eitaa logo
واگویه‌های مامان پنج فرشته🚩🏴🇵🇸🇮🇷
351 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
805 ویدیو
13 فایل
اینجام تا از مادرانه‌هام و لذت نابش بگم،دل به لطافتِ کودکانه‌ی فرزندانم بدم،همراهشون بزرگ بشم و از نشاط و انگیزه‌ای که از بودنشون میگیرم برات واگویه کنم.شاید تو هم علاقه‌مند شدی مظهر صفت خالقیت خداوند بشی. کپی ممنوع❌ فوروارد ✅ @meshkat_99
مشاهده در ایتا
دانلود
. ✅ حالا وقتشه که بایستیم، تصمیم بگیریم، و کاری کنیم! فرزندآوری امروز، یعنی بصیرت... یعنی وقت‌شناسی... یعنی ایستادن به وقت عاشورا، نه بعد از آن. . @mamanjoona
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
. امام رضا علیه السلام: «أَقْرَبُکُمْ مِنِّی مَجْلِساً یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَحْسَنُکُمْ خُلُقاً وَ خَیْرُکُمْ لِأَهْلِهِ . نزدیکترین شما به من از نظر مقام در روز قیامت، کسی است که خوش اخلاق باشد و به خانواده خود  نیکی نماید  ». @mamanjoona
11.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 ماجرای تولد شهید سعید قره‌داغی شهیدی که قرار بود قبل از تولدش سقط شود و خدا برای مبارزه با منحوس ترین رژیم انتخابش کرد و شهادت قسمتش شد. @mamanjoona
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از ریحانه
🖥 | فوتبال با پدر 📝خرده‌روایت‌هایی از گپ‌وگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با مردم حاضر در مراسم عزاداری شهادت امام رضا علیه‌السلام در حسینیه‌ امام خمینی (ره) ١۴٠۴/٠۶/٠٢ 📖 یاسین هشت سالش بود. روی تی‌شرت مشکی‌اش عکس پدرش بود و پشتش نوشته بود: «باباجون کاش تصویرت نفس می‌کشید.» مادرش گفت پسرها غرور دارند و مدل خودشان دلتنگی می‌کنند. دیشب دوتا بالشت گذاشت روبه‌روی تلویزیون. دست انداخت دور بالشت کناری و گفت: «دلم می‌خواد با بابا فوتبال ببینم!» 👈راوی: همسر شهید محمد شاکری از شهدای هوافضای جنگ با اسرائیل 📝به قلم حبیبه آقایی‌پور 🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 🖥 @khamenei_reyhaneh
هدایت شده از ریحانه
🖥 | دلشوره‌ی ریحانه 📝خرده‌روایت‌هایی از گپ‌وگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با خانواده‌های حاضر در مراسم عزاداری شهادت امام رضا علیه‌السلام در حسینیه‌ امام خمینی (ره) ١۴٠۴/٠۶/٠٢ 📖 گفت برادرم که شهید شد ما فقط دلشوره‌ی ریحانه‌ی ده ساله‌اش را داشتیم. دو روز گذشت اما کسی جرئت خبر دادن به او را نداشت. شب سوم آمد کنارم خوابید‌. با هم آیة‌الکرسی خواندیم به امید اینکه خواب بابا را ببیند. صبح که بیدار شد خواب پدرش را دیده بود که یک سبد گل به او داده. آرام و مطمئن گفت: «عمه! بابا شهید شده! چون همیشه می‌گفت برای شهادتم دعا کن و قرارمون این باشه که اگه به آرزوم رسیدم به خوابت بیام با یه سبد گل!» 👈راوی: خواهر شهید جواد پور رجبی 📝به قلم حبیبه آقایی‌پور 🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 🖥 @khamenei_reyhaneh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
واگویه‌های مامان پنج فرشته🚩🏴🇵🇸🇮🇷
. یک روز بدون اختیار به دنیا می‌آیی و روزی بدون اختیار خود از این دنیا می‌روی اما فاصله تولد تا مرگ
. زن با خدا و مومنی بود قرائت قرآن روزانه‌اش ترک نمی‌شد حتی پارسال بعد از عمل آب مروارید چشمش با اینکه دکتر بهش توصیه کرده بود سرشو خم نکنه و زیاد چشم به خط نندازه . تمام هم و غم و ناراحتیش تلاوت قرآنش بود گفتیم برات قرآن صوتی میریزیم تو گوشی ،استقبال کرد ولی دلش راضی نبود بازم قرآن بزرگ و قدیمیش رو باز می‌کرد و از رو میخوند. می‌گفت از بس خوندم از بَر (حفظ) شدم ولی باید چشمم به خط باشه. بارها دیدم آخر شبها که همه میخوابیدن تازه وقتش آزاد و همنشین قرآن میشد. ماه‌های رجب و شعبان و رمضان روزی چند جزء می‌خوند و هر ماه چند تا قرآن ختم می‌کرد. اغلب قبل از اذان صبح بیدار میشد و مشغول عبادت و نماز بود. هیچ وقت ندیدم کسی رو برای نماز صبح بیدار کنه مگر شب قبل بهش سفارش می‌کردن مجلس روضه خونگیش هر سال محرم برقرار بود؛نذر روز علی‌ اصغر (ع) و اطعام غدیر.. اهل اسراف نبود و با وجود مشکلات جسمی اجازه نمی‌داد محصولاتی که قابل فروش نبودن هدر بره.برگه و توت خشک و لواشک و شیره و سرکه و... خلاصه هر جور میشد تبدیل به احسن می‌کرد. با اینکه وضع مالی خوبی داشتن همه چیز تولید و دسترنج خودش بود از رب و مربا و شربت و ترشی بگیر تا خیار شور و سرکه و شیره و... هیچ وقت ندیدم به کسی بگه کاری براش انجام بده با وجود بیماری هر جور بود خودش کارهای خونه رو انجام می‌داد یه لحظه آروم و قرار نداشت اجازه نمی‌داد بقیه کار کنن اگه کاری هم می‌کردیم اینقدر تشکر و ابراز خجالت می‌کرد که ما شرمنده می‌شدیم. فرزند چهارمم رو که باردار بودم و دلگیر از حرف دیگران بهم دلداری داد و تشویقم کرد،از حرفاش خیلی آرامش گرفتم. صبور بود و تو مشکلات می‌گفت می‌سپرم به خدا تو همسرداری هم اینقدر خوب بود که یه لحظه نبودش رو تحمل نمی‌کرد اگه تو آشپزخونه مشغول کار بود صدا می‌زد حاج خانم بیا دیگه اگه مجلسی ،مراسمی جایی می‌رفت اینقدر بهش زنگ میزد که زودتر برگرده حتی وقتی می‌خواست نماز بخونه طاقت دوریشو نداشت و می‌گفت بیا پیش من بخون . همین هم شد که یک سال نشده از پیشمون پر کشید و کنارش آرام گرفت. اولین بار از طریق ایشون با ختم سوره واقعه روز دوشنبه اول ماه آشنا شدم؛ هر وقت هم توفیق شد انجام بدم حاجت گرفتم. اعمال روزانه و نماز و دعاهای هر ماه قمری رو حتما انجام می‌داد حتی اگه سخت و طولانی بود. با این همه عبادت ندیدم دچار عُجب و غرور بشه یا دیگران رو از این بابت سرزنش کنه یا به فرزندانش سخت بگیره اگه نماز و روزه‌ای ازشون قضا میشد به روشون نمیاورد... 🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱 قطعا این حالت معنوی و ارتباط قوی که با خدا داشت کمک حالش تو زندگی بود،به قول خودش انگار استخوانش از طلا بود که این همه توان و طاقت داشت. شوخی نیست بزرگ کردن ده تا بچه و به سامان رسوندنشون اونم زمانی که خیلی از رفاهیات امروزی نبود و تا نون مصرفی رو هم باید خودشون درست می‌کردن بعدتر هم که بچه‌ها بزرگ شدن مسائل و مشکلاتشون هم با خودشون بزرگ شد به قول معروف "یکی رفتن چهار تا برگشتن" مادری و خانه‌داری از یه طرف همسرداری و کمک کار کشاورزی از طرفی ،عروس و داماد داری از طرفی و... راست می‌گفت استخوانش از طلا بود؛ توجهی که با وجود خستگی و کار زیاد روزانه به ارتباط با خدا داشت توان و نیرو و طاقتش بود؛ اتصالش به نیروی بی انتهای الهی اَبَر قدرتش کرده بود. خدایش بیامرزد. @mamanjoona ممنون میشم شاخه گل صلوات نثار روح مادر همسرم کنید🙏🌹
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
. همیشه سخت‌ترین مسیرها به زیباترین مقصدها می رسن ... .