌فتنه دستمان را می‌گیرد و راه درست را نشان‌مان می‌دهد. از همین کارهای ساده هم شروع می‌شود. یک لیوان آمریکنو درست میکنم و کمی شیر سرد در آن می‌ریزم تا سریع سرد شود. لپ‌تاب را باز میکنم و به چشم های قرمز حاج قاسم فکر میکنم از بی‌خوابی! شاید مبارزه‌ی من همین باشد! یازده تیرماه ظهر چهارشنبه ________________ @Mamaa_do
هدایت شده از مکشوفات🇮🇷
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یکی از ویديوهای دهشتناک از اصابت دو موشک دشمن متجاوز اسراییلی به میدان قدس (نزدیک میدان تجریش) ، موشک اول به ساختمان برخورد می کند و موشک دوم به خودروهای داخل خیابان بر سگ یهودی و وطن فروش لعنت 🔻 به مکشوفات بپیوندید: https://eitaa.com/joinchat/2471821559C0d3be59a31
مامادو♡
یکی از ویديوهای دهشتناک از اصابت دو موشک دشمن متجاوز اسراییلی به میدان قدس (نزدیک میدان تجریش) ، موش
ـــــــــــــ داشتیم از شرایط جدید فروش خودرو حرف می‌زدیم. اینکه برای جوانی‌جمعیت هم فرصت خوبی باز کرده‌اند و احتمال زیاد اسم ما در بیاید. وسط حرف‌‌مان که داشتیم فکر می‌کردیم ۳۶۰ تومانی که باید بلوکه شود را از کجا بیاوریم این کلیپ را فرستاد. قلبم ایستاد. نوشتم یاعلی. داشتم ننو پسرها را تکان می‌دادم و امیرعباس شیشه‌ را پرت کرد بیرون ننو. نوشتم یا علی یا علی الانه؟ موشک همین بغل محل کار محمدحسین بود. نفسم حبس بود. بالای چت نوشته بود ایزتایپینگ. فکر کردم حتما سالم است. حرف ماشین خریدنمان قطع شد. نوشت: نه نه الان نیست الان نیست‌. هزار بار فیلم را دیدم. اول پرچم پهن شده روی دیوار. ماشین دودی که دوبل ایستاده و راه را برای ماشین سفید کند کرده. ماشین سفید به سختی رد می‌شود و می‌رود لاین سوم. بعد موشک که می‌خورد وسط ساختمان و موشک بعد که مثل نقطه‌ می‌خورد زمین. آن طرف خیابان. وسط ماشین‌های پشت چراغ قرمز و ماشین سفید که کله ملق می‌زند توی هوا و ماشین سفید اولی که زیر آسفالت تکه تکه شده و له می‌شود. آن لحظه‌ی آخر توی ماشین داشتند چه می‌گفتند؟ قلبم آوار می‌شود زیر فیلم. اکثرا ماشین‌‌های ایران‌خودروست . حتما چندتایی با قانون جوانی جمعیت اسم‌شان درآمده. سرم گیج می‌رود و بین همین‌ها چشمم می‌چرخد. لعنت به اسرائیل. بچه‌ها خوابیدند. می‌خواستم بخوابند و من هم بخوابم.اما حالا همه‌ی تنم می‌لرزد. وطن را دشمن نشانه گرفته. وطن با تمام هم‌وطن‌هایم. بلند می‌شوم. چشمم باز می‌رود روی پرچم. ایستاده و باد آرام تکانش می‌دهد. دوازده تیرماه ظهر پنج‌شنبه ____________@Mamaa_do
هدایت شده از بی نام
زن همسایه می‌گفت: «سربازیش که افتاد تو نیرو انتظامی، بهش گفتم تو که آشنا داری. بگو بندازنت یه جای بهتر. یه جای راحت‌تر. گفت من از اون آدما نیستم که دنبال سفارش آشنا باشم. هرجا باشه، میرم.» آن یکشنبه‌‌ی داغ جنگی که محل خدمتش منفجر شد، هنوز سرباز بود. @biiiiinam