eitaa logo
مدارس امین
22.9هزار دنبال‌کننده
12.5هزار عکس
5.6هزار ویدیو
7.3هزار فایل
✅ کانال آموزشی و محتوایی مدارس امین ✅ کانال اطلاع رسانی مدارس امین https://eitaa.com/amouzeshamin
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
❓سوال) مگه به زور می‌شه حجاب گرفت؟ ✍️جواب) راه همگانی کردن حجاب یا هر قانون خوب دیگری، آموزش، گفتگو و آگاهی دادن است. مثل بستن کمربند که ابتدا کمتر رعایت می‌شد ولی با آگاهی دادن، بسیاری از افراد آن را رعایت می‌کنند. چون فهمیده‌اند که کمربند ایمنی (که چه بسا راحتی‌مان را در نشستن کمتر می‌کند) برای امنیت خود ما لازم است. سختی کمربند را می‌پذیریم چون از نتایج مفید آن آ گاه شده‌ایم. پلیس هم برای حفظ امنیت مسافرها کسانی که این قانون را رعایت نمی‌کنند، جریمه می‌کند. حجاب یکی از احکام الهی و یکی از قوانین کشور است. در محیط‌های خصوصی، حجاب یک مساله بین هر فردی با خداست اما در فضای عمومی اجتماع، مساله فرق می‌کند. مثلاً هر کسی بگوید مگر به زور می‌شود پشت چراغ قرمز ایستاد؟ من دلم می‌خواهد همیشه از چراغ قرمز عبور کنم. یا حتی در مورد همین قوانین پوشش، یک آقایی بگوید من می‌خواهم بدون پیراهن در خیابان‌ها راه بروم و به زور نمی‌شود پیراهن تن کسی کرد! همان‌طور که رعایت بقیه قوانین برای همه لازم است، حجاب هم باید در کوچه و خیابان رعایت شود. بنابراین برای نهادینه کردن هر قانون و قاعده خوبی از آموزش و فرهنگسازی باید استفاده کرد ولی برای کسانی که نسبت به قانون بی‌اهمیت هستند و امنیت اخلاقی جامعه را تهدید می‌کنند چاره‌ای جز جریمه و اعمال قانون نیست. 📚(برگرفته از کتاب « من به حجاب معترضم...») 🧐ایستگاه تفکر ⁉️به نظر شما چرا باید حجاب رو رعایت کنیم؟ 📎 📎 📎 📎 🌸به کانال ملحق شوید: @mamin110
⭕️ تلنگر میدونید چیه رفقا . . ما برای جسمی که نهایتا 100سال باهامونه انقدر مراقبت به خرج می‌دیم، برای غذاش، برای سلامتـی‌ش و .. اما برای روح‌مون ڪه قراره تا ابد همراهمون باشه و حالِش وضعیت مارو تعیین می‌کنه چـــــی؟! ⊹ ⊹ اصلا برای تغذیه‌ی روحمون وقت میذاریم؟! . . 📎 📎 📎 🌸به کانال ملحق شوید: @mamin110
شهید، دنبال نقش خودش است 🔹یک نفر مثل مرحمت بالازاده که یازده سال داشته و قدوقواره کوچکی هم داشته به دفتر ریاست‌جمهوری وقت می‌رود و می‌گوید: «می‌خواهم به جبهه بروم اما اجازه نمی‌دهند. پس روی این کاغذ بنویس که قاسم‌بن‌الحسن و عبدالله‌بن‌الحسن علیهما السلام در کربلا نبودند و اینها همه دروغ بوده، تا من برگردم.» 🔸ایشان می‌نویسند: «مانع رفتن ایشان نشوید.» او به دنبال نقش خودش دارد می‌گردد. این بچه‌ای که از ولی‌معصوم دور است و در این هجمه عجیب دشمن در آخرالزمان زندگی می‌کند، به غیب ایمان دارد و ندیده عاشق امام زمانش می‌شود. 📎 📎 📎 📎 📎 🌸به کانال ملحق شوید: @mamin110
⚠️دفاع آخر در ادبیات دینی واژه اعتقاد را زیاد شنیده و یا دیدید. اما این کلمه یعنی چی؟ اعتقاد یعنی: باور، پای بندی، گرایش، یقین. آدم‌هایی بودند که پای اعتقادشون ایستادن و جونش رو هم دادن؛ دو نمونه بگم براتون؟ مثل زینب کمایی که سال 1360 تو شاهین‌شهر زمانی که راهپیمایی علیه بی‌حجاب‌ها راه افتاد، مسئول جمع‌آوری بچه‌های مدرسه برای شرکت در راهپیمایی شد. منافقین از همان جا زیر نظر داشتنش. مادرش میگه : اسفند همون سال در تمیز کردن خانه برای عید نوروز به من کمک کرد و از من خواست که اجازه بدم روز آخر سال برای خوندن نماز مغرب و عشا به مسجد بره. اون نماز، آخرین نماز زینب 14 ساله بود. وقتی از مسجد برمی‌گشت، منافقین او رو با چادرش خفه کردن و به شهادت رسوندن. ما بعد از سه روز تونستیم پیکرش رو پیدا کنیم.[۱] تنها جرمی که زینب داشت، اعتقاد به حجاب بود؛ منافقین نتونستن تحمل کنن و تو سال۱۳۶۱ به شهادت رسوندنش. یا مثل ناهید فتاحی کرجو که کومله کار زیادی ازش نخواسته بود، گفته بودن بهش به امام خمینی توهین کن تا آزادت کنیم؛ یعنی همین؟! بله. اما همین چیز کوچک براش خیلی بزرگ بود. اونقدر بزرگ که حاضر شد بخاطرش ماه‌ها اسارت بکشه، با سر تراشیده تو روستاها چرخانده بشه. ناخن‌هاش رو بکشن. آخر سر هم بعد از کلی شکنجه‌های مختلف زنده بگورش کردن . برای دختر هفده ساله‌ای که به بعدها سمیه کردستان معروف شد، تحمل همه اینها آسون‌تر از توهین به امام و رهبرش بود.[۲] چون یقین داشت مسیر رهبرش درست و به حقه و با جونش پای یقین‌اش ایستاد. همه‌ای کسایی که مثل ناهید و زینب بودن وبخاطر اعتقادشون جون دادن، یه معلم داشتن؛ اونهم دختر پیامبر اسلام که با جانش پای اعتقاداش ایستاد. از ولایت و جانشین بر حقی که پدر بزرگوارشون در روز عید غدیر به مردم و مسلمین اعلام کرد، دفاع کرد. کسی که تا قبل از فوت پدرشون صدای ایشان را نامحرم نشده بود؛ حالا بخاطر غصب مقام به حق جانشینی به مسجد شهر میره و خطبه می خونه. حاضر میشه جونش رو بده؛ بچه تو راهش رو فدا کنه. اما از مسیر حق خارج نشه. ایشون حتی بعد از مجروحیت،. وقتی داشتن حضرت علی علیه السلام رو به زور به مسجد می بردند، باز هم به میدان آمد و تلاش کرد مانع از این کار بشه. در نهایت هم بعد تحمل جراحت و جسارت‌ها، حدودا 75 یا 95 روز بعد از رحلت پیامبر شهید میشن. همه ما درس مقاومت رو از ایشان یاد گرفتیم. بخاطر همین هم در زمان جنگ با تمام توان دفاع کردیم. و الان از آب و خاک وهمینطور عقائدمون دفاع می‌کنیم. 🤔ایستگاه تفکر ⁉️چطوری مسیر حق رو‌ پیدا کنیم؟ 📚منابع ۱.کتاب: من میترا نیستم / راز درخت کاج ۲.سمیه کردستان/ فاتح همشیز 📎 📎 📎 📎 📎 🌸به کانال ملحق شوید: @mamin110
با توجه به تقاضای متعدد مربیان و مبلغان امین کانال تربیت دینی کودک و نوجوان راه اندازی شد. کانال 1️⃣روشهای تربیت کودک از ۴ تا ۱۴ سال 2️⃣ محتوای دینی متناسب با کودک و نوجوان جهت ارائه در سخنرانی و کلاس داری و تبلیغ چهره به چهره @tarbiatkoodak_nojavan
37.68M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔶 سلسله مباحث 🔶 ✅ استاد : حجت الاسلام و المسلمین 1⃣1⃣ ویژگی های افراد مثبت اندیش (۱) ✅ منتظر کلیپ بعدی با عنوان ویژگی های افراد (۲) باشید... 😉 🍀🍀🍀 🆔 @mahkam_reza مدیریت مدارس امین @mamin110
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
2️⃣3️⃣3️⃣ قصه شب 💠 قصه‌ شب: «خرگوش کوچولوی خجالتی و شیر مهربون» ✍️ نویسنده: محمدرضا فرهادی حصاری 🔷 مناسب سن ۴ سال به بالا 💠 هدف قصه: کودکان یاد بگیرند عیب دوستانشان را به آن‌ها هدیه بدهند و طوری نگویند که دوستشان نارحت شود. 🔶 روزی روزگاری توی یه جنگل دور، حیوون‌های زیادی زندگی می‌کردن. سلطان اون جنگل، آقاشیره از جنگل رفته بود و قرار بود بعد از مدت‌ها برگرده. 🔷 همه حیوونا آقاشیره رو دوست داشتن؛ اونا می‌خواستن هرطور که شده، کاری کنن تا آقاشیره رو خوشحال کنن. 🔶 آقامیمونه همراه طوطی، لامپ‌های رنگارنگ رو به شاخه درخت‌ها آویزون کردن. آقاگوزنه گلدون‌های زیادی رو تزیین کرد و اونا رو توی مسیری که آقاشیره از اونجا می‌اومد، قرار داد. آقاببره و خرسی هم به کمک بقیه حیوونا، اون مسیر رو تمیز و مرتب کردن. همه لحظه‌شماری می‌کردن تا یه بار دیگه سلطان مهربون و شجاع و قوی جنگلشون که به مبارزه با دشمنای جنگل رفته بود رو از نزدیک ببینن. ♦️ کلاغ سیاه روی شاخه بلندی نشسته بود و با دقت به جاده نگاه می‌کرد تا ببینه کی سلطان جنگل می‌رسه. ناگهان صدای کلاغ توی تمام جنگل پیچید: اومد... اومد... آقاشیره اومد. آقاشیره اومد. ❇️ ادامه قصه در لینک زیر👇👇 https://btid.org/fa/news/226898 📣📣 هرگونه انتقاد، پیشنهاد و یا کمک در تولید قصه بهتر را با آیدی @T_Child در میان بگذارید. 📎 📎کودک شاد🍀 🌱https://eitaa.com/koudakshad 🔰 معاونت تبلیغ و امورفرهنگی حوزه های علمیه 🌐 btid.org
13.64M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
2️⃣3️⃣3️⃣ قصه شب 💠 قصه‌ شب: «خرگوش کوچولوی خجالتی و شیر مهربون» ✍️ نویسنده: محمدرضا فرهادی حصاری 🎤 با اجرای: ناهید هاشم‌نژاد، محمد علی حکیمی و راحیل سادات موسوی 🎞 تنظیم: محمد‌علی حکیمی و محسن معمار 🔷 مناسب سن ۴ سال به بالا 💠 هدف قصه: کودکان یاد بگیرند عیب دوستانشان را به آن‌ها هدیه بدهند و طوری نگویند که دوستشان ناراحت شود. ❇️لینک قصه در سایت اندیشه برتر: https://btid.org/fa/video/228405 📣📣 هرگونه انتقاد، پیشنهاد و یا کمک در تولید قصه بهتر را با آیدی @T_Child در میان بگذارید. 📎 📎کودک شاد🍀 🌱https://eitaa.com/koudakshad 🔰 معاونت تبلیغ و امورفرهنگی حوزه های علمیه 🌐 btid.org
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌹نصفه شب چشم چشم رو نمی‌دید... سوار تانک، وسط دشت... کنار بُرجک نشسته بودم، دیدم یکی داره پیاده میاد... به تانک‌ها نزدیک می‌شد، دور می‌شد. سمتِ ما هم آمد، دستش رو دورِ پام حلقه کرد، پام رو بوسید!! گفت: به خدا سپردم‌تون... گفتم: حاج حسین؟ گفت: هیس! اسم نیار..... شبتون شهدایی🌷🌷 الـٰلّهُمَ؏َجــِّلِ‌لوَلــیِّڪَ‌اَلْفــَرَجْ‌ 🌸به کانال ملحق شوید: @mamin110