حقیقتا حال و هوایِ این ضریح چوبی که به یاد حضرت امالبنین داخل حرم حضرت عباس هست، خیلی بیشتر روضه داره تا خود ضریحِ آقا...
حداقل برایِ من...
انگار میری و شبکیههارو میگیری
و پیش مادرش براش روضه میخونی...
شاید پای ضریح آدم روش نشه اشکی بریزه
شاید دست و دلش بلرزه از ابهتِ ضریح
اما اینجا نه...یک حال دیگهای داره
هی میگی خانم، ماشاءالله نگفتن
پسرت چشم خورد
و اشک میریزی...
دیگه کی میبینمت آقا؟کی؟😭
کِی...؟
'با حالِ مناسب'
فکر میکنم
فکر میکنم و میگم
بوسیدن گلویِ شما هم زیادی بود آقا...
اصلا شاید به خاطر همین به حضرت زینب سلام الله علیها سفارش شد زیر گلویِ شمارو ببوسه...
فقط حضرت زینب!
برایِ اون ظرافت در خلقت
بوسهی خواهر هم باید لحظه آخر انجام میشد...
به اینها فکر میکنم و با خودم برایِ شما
روضهی حضرت علی اصغر رو میخونم...
بله برایِ شما...
با خودم میگم: چرا نازُکایِ گلویَت
دِگَر جایِ بوسه ندارد...؟😭
درِ خونهیِ تک تک اهل بیت و آل الله و دوستان خاندان شمارو میزنم
به خدا رو میزنم
تا فقط یک نفر به من بگه
چرا کار دستِ خنجرِ لب پریده افتاد؟
چرا خنجرِ کهنه؟
برای گلویِ شما و پسرتون نسیمی بس بود
بوسیدنی هم بس بود...
خنجر! آن هم لب پریده...؟
چه کردهاند با جسمِ تو
دو چشمِ من نداره سو...😭😭😭
گناه کردن برای آدمی که امامش به خاطرش رفته زیر خنجر
خیلی زشته...
ما خیلی بدبخت و بیچارهایم امام حسین
مارو ببخش...
ببخش که شمارو داریم و باز گناه میکنیم
از بدبختی و نَحسیمونه که گناه میکنیم
کمکمون کن...😭😭😭
کمکم کن...کمکم کن...
حاجی...
من نمیدونم موقع فتح قدس هستم یا نه
اگر باشم
و اگر ما روزی پا به خاک فلسطین بگذاریم
که حتما هم همین میشه...
اگر مَردم فوج فوج برن به سمت مسجد الاقصی
من سرگشته و حیرون
دنبالِ نشونی از تو میگردم
خاک فلسطین رو زیر و رو میکنم تا پیدات کنم
تا اگر شهید شدی برات تشییعی بگیرم که هیچوقت نداشتی...
برات مزاری بسازم که هیچوقت نداشتی...
روضه امام حسینی پخش کنم که ازش محروم بودی...
قُدسِ من
مسجد الاقصایِ من
و فلسطینِ زخم خوردهیِ من، تویی!
شهید حججی رحمت الله علیه
برایِ زمین ذکر میگفت!
میگفت ما رویِ این زمین راه میرویم و میخوابیم...
نباید مدیونش بشیم...