eitaa logo
واگویه‌های مامان پنج فرشته🚩🏴🇵🇸🇮🇷
353 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
805 ویدیو
13 فایل
اینجام تا از مادرانه‌هام و لذت نابش بگم،دل به لطافتِ کودکانه‌ی فرزندانم بدم،همراهشون بزرگ بشم و از نشاط و انگیزه‌ای که از بودنشون میگیرم برات واگویه کنم.شاید تو هم علاقه‌مند شدی مظهر صفت خالقیت خداوند بشی. کپی ممنوع❌ فوروارد ✅ @meshkat_99
مشاهده در ایتا
دانلود
کوچیک و بزرگ نشستن دورم دعای فرج هم‌خوانی کردیم.نوبت تک خوانی بود دختر ۲ سال و نیمه‌ی نازنازی همیشه و تو همه چی نفر اوله و گرنه قهر و داستان داریم: عروسُ باللهِ شیطانُ حجیم بسِ اللهُ لَحمنُ بَهیم یه صلوات قشنگ که برعکس قبلیا خیلی خوب ادا شد. بعد از اون اعوذ بالله و بسم اللهِ جالب و خنده دار که خود به خود یاد گرفته بود تو بغل منو دخترا دست به دست و چلونده و بوسه بارون شد. پسرک هم غلط غلوط و با کمک ، ولی دل غنج زن توحید خوند و از بوس و دست و صلوات بهره مند.. کلاس دومی چند تا سوره از حفظ و بزرگه یه صفحه از رو با لواشک از خودشون پذیرایی کردن و رفتن ادامه بازی و دعوا 😅 و... وسط جزء خوانی قرآن بودم که آقای خونه سبزی به دست از راه رسید. ۵ تایی رفتیم استقبال کوچیکا فریادِ بابا بابا ، بزرگا ذوق و خنده از حرکات کوچیکا. یکی می‌پرید بغل بابا اون یکی به پاهاش اویزون بود در همون حال با بقیه دست داد و بوسیدشون هر جا که می‌رفت حتی تو دستشویی برای شستن دستاش و تو اتاق که لباس عوض کنه مثل جوجه دنبالش ریسه می‌کشیدن وقتی هم دراز کشید از سر و کولش بالا میرفتن و باهاش بازی میکردن. با خیال راحت و خوشحال از اینکه دیگه با من کاری ندارن قرآنم رو تموم کردم و نشستم به تماشای بازی کودکانه با پدر بعد از نیم ساعت بازی و شیطنت خسته شدن و رفتن پی کار خودشون پدر خوابید و من رفتم سراغ پاک کردن سبزی و جمع و جور کردن مجدد خونه‌ای که دوباره ترکیده بود. سینی بزرگ سبزی و طبق معمول نیروهایی که به قصد کمک میان ولی کارمو زیاد میکنن😅 سبزی‌ها پاک شد و رفت برای شستشو پدر بیدار شد و رفت بیرون سیب زمینی و پیاز رنده شد و فلفل نمک و... کوکوها تو روغن جلز و ولز میکرد که آقای خونه با شیر و خمیر از راه رسید فرصتی برای درست کردن نون روغنی یا فرنی و شیر برنج نبود. میخواست خرما برداره که پلاستیک شیر از روی کابینت افتاد ، ترکید و گوشه فرش ...🥴 لگن و پارچ اب و پودر... شستم و پارچه انداختم روش بقیه شیر رو ریختم تو قابلمه و گذاشتم روی گاز سفره پهن کردم پنیر ، سبزی ، خرما ، گوجه ،خیارشورِ خودم پز و... دم‌نوش خوش رنگ و معطر استکان رو پر کرد. صدای اذان مغرب تو سکوت خونه‌ای که فرشته‌هاش دم افطار از خستگی وسط خونه بیهوش شده بودن پیچید. بچه‌ها رو بردم تو جاشون ،نیایش مشغول نماز و نیایش بود نماز مغرب رو خوندم و نشستم سر سفره درخواست فرج و قبولی طاعات و گشایش و افطار . . سفره جمع شد و ظرفا شسته که بیدار شدن باز سفره انداختم... ادامه داره... @mamanjoona
ساعت ۸ بود بابا و بچه‌ها نشستن به تماشای دِربی شیر و خرما براشون گذاشتم و رفتم سراغ خمیر جزغاله‌ها رو کوبیدم با زردچوبه و سیاهدونه همراه کردم و لای خمیر مشت و مال دادم چونه گرفتم باز کردم و یکی یکی گذاشتم توی تابه روی گاز (تو شستشو و خونه تکونی شعله فر از تنظیم دراومده و استفاده ازش سخت شده😅) کلاس دومی و دختر کوچیکه تمام مدت گرم بازی با خمیر نون "افتتاح" دانلود کردم که همزمان با کار گوش بدم ولی سر و صدای فوتبال نذاشت نیمه اول بازی تموم شد و سر و کله‌ی پسرک پیدا این یکی دیگه کوتاه بیا نبود و خمیر بازی قانعش نمیکرد. خمیرش رو مشت و مال داد با وردنه باز کرد میخواست بپزه که فوتبال شروع شد و شد آخیشِ من😅 کار نون روغنی و فوتبال با هم تموم شد. چای میخواستن ، بردم. حالا نوبت درست کردن ماست و سحری بود خسته و خواب آلود بودم کمرم درد گرفته بود ولی کاری نبود که بذارم برای بعد پشتی به زمین زدم و کمری صاف کردم و بعد از یه ربع دوباره رفتم آشپزخونه... نزدیک دوازده بود که رفتم بخوابم ولی... خواب دم غروب بچه‌ها کار داد دستم😢 مگه میذاشتن بخوابیم!؟؟ سرِ اومدن کنارم دعواشون شد دوتاشونو بغل کردم سرشونو گذاشتم رو سینه‌ و بوسیدمشون گفتم من خیلی خسته‌ام میخوام بخوابم شما هم بخوابید این میگفت مامان بیا کنار من بخواب ،اون یکی میگفت نه! کنار من از خواب و خستگی کلافه بودم که بابا به دادم رسید راضیشون کرد تو جاشون بخوابن خودش رفت کنارشون از تو کانال براشون داستان شب گذاشت سر اینکه کدوم قصه رو بذاره حرفشون شد با زبون خوش و حوصله صحبت کرد سر یه قصه به توافق رسیدن لالاییِ بعد از قصه به نیمه رسیده بود که پسرک گفت جیش دارم آه از نهادم بلند شد که باز پدر به دادم رسید 😀 تو دلم غصه افتتاحِ نخونده موند و دیگه نفهمیدم کی اومدن و کی خوابیدن . . . . با هراس و اضطراب بیدار شدم سریع صفحه گوشی رو نگاه کردم ساعت ۵ صبح بود🥶 سحر خواب مونده بودیم... @mamanjoona
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اللَّهُمَّ قَوِّنِي فِيْهِ عَلئ إِقامَةِ أَمْرِكَ، وَأَذِقْنِي فِيْهِ حَلاوَةَ ذِكْرِكَ، وَأَوْزِعْنِي فِيْهِ لاَداءِ شُكْرِكَ بِكَرَمِكَ، وَاحْفَظْنِي فِيْهِ بِحِفْظِكَ وَسَترِكَ، يا أبْصَرَ النَّاظِرِينَ. خدایا نیرومندم نما در آن روز به‌ پاداشتن دستور فرمانت و بچشان در آن شیرینی یادت را و مهیا کن مرا در آن روز برای انجام سپاسگزاریت به کرم خودت ای بیناترین بینایان. دعای روز چهارم @mamanjoona
راحت طلبی ممنوع! قبل از ظهور در میدان های مجاهدت، انسان های پاک امتحان میشوند... بانو!‌ فرمان جهاد چند ساله صادر شده ، حواست هست؟ @mamanjoona
🌿 زندگی پس از زندگی می‌بینید؟ اون افرادی که باعث شدند بچه ای سقط بشه چه عقوبتی دارند 😔💔 ‌ .