نمیدونم سر چی دعواشون شد که تفنگ اسباب بازیشو پرت کرد سمت خواهرش.
نگاهش کردم، میدونست کار بدی کرده و پشیمونی از چشماش میبارید.
منم دیدم خودش ناراحته دیگه چیزی بهش نگفتم.
۱۰ دقیقه بعد :
_مامااان منو میبخشی؟؟
+باید از خودش معذرت خواهی کنی...
چرا ما وقتی اشتباهی میکنیم با دلیل تراشی و توجیه میخواهیم خودمونو تبرئه کنیم!!؟
پذیرفتن اشتباه اولین قدم برای جبرانه..
#جوجهی_معلم
#درس : اگه خطا و اشتباهی کردی بدون توجیه کردن ، اشتباهت رو بپذیر و جبران کن!
@mamanjoona
پردهها رو قبل از شستشوی اصلی با آب خالی بشور تا گرد و خاکش گرفته بشه و چرک مرده و کدر نشن.
میتونی بندازیش روی بند رخت و با شیلنگ روش آب سرد بگیری تا گرد و خاکش بره.
توی پودر شستشو یکم نمک و جوش شیرین اضافه کن تا پردهها سفید و درخشان بشن.
هنوز که پردهها نمداره نصب کن تا صاف بشه و نیاز به اتو کشی نداشته باشه.
#تجربه
#خونه_تکونی
@mamanjoona
وقتی به باباش سفارش خرید ترقه میداد ، داشتم فکر میکردم دوره و زمونه عوض شده!!!
آخه دخترم از این کارا میکنه!!!؟؟؟؟😐
اینا رو که آورد دیدم گویا ترقه ، نوع دخترونه هم داره و من از زمونه عقبم😅😂
پ.ن:اینجا انگار میدون جنگه بس که صدای ترقه و داد و فریاد میاد ؛شهر کوچیک ما هیچ سالی اینجوری نبود.
#بازیگوشی
#چهارشنبه_سوری
#نوجوانه
@mamanjoona
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تزئین زیبا و جذاب تخم مرغ
#کاردستی
#بازی
@mamanjoona
تو هم وقتی میری خونه مامانت جوجههات غیر قابل کنترل میشن!؟؟؟😑😬
پ.ن: ماجرای دنبالهدار نختادی روی تخممرغ
🤦♀😂😂
#بازیگوشی
#خونهی_مادربزرگه
@mamanjoona
وروجکها با مداد رنگی روی دیوار گچی نقاشی کشیدن؛ یه قاشق جوش شیرین تو یه استکان آب ریختم و با پارچه سفید دارم تمیز میکنم.
تمیز تمیز شد🤩
#تجربه
#خونه_تکونی
@mamanjoona
گاهی دلخواه ما با حکمت و مصلحت خدا یکی نیست.
اگه حق انتخاب داشتی کدومو انتخاب میکردی!!؟؟
خواستهی خودت یا حکمت خدا
#تلنگر
#مادرانه
@mamanjoona
انقدر خجستهام که وسط خونه تکونی نشستم با دخترا دیکته بی نقطه بازی میکنم.
😅😁
جوجه کلاس اولی میگه ، من و نیایش مینویسیم.
برا تقویت روخونی حنیفا و افزایش توجه و تمرکز نیایش خوبه!
#بازی
@mamanjoona
سلاااام
روزتون به شیرینی #بازیگوشی امروز محمد آقای ما🤦♀😂😂
@mamanjoona
دیشب بابای فرشتهها تصادف کردن ؛ #الحمدلله به خیر گذشت.
چند تا از برادرا و خواهرزادهشون فوری خودشونو رسوندن سر صحنه ، یکیشون محمد رو که همراه باباش بود آورد خونه و مدارک ماشینو رو برد یکی اونجا همراهش مونده بود یکی دیگه اومد سوییچ یدک رو برد.
از صبح هم پیگیر کاراش بودن.
چقدر خوبه آدم چند تا برادر داشته باشه تا تو روزای سختی پشتش باشن و هواشو داشته باشن.
من چقدر خیالم راحت بود و دلم گرم بابت وجود و همراهی برادرها
پ.ن:اگه داری تعداد داداشها رو حساب میکنی باید بگم چند تاشون هم نبودن😁
#فرزند_آوری
@mamanjoona