eitaa logo
کانال پاتوق مامان اولی ها🤰👩‍🍼👼
1.5هزار دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
584 ویدیو
20 فایل
اینجا مخصوص مامان اولی های عزیزه! و مامان هایی که چند فرزند دارن تا تجربیاتشون رو به مامان اولی ها بگن. لینک گروه👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/1031996056Cf1b0e46592 ارتباط با ادمین جهت سوالات👇🏻 @M68jafary @Fkalali شرایط تبادل/تبلیغ👇🏻 @tabligh_patogh
مشاهده در ایتا
دانلود
«آرزویی که محقق شد» (مامان ۹، زهرا ۶، ۳.۵ ساله و ۹ ماهه) فرزند یه خانوادهٔ ۴ نفره هستم. فقط یه برادر دارم که الان شهر دیگه زندگی می‌کنه و یه جورایی تک‌فرزند شدم!🥲 من و داداشم همیشه دلمون می‌خواست خواهر و برادرای دیگه‌ای می‌داشتیم. وقتی کوچیک بودیم دائم برای این مسئله دست به دعا بودیم!🥹 ولی مامانم شاغل بودن و اصلاً به بچه‌های بیشتر فکر نمی‌کردن.🙃 این خواسته همیشه همراه من موند. مثلاً وقتی ما بزرگتر شدیم، من ۱۸ ۱۹ ساله و داداشم ۱۵ ۱۶ ساله، گاهی ماشین بابامونو برمی‌داشتیم می‌رفتیم دور می‌زدیم و بستنی می‌خوردیم. قشنگ یادمه که بهشون می‌گفتم فکر کن یه خواهر کوچیک داشتیم که بهمون اصرار می‌کرد با خودمون ببریمش!😁🥰 ایشونم می‌گفتن یا یه داداش کوچولو که الان عقب نشسته بود و داشت خوراکی‌ای که براش خریده بودیم رو می‌خورد!😂 خلاصه من همیشه به دوستام که چند تا خواهر و برادر بودن حسودی‌م می‌شد. عید ما وقتی بود که خاله‌ای، دایی‌ای، کسی، به دلیلی ناچار می‌شد بچه‌ش رو پیش ما بذاره.😍 مثلاً خاله‌م تو سفر کربلا بچه‌هاشون رو پیش ما گذاشتن و ما یه هفته دارای خواهر برادر کوچکتر شدیم. واااااااای که چه حالی کردیم! تو بارداری آخر خودم، سه تا دخترام از صحبت‌هایی که با دوستام داشتم، فهمیده بودن که قصد دارم به چند تا خرما سوره مریم بخونم و برای زایمانم کنار بذارم. نشستن با هم مشورت کردن و برنامه ریختن و بعد به من گفتن شما سوره رو بخون خرماها رو ما آماده می‌کنیم.☺️ دیدم نشستن جعبهٔ خرما‌ رو گذاشتن وسط، یکی می‌شمرد، یکی هسته‌شو درمی‌آورد، یکی مغز گردو توش می‌ذاشت!🥹🥰 یه وقتایی که دخترها با هم دعواشون می‌شه، می‌گم وای نکنه اون رویای اتحاد خواهرونه‌ای که واسه‌شون داشتم هیچ وقت به وقوع نپیونده..‌.😫 ولی بعدش مثلاً وقتی یکی‌شون مریض بشه، چنان صحنه‌های رمانتیکی رو شاهدیم که شخصاً حسودیم می‌شه!😅 وقتی یه خواهر مریض باشه، دو خواهر دیگه از اول صبح تا آخر شب همهٔ کارهای روزمره از غذا خوردن تا بازی کردن و کتاب خوندن رو تو حلق خواهر بیمار انجام می‌دن که اون دلش نگیره.😄😍 برای نقاشی‌ها و کاردستی‌های پیش‌دبستانی دختر دومم اصلاً لازم نیست من وقت بذارم، سه‌تایی می‌شینن با تفریح فراوان انجامش می‌دن. با همدیگه تو خونه تئاتر مناسبتی اجرا می‌کنن! خواهر بزرگتر اون دوتای دیگه رو گریم می‌کنه، خودش می‌شه حضرت زینب، اون دو تا می‌شن حضرت رقیه و حضرت سکینه، از داداششونم به عنوان حضرت علی‌اصغر استفاده می‌کنن و ساعت‌ها مشغولن. نوجوان که بودم، یکی از دوستام که چند تا خواهر داشتن، می‌گفتن آخر شب‌ها تو رختخواب با خواهرام شروع می‌کنیم به صحبت، کلی می‌خندیم و خوش می‌گذره..‌. این تصویر برای من که فقط یه برادر داشتم و با بزرگتر شدن، عوالممون متفاوت‌تر هم می‌شد، خیلی رویایی بود.🙃😥 و حالا شب‌ها که بعد از اعلام خاموشی تو خونه، تا مدت‌ها از توی اتاق دخترام صدای پچ‌پچ و صحبت میاد خیلی براشون خوشحالم. اخیراً یه بار دو تا دختر بزرگم با هم رفتن مدرسه، دختر سومی موند با پسرم. دخترم با بغض گفت مامان هیچ‌کی نیست آبجی من باشه!😥 خدا رو شکر کردم که بچهم این نعمت خواهر و برادر رو داره‌. بهش گفتم بچه‌جان این چیزی که تو تحمل سه چهار ساعتشم نداری، من یه عمر زندگیش کردم.😉😂 کانال مادران شریف ایران زمین @madaran_sharif 🆔لینک گروه پاتوق مامان اولی ها: https://eitaa.com/joinchat/1031996056Cf1b0e46592 🆔لینک کانال پاتوق مامان اولی ها: https://eitaa.com/joinchat/459997849Ca67efd6f43