eitaa logo
"خونه"
211 دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
205 ویدیو
3 فایل
[ 𝑨𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝒔𝒆𝒂 𝒔𝒍𝒐𝒘𝒍𝒚 𝒍𝒐𝒔𝒆𝒔 𝒊𝒕𝒔 𝒄𝒐𝒍𝒐𝒓, 𝑩𝒖𝒕 𝒕𝒉𝒆𝒔𝒆 𝒃𝒍𝒖𝒆 𝒎𝒆𝒎𝒐𝒓𝒊𝒆𝒔 𝒘𝒐𝒏'𝒕 𝒃𝒆 𝒘𝒂𝒔𝒉𝒆𝒅 𝒂𝒘𝒂𝒚. ] با مانا حرف بزن. https://daigo.ir/secret/2885287
مشاهده در ایتا
دانلود
"خونه"
چالش نوشتن 30 روز روز اول: شخصیت خود را توصیف کنید روز دوم: چیزهایی که شما را خوشحال می کند. روز
روز ¹⁴ سبک خود را توصیف کنید. تا حدودی لایت آکادمیا. استایلم که لباسای روشن و ساده می‌پوشم اکثرا، لباسای قهوه‌ای و نسکافه‌ای هم دوست دارم. کتابم که خیلی می‌خونم، نقاشیم می‌کشم و آفتابگردونم دوست دارم. نمیدونم به بقیه چه وایبی بدم و سبکم چطور به‌نظر بیاد...
"خونه"
چالش نوشتن 30 روز روز اول: شخصیت خود را توصیف کنید روز دوم: چیزهایی که شما را خوشحال می کند. روز
روز ¹⁵ اگر می‌توانستید فرار کنید، کجا می‌رفتید؟ با فرض داشتن پول جواب می‌دم. خبببب راستش نمی‌دونم خیلی جاها دوست دارم برمممم. ولی احتمالا می‌رم یه دشت پر آفتابگردون، کنار جنگل و رودخونه، اجاره می‌کنم، یه گربه می‌زنم زیر بغلم، توی یه کلبه چوبی، خودم با چوب یه کتابخونه واسش درست می‌کنم، کلی کتاب می‌خرم می‌زارم توش، از راه فروش کیک و شیرینی و نقاشیام پول در میارم...
"خونه"
روز ¹⁵ اگر می‌توانستید فرار کنید، کجا می‌رفتید؟ با فرض داشتن پول جواب می‌دم. خبببب راستش نمی‌دونم خی
خب، از همه‌تون می‌خوام همین سوال رو توی ناشناس جواب بدید، جواباتون رو توی چنل ناشناس(لینک توی بیوعه) می‌زارم.
هدایت شده از - نیلوفرِ آبۍ -
_
«تریس؟» پن خیره نگاهش کرد. «منظورش چیه که ٬آخرش فرقی نمی‌کنه٬؟» «اوه.» سنگ‌چشم از چهره‌ای به چهره‌ی دیگر نگاه کرد. «چه جالب. بهش نگفتی، نه؟» 🖤
🧤 . 💚 . 🐢
سباستینی که در زمستانی ابدی گیر افتاده بود. بین زندگی و مرگ متوقف شده‌ بود. وقتی ناتریس به این فکر کرد، دوباره یاد آن دانه‌ی برفی افتاد که جلوی پاهای وایولت فرود آمده‌بود و یخی که روی قسمت داخلی پنجره‌های اتاقش نشسته بود. برف و یخ. آیا وایولت به‌نحوی در این تصویر عجیب‌وغریب جایی داشت؟ و اگر داشت، کجا؟ 🖤
🔅 . 🐈 . 🎗
ناتریس زمزمه کرد:«هر دوتون رو زخمی می‌کنم. خارهام... زخمی‌تون می‌کنه.» وایولت جواب داد:«چی؟ من رو؟ حرف مفت نزن. من از فولاد هم سرسخت‌ترم. پوستم مثل زره کلفته.» وایولت مثت فولاد یا زره سرد و فلزی نبود. گرم بود. صدایش کمی می‌لرزید، ولی آغوشش مثل تپه‌ها، مثل افق‌ها محکم بود. 🖤